قتل ناموسی
رييس دادگستري دشت آزادگان از توابع استان خوزستان از وقوع يک فقره قتل در اين شهرستان خبر داد.
به گزارش ايسنا، حميد عساکره گفت: در 26 بهمن امسال شخصي به هويت «ع.م» با ضربات چاقو در روستاي ساريه از توابع اين شهرستان مورد حمله قرار گرفت که بعد از زمان اندکي در بيمارستان شهيد چمران سوسنگرد فوت کرد.
وي ادامه داد: فرداي روز واقعه فردي به هويت «ع.م» با مراجعه به پليس به ارتکاب قتل اقرار و انگيزه خود را از اين عمل، مسائل ناموسي عنوان کرد.
عساکره گفت: پرونده در اين خصوص تشکيل شده است و تحقيقات در اين زمينه ادامه دارد.
یادمان باشد. ما گلهای خندانیم. فرزندان ایرانیم.
با سپاس
قاسم منصور آل کثیر
قتل های ناموسی نوشته میترا آل کثیر ماهوری ، منبع: سایت بروال
انسان جامعه مدنی فردی مطیع رئیس قبیله یا همسو با نظام خویشاوندی بسته نیست، بلکه انسانی تعقل گرا، صاحب اندیشه با اراده مشخص است که نه فقط با کشتن یک زن به اتهامات جنسی همراهی نمی کند، بلکه در برابر آن می ایستد....
متغير وابسته : قتل هاي ناموسي
متغير مستقل: ميزان تعقل گرايي
در شهرهاي مهاجر پذير چون ميزان كنترل اجتماعي كمتر است ميزان اين نوع قتل هم كمتر است.
در شهرهاي سنتي چون ميزان كنترل اجتماعي بيشتر است ميزان اين نوع قتل نيز بيشتر است.
آمار خودكشي زنان نيز در شهرهاي سنتي بالاست( اگر چه طلاق كمتر است)
و بر عكس آمار خودكشي زنان در شهرهاي مدرن كمتر است ( اگر چه طلاق بيشتر است)
اين آمارها متغير هاي وابسته و مستقلي راکه راه کار اصلاح جامعه اند نشان ميدهد .
نكته جالب:
همه ما وقتي به انجام عملي اقدام ميكنيم كيفيت و كميت كارمان به ميزان زيادي وابسته به نوع قضاوت ديگران است. ديگراني كه الان مي بينند و يا بعداً خواهند ديد.
ما وابسته ايم
وجود وابسته؛ عقلانيت اش در همين دايره وابستگي محدود ميشود.
تا در اين محدوده وابستگي قرار داريم عقل ما نيز تشخيص ايي غلط خواهد داد.
عقل انسان مستقل از وابستگي ها ؛ تشخيص اش قابل اعتناست
وابستگي هايي كه از كودكي بدان خو كرده ايم و چه بسا به دليل انس به آن وابستگي ها
همچون معبودي ميپرستيم
ما بت پرستان را
پيامبري بايد
بايد ظهور كند اين نبي
چه اهميتي دارد كه چه قالبي داشته باشد اين جامعه
مهم ظهور تعقل گرايي است.
به یاری رحیم ضمدیان آل کثیر برادر شهید کریم ضمدیان این مطالب گرد آوری شدند.
بسم رب الشهدا والصديقين
شهيد كريم ضمديان فرزند عبدالساده در سال 1345 در روستاي سيد راضي از توابع شهرستان شوش دريك خانواده مذهبي ديده به جهان گشود وتحصيلات ابتدايي را همزمان با تحولات انقلاب اسلامي در همان روستا پشت سر گذاشت با شروع جنگ تحميلي به دليل مشكلات ناشي ازجنگ دوره راهنمايي را در شهرك سلمان فارسي و مدتي را در روستاي شيخ خلف گذراند.ايشان در پاسخ به نداي هل من ناصراً ينصرني فرزند حسين مبني بر عزام به جبهه لبيك گفت و در سال 1361 درس را نيمه تمام گذاشت و وارد پايگاه بسيج روستاي سيد راضي شدودر همان سال عليرغم سن كم جواني به جبهه اعزام گرديد وي درتاريخ 16/11/61 در عمليات والفجر مقدماتي شركت كرد و با وجود زخمي شدن در عمليات و اسرار نيروي امداد مبني بر اعزام به پشت جبهه مخالفت كرد ودوش تا دوش رزمندگان به عمليات ادامه داد ودر همان عمليات به درجه رفيع شهادت نائل گرديد و بعد از هشت سال مفقود الاثر در اسفند 69 پيكر پاكش در منطقه عملياتي شيب نيسان شناسايي و به زادگاهش منتقل شد.
((يادش گرامي و راهش پر رهرو باد))
قاسم منصور آل کثیر
برای جامعه شناس پدیده «قتل های ناموسی» یکی از خالص ترین موضوعات کارگاه جامعه شناسی است که بعنوان یک مسأله اجتماعی ، فقط با تبیین عوامل اجتماعی مرتبط قابل فهم و تحلیل است. نمی توان عامل رخداد چنین آسیبی را به گردن شیخ قبیله،آداب و رسوم یک قوم ، غفلت یک خانواده یا هوس های یک زن انداخت. همچنین نمی توان مشکلات درد آوری همچون قتل های ناموسی را از طریق موعظه یا نصیحت حل کرد. پدیده قتل های ناموسی بخش مهمی از ساختار جامعه سنتی و قدیمی است که تنها با تغییر ساختارهای اجتماعی و قبول یا به رسمیت شناختن ساختارهای جدید کاهش پیدا می کند.
برای جامعه شناس پدیده «قتل های ناموسی» یکی از خالص ترین موضوعات کارگاه جامعه شناسی است که بعنوان یک مسأله اجتماعی ، فقط با تبیین عوامل اجتماعی مرتبط قابل فهم و تحلیل است. نمی توان عامل رخداد چنین آسیبی را به گردن شیخ قبیله،آداب و رسوم یک قوم ، غفلت یک خانواده یا هوس های یک زن انداخت. همچنین نمی توان مشکلات درد آوری همچون قتل های ناموسی را از طریق موعظه یا نصیحت حل کرد. پدیده قتل های ناموسی بخش مهمی از ساختار جامعه سنتی و قدیمی است که تنها با تغییر ساختارهای اجتماعی و قبول یا به رسمیت شناختن ساختارهای جدید کاهش پیدا می کند.
براساس آمارهای موجود این آسیب اجتماعی در ایران، ترکیه ، پاکستان و اکثر کشورهای عربی در جائی یافت شده است که «نظام خویشاوندی» وضعیت بسته ای داشته و ساختار «قبیله» از قدرت بالائی برخوردار بوده است. به عبارت دیگر هرگاه جامعه مدنی و نهادهای اجتماعی آن ضعیف بوده ، پدیده قتل های ناموسی از فراوانی بالائی برخوردار بوده است و عکس آن نیز صادق است. اگر روزی مشخصات عمومی قربانیان قتل های ناموسی در خوزستان منتشر شود، مشخصاتی که به شغل پدر، محل زندگی ،سطح سواد و میزان درآمد مربوط می شوند، نشان خواهد داد که درصد بالائی از قربانیان به نظام های خویشاندی بسته و مجموعه های قبیله گرا وابسته اند و فقط درصد ناچیزی به گروه های منفرد یا خانواده های هسته ای تعلق دارند.به همین دلیل است که تا حالا کسی ندیده یا نشنیده که در محله هائی چون کیان پارس اهواز یا بریم آبادان قتل ناموسی اتفاق افتاده باشد و بیشتر در گتوها، زاغه نشین ها و روستاهائی که با متغیر بسته اجتماعی شناخته می شوند، شاهد چنین جنایاتی هستیم.
چنین برداشتی از موضوع به ما می گوید که این معادله به ظاهر پیچیده یک راه حل ساده دارد و آن تقویت جامعه مدنی با تمام ویژگی های آن است. در جامعه مدنی فرد با تعلق به قبیله یا نظام خویشاوندی بسته شناخته نمی شود، بلکه با دانش ، تخصص و سوادش به جامعه معرفی می شود و بعنوان عنصری مفید در اندامواره جامعه ظاهر می شود. جامعه مدنی ، جامعه وفور انسان های متخصص و مفید برای اجتماعات انسانی است که تنها از طریق ارائه تخصص خود به دیگران ، نقش خود را پیدا می کنند. همچنین جامعه مدنی جامعه ناهمگونی ارزش هاست که هر انسانی بر اساس زندگی خاص خود به ارزش های فردی و جمعی خویش معنای کارکردی می دهد. علاوه بر این، انسان جامعه مدنی فردی مطیع رئیس قبیله یا همسو با نظام خویشاوندی بسته نیست، بلکه انسانی تعقل گرا، صاحب اندیشه با اراده مشخص است که نه فقط با کشتن یک زن به اتهامات جنسی همراهی نمی کند، بلکه در برابر آن می ایستد.
هدف من از این بحث این است که وجود انسان های متخصص با ارزش های ناهمگون که بزرگترین ساخته جامعه مدنی هستند، جائی برای حاکمیت قبیله و نظام خویشاوندی بسته که قتل های ناموسی از تولیدات آن هستند، باقی نمیگذارند. اما یک دست کردن ارزش ها یا تحمیل ایدئولوژیکی آن با ابزارهای قهریه، فرمان به مرگ جامعه مدنی دادن است و در راستای موضوع مورد مطالعه ما، به معنی باز گذاشتن دست قاتلی است که می خواهد به پاسداری از ارزش های والای قبیله، سر زن نگون بختی را از تنش جدا سازد! در جامعه مدنی کسی برای این نوع کارها دست نمی زند یا هورا نمی کشد اما در جامعه قبیله گرا با فضای اجتماعی بسته و ارزش های یکسان سازی شده، ریختن خون یک انسان با هلهله و شادی همراه می شود.
نمی توان جامعه مدنی و ابزار و مفاهیم آن را محدود کرد و از آن سو با پدیده قتل های ناموسی مبارزه کرد.این مثل کسی است که در جامعه بیابانی به سر می برد اما هوای خدمات اینترنتی به سرش زده است. برای اینکه به اینترنت برسد باید دو هزار سال فرآیند تمدن انسانی را به رسمیت بشناسد و گام نخست در این راستا پذیرش زندگی براساس اصول و مبانی یک جامعه مدنی در قرن 21 می باشد.
اکنون این پرسش بزرگ در برابر همه ما قرار گرفته است: به چه میزان در سه دهه گذشته به ساخت یک جامعه مدنی کمک کرده ایم؟
در الفبای جامعه شناسی یاد گرفتیم که ساخت گروه اجتماعی یک پیشرفت محسوب می شود همانطور که ساخت یک ابزار فنی در سایر رشته های دیگر یک پیشرفت تکنیکی به حساب می آید. از نظر جامعه شناسی، جامعه ای پیشرفته به حساب می آید که انواع گروه های اجتماعی در آن سازمان یافته باشد. جامعه مدنی بستر این سازمان یافتگی تنوع گروهی است. انواع گروه های اجتماعی ، هنری ، ورزشی ،شغلی ، سیاسی ،انجمن های تخصصی ، رسانه های غیر دولتی ، مؤسسات و نهادهای علمی ، مذهبی و ده ها شکل دیگر از سازمان یافتگی اجتماعی مظهر یک جامعه مدنی پویا به حساب می آیند. کارائی این گروه های متنوع برای روز مبادا است. بعنوان مثال با فعالیت و وجود انواع گروه های اجتماعی در میان مردم عرب خوزستان آیا دیگر می توان سخن از موضوعی به نام قتل های ناموسی کرد؟
فعالیت چنین گروه هائی و گسترش آن به قاعده جامعه آسیب های اجتماعی مانند قتل های ناموسی را به حداقل خود می رسانند و چه بسا آن را برای همیشه ریشه کن کنند. تنوع و فعالیت این گروه های اجتماعی یعنی توسعه و گسترش جامعه مدنی و به موازات آن ضعیف شدن نظام خویشاوندی بسته و ساختار قبیله منجر می شود. اما با فقدان جامعه مدنی و نادیده گرفتن فعالیت و تنوع گروه های اجتماعی، حکومت ها در مبارزه با پدیده ای چون قتل های ناموسی دست خالی می ماند و چاره ای جز پناه بردن به ساختارهای سنتی و کهنه جامعه که ممکن است کارائی خود را برای حل مشکلات اجتماعی موجود از دست داده باشند، ندارد.
در حال حاضر مردم عرب خوزستان چند روزنامه، ایستگاه رادیوئی یا تلویزیونی، نهادهای مدنی یا اجتماعی، تشکل های سیاسی یا فرهنگی و... دارند تا به کمک آنها با پدیده هائی چون قتل های ناموسی مبارزه کنند؟!
نگارنده این سطور مدیر و صاحب امتیاز نشریه ای بنام «صوت الشعب» بود که در فاصله سالهای 1379 تا 1384 به دو زبان عربی و فارسی در استان خوزستان منتشر می شد.نشریه ما هیچ منبع مالی دولتی یا غیر دولتی نداشت و هیچ کمکی دریافت نمی کرد، بیشترادارات استان ما را از نظر آگهی تحریم کرده بودند و تنها از طریق تک فروشی امور خود را اداره می کردیم. از نظر خط مشی تلاش می کردیم که همه نویسندگان و روشنفکران عرب خوزستانی را در نشریه مشارکت بدهیم و صدای مستقلی باشیم که بخشی از واقعیت های موجود جامعه خود را منعکس کنیم. در آن زمان هم محافظه کاران به ما حمله می کردند و هم آنهائی که خود را اصلاح طلب نامیده بودند.
در حالی که نشریه ما یکی از پرخواننده ترین نشریات استان بود ، با ما همچون مهمان ناخوانده رفتار می کردند، نه کسی دست ما را گرفت و نه کسی نقش ما را در مبارزه با آسیب های اجتماعی چون قتل های ناموسی فهمید. در یک کار قابل تأمل، شهرداری اهواز در تصویری که از همه نشریات خوزستان چاپ کرده و بر روی بیلبوردهای تبلیغاتی خود در خیابان های شهر قرار داده بود، نشریه ما را حذف کرده بود. در نهایت نشریه صوت الشعب به دست مبارک هیأت نظارت بر مطبوعات استان بسته شد.
سخن آخر
مبارزه با قتل های ناموسی و پدیده هائی مانند آن یک فرمول دارد و خارج از آن هیچ نسخه ای نتیجه لازم به همراه ندارد:
1- گسترش مفاهیم جامعه مدنی با تمام معانی آن که شامل آزادی رسانه، تشکیل نهادهای مدنی و اجتماعی و سازمان یافتگی گروه های اجتماعی می شود.
2- براساس بند اول شفافیت اقتصادی و اداری یک خواست عمومی است و در عمل نمودار می شود.
جامعه مدنی با تمام ویژگی های خود نظام خویشاوندی بسته را باز می کند و از اقتدار رویکرد قبیله گرائی می کاهد.
مصاحبه با خبرگزاری ایسنا در رابطه با عید فطر در بین مردم عرب اهواز
نظرخواهی برای تغییر نام وبلاگ قبیله آل کثیر. لطفا پیشنهادات خود را در قسمت نظرات درج کنید.
با سپاس
ادامه مطلب...
خبر : سلام دوستان دیروز 29 فروردین 1390 در روزنامه ی اطلاعات مطلبی در ارتباط با شیخ خلف حیدر آل کثیر درج شد، تا روزهای آینده تصویر مطلب مندرج در روزنامه اطلاعات را در وبلاگ تاریخ آل کثیر خواهید دید.
لینک مطلب درج شده در روزنامه اطلاعات
با سپاس
توجه : این وبلاگ به شخص خاصی تعلق ندارد و تنها تاریخ شفاهی یک قبیله در آن گرد آوری و ثبت شده است.
گفتگوی قاسم منصور آل کثیر و استاد عبدالنبی قیم را در صفحه 16 روزنامه شرق امروز یکشنبه مطالعه بفرمایید
![]()
عصابه را بخوانید
آخه وبلاگ آل کثیر تو که از همه قدیمی تر بودی پس چی شد بهت؟؟تو که باید یک قبیله پشتت باشه پس کوشون این آدم های قبیلت؟؟چیه؟؟ آره دارم دستت می ندازم و حتی یه جورایی دارم تحریکت میکنم. یه تکونی به خودت بده. اینا رو نویسندهی وبلاگ داره میگه. به کی داره میگه خودشم نمیدونه!!!!
امد اليك يدي باشتياقي ودمع حنيني من العين يجري
گزارش تحقیقی در ارتباط با آداب و رسوم ازدواج عرب خوزستان در ایسنا
نگاهی به آیین های ازدواج در میان مردم عرب خوزستان عصر ایران
مصاحبه با سایت خبری ایسنا در ارتباط با آداب و رسوم عید فطر در بین عرب های خوزستان
مصاحبه مدیریت وبلاگ تاریخ آل کثیر با سایت خبری ایسنا در مورد گرگیعان . بر روی لینک ذیل کلیک کنید.
مقاله ای از مدیریت وبلاگ در سایت تحلیلی خبری عصر ایران
مصاحبه با ایسنا با موضوع اسب در ادبیات عرب خوزستان
با سلام

وبلاگ آل کثیر به دلیل مشکلات متعدد این کاربر و علی الخصوص هـزینه های سرسام آور تحقـیق تـا اطلاع ثانوی به روز نمی شود![]()
مقالات اسب از وبلاگ آل کثیر را در سایت ذیل بخوانید
وبلاگ تاریخ نویس و فرهنگ نویس استاد عبدالنبی قیم با مدیریت قاسم منصور راه اندازی شد.
تاریخ دقیق آل کثیر را در کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان تالیف آقای عبدالنبی قیم بخوانید
پانصد سال تاریخ خوزستان در ۵۱۲ صفحه، سال ۱۳۸۸ انتشار یافت. نگارش کتاب «پانصد سال تاریخ خوزستان»، علاوه بر نقد و بررسی کتاب «تاریخ پانصد ساله خوزستان احمد کسروی»، پژوهشی در باب پانصد سال تاریخ مردم عرب خوزستان است که به قلم این محقق گردآوری شدهاست. عبدالنبی قیم در این کتاب کوشیدهاست تا تاریخ را از ناسیونالیسم بیمنطق رهایی بخشد و با نگاهی همه جانبه از اتحاد و یگانگی همهٔ ایرانیان سرزمین خوزستان بگوید. با همین رویکرد است که تئوری توطئه و دشنام گویی در روایت عبدالنبی قیم راه ندارد و به جای پیشداوریهای رنگارنگ مستقیما با تاریخ روبرو میشویم.
قدرت یافتن آل کثیر
قبیله ی آل کثیر از جمله قبایل بزرگ خوزستان است که در دوره ی مشعشیان و به ویژه پس از وفات سید مبارک مشعشعی (سال 1025ق)به عنوان یکی ازقبایل قدرتمند وتاثیرگذار در عرصه ی منازعات و کشمکش های قدرت، نام آن بر سرزبان ها افتاد. این قبیله در آن زمان در حد فاصل رود کرخه و رود دز ودر میاناب دزفول واطراف شوشتر نشیمن داشتند، در حال حاظر نیز قبیله ی مزبورعلاوه برمناطق فوق در شهرهای شوش ، دزفول و شوشتر ساکن هستند. آل کثیر به همراه بنومرة وبنوالعم ازساکنان قدیمی دشت خوزستان پیش از اسلام بودند، و به احتمال زیاد توطن آن ها دراین سرزمین همانند بنوالعم به دوره ی اشکانیان می رسد . اما نخستین باری که نام آل کثیردرصفحه منازعات قدرت درخوزستان مطرح شد، به هنگام حکمرانی سید راشد مشعشعی (1029-1025ق) است. پس ازمرگ سید مبارک، نزاع دو قبیله ی نیس وکربلا، اغتشاش وناامنی درمنطقه را به همراه داشت، سایر قبایل همچون قبیله ی آل کثیر و بنی تمیم نیز دراین درگیری ها وارد شدند. پس از آن به هنگام حکمرانی سید علی بن سید خلف، دوباره نام آل کثیر را به عنوان یکی ازقبایل هم پیمان عرب علیه منوچهرخان حاکم لرستان می بینیم . درسال 1090ق نیز آل کثیر به همراه قبایل آل سلطان والفضول وبرادران سید حیدر، شکست سختی را برسپاه سید حیدر مشعشعی وارد کردند. پس ازمرگ سید حیدر به سال 1092ق وکشمکش فراوان درون خاندان مشعشعیان برای تعیین جانشین سید حیدر وبه درازا کشیدن این موضوع تا پنج سال، قبایل و طوایف مختلف روزبه روز قدرت واقتدار بیشتری یافته ودرصدد هماوردی با مشعشعیان بودند. یکی ازاین قبایل، قبیله ی آل کثیر بود، به همین دلیل پس ازروی کارآمدن سید عبد الله، دوتن ازمشایخ آل کثیر به مرو تبعید شدند. با روی کارآمدن سید فرج الله برادر سید عبدالله درسال 1097 ق درگیری ها واختلافات درونی خاندان مشعشعیان وهم چنین درگیری قبایل بیشترشد، قبیله ی آل کثیر به دنبال بسط و گسترش مناطق تحت نفوذ خویش بود. ازاین رو با الفضول از قبایل عرب منطقه وهم پیمان سید فرج الله درگیرشده و در نبردی سخت الفضول را شکست دادند. پس ازاین جنگ الفضول با همراهی و حضور سید فرج الله در رزم، شکست سختی را بر آل کثیر وارد کردند. درسال 1111ق به هنگام حکمرانی سید هیبت، سید فرج لله با همدستی شیخ مانع بن مغامس شیخ منتفق با سپاهی بر حویزه یورش برد، آن شهر را به تصرف درآورد . دراین هنگام سید هیبت از قبایل آل کثیر،آل خمیس والفضول یاری طلبید . آنها او را در این کشاکش یاری کردند ،اما درجنگ با سید فرج لله شکست خورده وپراکنده شدند . با وجود این شکست، آل کثیر ضعف و زبونی به خود راه نداده، کماکان با اقتدار شمال خوزستان را دراختیارداشتند . درسال 1137ق شخصی ازاهالی گرایی شوشتر خود راپسرشاه سلطان حسین خوانده ونام شاه
ادامه مطلب...
بشرب من الدلة و لو کلها سم

بسم الله الرحمن الرحيم
فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون فمن ثقلت موازينة فاولئك هم المفلحون.
پس آنگاه كه نفخه صور قيامت دميد ديگر نسب و خويشي در ميانشان نماند و كسي از كس ديگر حال نپرسد پس در آن روز هر آنكه اعمالش وزين است.آنان رستگارانند.
سوره مومنون آيات 101و102
قوم عرب از دير باز به اصل و نسب اهميت ويژه اي داده بطوري كه آن را به صورت علمي مجزا در آورده است به همين جهت امت عرب را ((امة نسابة)) ميگويند امروزه علم انساب يكي از مشكل ترين علومي است كه مورد توجه بعضي از محققان عرب قرار گرفته است.ولي دين مبين اسلام براي جلوگيري از نژاد پرستي و تفاخر و فضل فروشي استفاده از اين علم را در دو امر مهم خلاصه كرده است در اين مورد پيامبر عظيم الشآن اسلام ميفرمايد: ((تعلموا من النسب ما تعرفون به احسابكم وتصلون به ارحامكم))((علم نسب را براي شناخت دودمان خود فرا گيريد تا بتوانيد با خويشاوندان خود صله رحم داشته باشيد)) همچنين پيامبر اكرم در مورد نسب خود هميشه فرموده اند وقتي به معد بن عدنان رسيديد امساك كنيد و بعد از عدنان ديگر اجدادم را نام نبريد هر چند كه نسب شناسان مدعي بودند تا حضرت ابراهيم نام اجدادش را مي دانند ولي پيامبر بارها گفته است ((كذب النسابون )) يعني نسب شناسان دروغ گفته اند و بيشتر از عدنان را جايز نمي دانند.در اشعاري منسوب به امام علي (ع) در مورد نسب آمده است.
الناس من جهة التمثال اكفاء ابوهم آدم و الام حواء
فان يكن لهم في اصلهم شرف يتفاخرون به فطين و الماء
مردم از نظر شكل ظاهري با هم برابرند پدر شان آدم است و مادرشان حواء.اگر در اصل و نسبشان شرافتي است كه مايه افتخار آنهاست همان آب و گل است.اينك كه به همت جوانان آل كثير وبلاگي تحت عنوان قبيله آل كثير(خنيفر) تاسيس شده است.اگر هدف از تاسيس آن
ادامه مطلب...
در اینجا نظرات بعضی از نسب شناسان معروف را در رابطه با نسب آل کثیر مشاهده می کنید
نسب القبيلة
نسب قبيلة آل كثير اللامية الطائية
قبيلة آل كثير هي قبيلة عربية عريقة وصريحة النسب ، أجمع جميع أبنائها سلفاً وخلفاً أنّهم من بني لام ولم يختلف منهم إثنان في هذا. وبنو لام صريحوا الانتساب الى قبيلة طيء بأجماع النسابة وقبيلة طى صريحة النسب إلى قحطان العرب العاربة. كما أجمع كل من صنّف في علم الأنساب على صراحة إنتساب آل كثير إلى بني لام الطائية ، وفيما يلي نورد بعض النّصوص مما قاله الكثير من النّسابة حول نسبها ، وسنكتفي بذكر محل الشاهد من كلام المؤلفين دون إطالة :
1ـ قال المغيري في ( المنتخب ) :
آل كثير : من بطون بني لام ، وهم بطوف وأفخاذ ، بادية وحاضرة ، والمشهور منهم قبيلتان ، آل نبهان بطن ، وآل عساف بطن.
2ـ قال سمير القطب في ( أنساب العرب ) :بنو لام داخلون في إمرة آل ربيعة الطائية من عرب الشام ، وهم ثلاثة بطون ( كثير ومغيرة وفضل ).
3ـ قال حمد الجاسر في ( أصول الخيل ) :
آل كثير : من فروع قبيلة طيء الشهيرة من بني لام ، وكانت لهم شهرة في نجد وخاصة في القرن الثاني عشر الهجري ، وقد تحضر عدد كبير منهم في الحرق والأفلاج ، وفي قرى كثيرة من نجد ، أما البادية فقد إرتحلت إلى العراق.
4ـ قالت الرحالة الإنجليزية عن آل كثير :
الكثيريون وهم فرع من بني لام القبيلة الطائية الشهيرة ، وبني لام قبيلة قديمة ونبيلة ، ولا يزال القسم الأكبر منهم بين العارض والقطيف ، واستقر فرع منهم وراء دجلة وفي نجد وفي البلاد الفارسية.
5ـ قال ابن خميس في ( مغاني الديار ) :
وآل كثير يرجعون في نسبهم إلى بني لام القبيلة الكبيرة ذات الأثر والسلطة السابقة في نجد وخصوصاً اليمامة ، وهم مع بني عمهم ثلاثة بطون ، آل كثير وآل فضل وآل مغيرة.
وقال عبد الله الخميس :
والمغيرون إخوةٌ مع فضلٌ *** وكثير والكل من لام دانِ
6ـ قال الشيخ عبدالله البسام في ( علماء نجد ) :
الكثير قبيلة كبيرة متفرعة من قبيلة بني لام ، وبنو لام متفرعون من قبيلة طيء أهل الجبلين.
7ـ قال الحقيل في ( كنز الأنساب ):
قال النّسابون بنو لام ثلاثة بطون ( مغيرة ، كثير ، فضل ) .
8ـ قال كاظم شكر في ( قبيلة الفضول ) :
هذا ومما تجدر الإشارة إليه أنّ قبيلة ( آل كثير ) وقبيلة ( آل مغيرة ) يلتقيان مع قبيلة الفضول في النسب ، ويقال أن فضل جد قبيلة الفضول وكثير جد قبيلة آل كثير ومغير جد قبيلة المغيرة أخوة .
إن هذه البطون ـ يقصد الكثير والفضول والمغيرة ـ كانت مجموع تفرعات قبيلة بني لام .
9ـ قال العزاوي في ( عشائر العراق ) :
أن الكثير يشكلون أحد أفرع بني لام الثلاثة ( الكثير والمغيرة والفضول ).
10ـ إبن لعبون في تاريخه :
ذكر بأن آل كثير من أفرع بني لام.
11ـ إبن سيار في مخطوطته :
ذكر بأن آل كثير من أفرع بني لام.
*********************
ما قاله الرحالة الإنجليزي عن قبيلة آل كثير في خوزستان في كتابه ( قبائل الخليج في مذكرات لوريمر ) :
............. هم جزء من القبائل العربية التي وقعت إلى خوزستان أيام تأسيس الأسرة المشعشعية بحيث عاشوا فترة في مدينة الأهواز على ضفة نهر كارون ثم انتقلوا منها وسكنوا المنطقة الواقعة في جنوب مدينتي تستر ودسبول وشمال نهر الكرخه ونهر الدز . و " كثير " تنسب عند البعض إلى بني لام من طيء من القحطانية رغم أن الخلط وارد .
وجاء في تاريخهم أن لهم مناوشات مع المشعشعين تارة وأخرى صلح ، كما يذكر أن لهم مناوشات مع قبائل كعب وحلف مع النختيارين ، ويرجع إلى أصل كثير كل من ( الضياغم ) و ( الغنافجة ) . كما تنقسم قبيلة كثير اليوم إلى خوزستان بعدة فروع جاء منها بيت سعد وبيت كريم وبيت ناصر وغيرهم ، كما أن معهم مجموعة من العشائر المحالفة لهم جاء منها آل ديالم وزبيد ونيس والبوحمدان وبنو نعامه والكرخية والصعايدة والملايين .
التفصيل :
............ " كثير " وتنطق : شثير . وهي قبيلة عربية مهمة في خوزستان الشمالية ، وتقيم على ضفتي نهر الديز ، وينتشر بنو سعد بينهم في بعض الأماكن من حدود أراضي العنافجة إلى نقطة تبعد ( 8 ـ 10 ) أميال فوق قلعة عبدوش شاه .
ادامه مطلب...
اسب های آل کثیر

![]()
اصیل عرب
بنا به گفته ها، اسب اصیل عرب به هفت شاخه تقسیم می شود.که هر شاخه آن نیز دارای زیر مجموعه ای میباشد.
الکحیلات که به دو تیره الکحیلت العجوز و الکحله تقسیم میشود.الصگلاویه که به دو تیره جدران و معمولی تقسیم میشود.الوذنه که به وذنه خرسان و نوع معمولی تقسیم میشود.المعانگ(المعانق)که به دو تیره المعنگیه و الجرجری تقسیم شده.الحمدانیه. والشومه که به دو تیره سباح و معمولی تقسیم شده.الجلفه(الیلفه)
در میان قبایل عرب خوزستان قبیلة آل کثیر از جمله قبایلی است که در پرورش اسب در خوزستان نقش به سزایی ایفا کرده و توانسته است اسب های اصیل عرب را از نوع الوذنه خرسان در عشیره بیت کریم و الحمدانیه را در عشیره بیت سعد پرورش و نگهداری کند.ازشیوخ پرورش دهنده و اسب دوست آل کثیر می توان شیخ سالم(که ماجرای اسبش را در وبلاگ به نظر رساندیم) ،شیخ علی بن غافل،شیخ خلف بن حیدر و حاج علی گشتل از عشیره بیت کریم و شیخ اسد،شیخ بندر،شیخ فرحان و شیخ حاجات را از عشیره بیت سعد می توان نام برد.
شیخ حاجات
در سال 12/12/1305 در روستای شاه ولی از توابع شوشتر به دنیا آمد.وی در سن 20 سالگی بنا به مشکلاتی به روستای گلگه نقل مکان کرد.شیخ حاجات در همان سنین جوانی به اسب و سوارکاری علاقه فراوانی داشت.تا آنجا که در سن 40 سالگی اسب ها را مورد تایید قرار میداد و به تخصص کامل در زمینه اسب و اسب داری رسید.ایشان شهرت خود را نه فقط در زمینه اسب بلکه در بین عشایر به عنوان شخص صلح طلب بود و تمام عظم خود را در حل مشکلات و اختلافات بین عشایر جذم میکرد و همین عامل سبب شهرت بیشتر وی از شمال تا جنوب خوزستان شد. وی در تاریخ 17/10/1381 دار فانی را در شهر شوشتر وداع گفت.شیخ حاجات علاقه فراوانی به اسب های کحیله داشت و از جمله اسب معروف ایشان میتوان به حداد اشاره کرد. .بد نیست که در اینجا قطعه شعر ابوذیه ای که شیخ احمد صالحی در یکی از مراسم فاتحه خوانی اطراف شوش در وصف شیخ حاجات و در مقابل حضار و قبل از سلام کردن با شیخ آن را سرود را بیاوریم .
اجل طرفک عمانطرفی تجلی
وضیمی ابلیل المصمر تجلی
اکبر لو علل شخصک تجلی
ایتخایی البدر حد بل وطیه.
از جمله قطعه شعر ابوذیه ای که شیخ احمد صالحی در وصف اسب سروده اند می توان به شعر ذیل اشاره کرد
یا خیلی اعلا الخصم شلنی وغیری
و زیحی حکم کل ظالم وغیری
جفنی ما غفی علی الضل وغیری
ینام اعلی الهضم خوف المنیه
در ملاقاتی که با آقای هتو در تاریخ 25/09/1387 داشتیم ایشان در پاسخ به سوالات ما این گونه گفتند،لازم به ذکر است آقای هتو سعدی آل کثیر برادر کوچک شیخ حاجات می باشد.
تاریخچه اسبهای حمدانی سمری شیخ حاجات به چه زمانی برمی گردد؟
تاریخچه اسب های شیخ حاجات از شیخ کویت:شیخ مبارک صباح به شیخ خزعل و سپس به جد شیخ حاجات مرحوم شیخ فرحان هدیه داده شد و سپس به فرزند ارشدش مرحوم شیخ بندر و سپس به مرحوم شیخ حاجات رسید.
لازم به ذکر است که مرحوم شیخ حاجات از نژاد این اسب که همان حمدانی سمری می باشد به آقایان سردار محتشم و رضاخان مستوفی داده است.
آیا از اسبهای سلیمی(نر)و مادیان های بزرگ و اولیه ی شیخ حاجات اطلاعی دارید و دارای چه نام هایی بودند؟
از اسب های سیلمی(نر)و همچنین مادیان های اولیه شیخ می توان سلیم را نام برد که پدر سلیم شراک بوده و مادر سلیم حمدانی بنام لیلا می باشد که از نسل سلیم می توان اسب سلیمی(نر)معروف بنام حداد را نام برد و از نسل حداد فلک الفلاک سیلمی(نر)؛قسمت(مادیان)؛ذاکر(سیلمی نر)که مادشان حمدانی معروف غمگین می باشد.
اطلاعات مختصری در مورد حداد:
اسب سیلمی(نر)بنام حداد از اسبهای مرحوم شیخ حاجات بوده که رنگ هر دوی آنها به زبان عربی(اشگر)یعنی رنگ قرمز مایل به قهوه ای بودند؛و نژاد هر دوی آنها حمدانی سمری بوده است که از اجداد شیخ حاجات به وی رسیده اند؛حداد هم؛همرنگ پدر و مادر خود بوده و دارای پیشانی سفید و دو قلم سفید تا زانو بوده است.
حداد تا سن 7 سالگی نزد مرحوم شیخ حاجات بوده و بعد از آن به خانم مهری قره گوزلو(همسر مرحوم مجید خان بختیاری)که در آن زمان بنیان گذار تاریخچه ی اسب اصیل عرب در کشور بود داده شد.سن مرگ حداد دقیقآ ذکر نشده و کسی بطور دقیق از مرحوم شیخ حاجات نشنیده است که حداد در چه سنی مرده است.قایل ذکر است که حداد در تهران نزد خانم مهری قره گوزلو مرده است.
اسبهای حمدانی شیخ در کجا متولد و پرورش داده شدند؟
در روستای گلگه که سابقا روستای مرحوم شیخ بندر بوده پرورش داده شده اند و بعد از آن در روستای شیخ حاجات نزد خود شیخ پرورش داده شده اند.قابل ذکر است که در زمان پدر شیخ حاجات غذای این اسبها از شیر شتر و جو بوده است.
آیا در حال حاظر اسبهای سیلمی(نر)و مادیانهای معروف حمدانی سمری با سن بالایی وجود؟این اسب ها نزد چه کسانی هستند؟بله در منطقه شهرستان شوشتر نزد خانواده مرحوم حاج عبدالحسین مکوندی که ساکن شهرک چمران می باشند،هستند و همچنین در روستای شیخ باقر که برادر شیخ حاجات می باشد نزد خانواده حاج عبدالحسین سعدی می باشند.که از اسب های معروف این روستا را میتوان ابن سمیه را نام برد.
لازم به ذکر است که مرحوم شیخ حاجات اسب های خود را به دلیل مشکلات خاصی بعد از انقلاب به خانواده ی حاج عبدالحسین سعدی واگذار کرد تا به نگهداری از آنها بپردازند که تا حال در نزد ایشان می باشند.
نام اسب ها و مادیان های اولیه شیخ:
(پدر)شراک + لیلا حمدانی(مادر) = سلیم(پدر) + هرازو(مادر) = حداد(پدر) + غمگین(مادر )= فلک الفلاک و قسمت و ذاکر.
این اطلاعات برگرفته از برادر کوچک مرحوم شیخ حاجات،شیخ هتو سعدی آل کثیر می باشند،که ساکن شهرستان شوشتر هستند.
روایت
شیخ حاجات به دنبال حمدانی خود
داستانی که از ریش سفیدان آل کثیر از شیخ حاجات به ما رسیده این چنین است که روزی شیخ حاجات برای دیدن اسب خود به تهران میرود و در این سفر ملاقاتی با خانم مری داشته.شیخ حاجات از خانم مری درخواست کرد که حمدانی ای را که چند سال قبل به او داده را بیاورد.خانم مری به او گفت که حمدانی شما فوت کرده و تنها کره ای از او مانده، که آن کره را نیز به یکی از استبل داران در یزد فروختم.از آن جایی که شیخ علاقه زیدای به حمدانی خود داشت تصمیم به رفتن به سمت یزد میگیرد.شیخ حاجات بعد از رفتن به یزد و پیدا کردن آن استبل به صاحب استبل می گوید که من کره حمدانی ای را که خانم مری به شما داده را می خواهم.صاحب استبل در جواب می گوید که آن حمدانی را خریده ام و متعلق به من است،سرانجان بعد از کمی گفتمان بین شیخ و صاحب استبل،صاحب استبل به شیخ شرطی را پیشنهاد میکند و به شیخ می گوید: اگر که اسب خودت را از دور توانستی تشخیص دهی آن اسب مال تو میشود و تنها با این شرط است که می توانی اسبت را از من بگیری.شیخ در جواب به شرط صاحب استبل می گوید:من شرط شما را قبول می کنم و حتی میتوانم اسب خود را نه فقط از فاصله دور بلکه از پشت سر نیز تشخیص دهم.صاحب استبل اسب ها را به صف کرد و برای آنها علوفه گذاشت تا پشت به شیخ به علوفه خردن بپردازند.در این حین شیخ با مکثی کوتاه به کره حمدانی خود اشاره کرد و صاحب اسطبل جا خورد و با تعجب به شیخ گفت اسب مال خودت است.
ضرب المثل های عربی در مورد اسب
اسب های خیر و شر در قبایل عربی از جمله آل کثیر
اسب های شر و خیر را از روی نشانه و مشخصاتی که در بدن آنها وجود دارد می توان تشخیص داد مثلآ پیچ هایی که در قسمت های مختلف بدن اسب دیده می شود.پیچ موهای مختلف تحت نام های مختلف در بین قبایل عرب خوزستان بخصوص قبیلة آل کثیر وجود دارند که در ادامه به تفصیل این نام ها خواهیم پرداخت.اگر یک جفت پیچ مو در پیشانی دیده شود و فاصله بین آنها کمتر از یک بند انگشت باشد و یا در واقع اگر انگشت شصت را بین این دو پیچ قرار دهیم و این فاصله پوشانده شود نشان دهنده آن است که این اسب خطری ندارد ولی مکروه می باشد.ولی اگر فاصله بین این دو پیچ زیاد بود یعنی بیش از یک انگشت بود این نوع اسب خطر دارد.نام این دو پیچ را ساعد و وبش گویند.نکته مهم این است که اگر ساعد در پیشانی تنها بود،این اسب خیر می باشد.ساعد را می توان از بزرگی پیچش تشخیص داد و همینطور خطی دارد که به سمت بالای پیشانی یا کاکل اسب کشیده می شود.در ضمن باید گفت که پیچ وبش هیچ وقت تنها دیده نمی شود و مکانش نیز ساکن است.
پیچ موی چثاحیه: پیچ موایست خطرناک که در انتهای موهای پیشانی اسب در می آید.که از وسط این پیچ مو،موهای نوک می زنند و شبیه به کاکل کبوتر می باشد که عرب های خوزستان آن را چثاحیه گویند.
پیچ موی ذباحیه: شامل دو پیچ موی می شود که در قسمت اتهای گردن،یکی در چپ و دیگری در راست قرار دارند و به روایت قبایل عرب:اگر این اسب که دارای پیچ موی های زباحیه می باشد را در کنار گوسفند و گاو و هر حیوان حلال گوشت قرار دهیم بعد از مدتی آن حیوان به دلیل شوم و مکروه بودن این اسب تلف می شود.زباحیه در لغت عربی به معنای (سر بریدن)می باشد.
پیچ موی شگ زیج: این پیچ مو که در قسمت پایین گردن و به سمت سینه وجود دارد نیز از جمله پیچ موی های خطرناک و شوم می باشد که به روایت عرب گویند که اگر این اسب در خانه ای باشد روزی می رسد که مادر خانه به دلیل مرگ پسر بزرگ یا پدر خانواده یخه خود را پاره می کند،در لغت عربی شگ ضیج به معنای(پاره کردن یخه)می باشد.
پیچ موی ارماح یا نیزه: دو پیچ موی دراز کنار یال اسب که اگر در کنار گوش اسب باشند خیر می باشند،ولی اگر رو به کمر باشند،سوارکار این اسب همیشه بد شانس خواهد بود.
دو پیچ موی حضانات:اگر در بین بازو و سینه اسب دو پیچ موی بلند وجود داشت آن اسب باعث افزایش رزق می شود.حضانات در لغت عربی به معنای بقل کننده می باشند.
پیچ موی اسمیچه یا ماهی: اگر این پیچ موی که شبه به ماهی می باشد در زیر شکم اسب وجود داشت،نشان دهنده آن است که علارقم خیر بودن اسب،باعث خنسی شدن دیگر موهای بدن اسب نیز می شود.
سوالف عشایر عرب خوزستان
اگر کسی قصد انجام دادن کاری و رفتن به جایی را داشته باشد و در مسیر خود اسبی زرد رنگ پیشانی سفید و یا چهار قلم سفید یا کهر چهار قلم سفید را دید،کار آن شخص انجام نمی گیرد.و همچنین اگر شخصی اسبی سیاه یک دست و یا کهر یک دست دید نیز مکروه و شوم می باشد.کهر در لغت عربی به معنای قرمز می باشد.
بنا به روایاتی،گویند که بعد از به شهادت رسیدن امام حسین(ع) در واقعه کربلا،عده ای از اسب ها در حال حمله به جسد امام حسین(ع) بودند که نرسیده به جسد متوقف شدند و برگشتند،اما عده ای دیگر حدود 9 یا 10 عدد از اسب ها،که خیلی هم بی رحم بودند به سمت جسد امام حمله کردند،و بر روی جسد میرفتند،که در روایت آمده به آن اسب ها اعوجی می گویند،عده ای معتقدند که اسب های با پیچ شر از نژاد اعوجی می باشند،که از این اسب های اعوجی در گذشته برای شکار شیر می رفتند و بسیار قوی و جسور بودند.
با تشکر فراوان از اسکندر سهراب خنیفر و مهدی حاج ملا عزیز هلاکپور که ما را در گردآوری این مطالب یاری مینمایند.
قاسم منصور
*************************************************
(نبذه عن حياة العلامه الشيخ طه آل كثير) خطيب واديب
هو الشيخ طه ابن الشيخ مجيد الحاج سلطان بن علي الغافل ولد في قرية
خلف الحيدر(مدينة الحر) الحاليه من توابع قائم مقامية شوش دانيال في يوم 11/6/1327هجري شمسي ونشاء في اسرة عريقه من قبيلة آل كثير كان جده الحاج سلطان العلي من زعماء القبيلة وله مكانة سامية في قلوب الناس من قريب وبعيد وكان بيته بيت علم وادب واخلاق وايضا كان ملاذا للمظلومين والمحرومين ومازالا الي يومنا هذا نسمع حكايات من الشيبة عن اخلاقه وسلوكه وتواضعه فترك سيرة حسنه واسرة كريمه نشاءت فيها كثير من رجال العلم والخطباء امثال الشيخ مجيد والد الشيخ طه وكان رحمة الله عليه من اعلام المنبر الحسيني يعرفه سكان البلاد0
بداء الشيخ طه قرائة القران في المكتب وهو في السادسة من عمره ولم تكن المدارس الكلاسيكيه الحكوميه موجودة في القري والارياف آنذاك ثم بعدها دخل المدارس الحكومية في مدينة الشوش ودزفول وفي سن الثامنة عشر توفي والده الشيخ مجيدرحمة الله عليه وبعدوفاته دخل الحوزه العلميه في مدينة دزفول وبداءبقرائة كتب النحو والصرف والمعاني والبيان وكتب الفقه واصول الفقه والمنطق وحرر بعض الدروس خاصه (الصرف) ووفقه الله عز وجل ان يكون من خدام المنبرالحسيني واصبح بحمدالله ممن يشار اليه با لبنان ونظم الفصحي والدارجه المسماة بالشعبيه وله ديوان من الشعرباللغة الدارجه لكنه لم يوفق لطباعته كما ترجم بعض الكتب مثل كتاب (جاءالحق) للعلامة السيد علي الكمالي الدزفولي وهو كتاب يرد فيه المؤلف علي بعض الذين يثيرون الشبهات حول شخصية النبي الاكرم (ص) وقدكتبه المؤلف باللغة الفارسيه فقام الشيخ بتعريبه غير انه لم يوفق لطبع الكتاب لظروفه الخاصه التي لايريد ان يبينها لاحد0سافر الي الكويت والقي بعض المحاضرات وطلب منه البقاء غير انه فضل ان يكون في خدمة ابناء وطنه ونشر الوعي لشريحة الشباب المثقفين لمعرفة الثقافة الدينية وخدمة الشعائر الحسينيه0
اما اليوم اصبح الشيخ طه خطيبا شهيرا علِِِِي مستوي المحافظة كلها علي الخصوص في مدينة شوش دانيال وضواحيها يشارك الشباب المثقف في محاضراته ويحاول الشيخ ان يتكلم باللغة العصر قريبا الي نفسيات الشباب ونفسيات الجماهير ويقدم العلوم الاسلاميه كزاد ثقافي وعلمي وادبي واجتماعي ويحث الشباب المسلم علي تاسيس الاسرة وبناء المجتمع المؤمن الواعي وتحمل المسؤلية في تربية الجيل الصاعد0وربما تبحر الشيخ في التاريخ والادب العربي والفارسي والتاكيد علي الحضارة العربية الاسلاميه وامجادها العمرانية والثقافية والحضارية التي جعلت منها في يوم من الايام مركزاحضاريا عالميا لامنازع ولامنافس لها0هذه النظريات شجعت الجيل الصاعدالمتعلم من الشباب للحضوربكثافة في المحاضرات0ثم بعد المحاضرات تبداء الشباب بطرح اسئلتهم الثقافية والتاريخية والمذهبية ويدور نقاشا بناء وفي الحقيقة هذه النقاشات تعبر تعبيرا صادقا عما يجيش في صدر كل شابا عربي باحثا عن ذاته ووجوده ويستقبل الشيخ الاسئلة والاطروحات بسعة صدر ويرحب بهم وافكارهم ويناقشهم بطريقة علمية ومنطقية هادئه0اما القصه في محاضرات الشيخ فلها جذابيتها وتاثيرهاعلي المستمعين فنري الحاضرين يسمعون القصة بكل وجودهم ثم يتنا قلونها الي ذويهم واصدقائهم وهكذا صارت محاضرات الشيخ مورد اهتمام الجميع تناقش فيها هموم الناس ومشكلاتهم الاجتماعيه مستلهما من القران الكريم والاحاديث النبويه وعلوم اهل البيت(ع) باسلوب علمي ومنطقي وبعيدا عن الخرافات والتعصب الاعمي0 مثلا الصعوبات التي كانت الناس تعاني منها
في مراسم التابين(الفواتح) من التبذير والاصراف وطبخ(المفطح)وغيرها التي وصل الامر في بعض الاحيان الي بيع بيوتهم وممتلكاتهم لاجل هذه السنن التافهه0واجهها الشيخ بكل شجاعه وعاني كثيرا من بعض المتعصبين ولكن استمرفي منهجه واستطاع ان يقنع اكثر القبائل العربيه لترك هذه السنن التافهه0
وفي الختام نهدي لعشاق الادب العربي اول قصيده نظمهاالشيخ قبل اكثر من ثلاثة عقود في اللغة الفصحي وهي (الاهواز في عصرهاالحاضر) تطرق فيها لشخصية المرجع الديني العلامه الشيخ محمد الكرمي وذكرمؤلفاته ولما قراءها العلامه آنذاك اضاف بخطه بعض مؤلفاته الاخري التي لم يذكرها الشيخ في قصيدته وشاءت الاقدار ان يقراءها مرة ثانية في مراسم تابين العلامه رحمةالله عليه بعد ثلاثةعقود عن كتابتها واستقبلهاالناس بحفاوة وطبعت في كتاب حول شخصية المرجع الديني آية الله الكرمي0واليك ابياتا منها
لتفخراليوم اهوازعلي المدن ولتمراجفانهامن لوثةالوسن
حوت من المجدمايكفي لرفعتها بين البلادومايبقي مدي الزمن
ولست اقصدفي هذاشوارعها كلا ولاماحوت من شاهق السكن
ولامصانعها او طيب تربتها اوعذب ماءبهايجري من القنن
بل فخراهوازفي دوربهابنيت لنصرةالدين والاحكام والسنن
ياطالب العلم عرج نحوهاوانخ بباب مرجعهاعلامةالزمن
الماجدالكرمي الندب من شهدت بفضله الناس في سروفي علن
النحوكان فقيراحتي اتحفه بتحفة قرنت والدررفي قرن
والفكر كان اسيراحتي اطلقه نتايج الفكرالهادي الي السنن
***************************************************
با تشکر از مرحوم فالح ناصری در گرد آوری شجره بیت ناصر
بــلاكم كيف أنا أتحمل بــلاكم .. وأنا ورده وسط صحرا بــلاكم

موضوع اين مقاله درارتباط با افكارسنتي عشيره؛ كه عده اي هنوزسخت با آن درتعامل هستند وتعدادي ازافراد عشايررا در وادي گذشته نگاه داشته است مي باشد . درابتدا مي خواهيم نگاهي به تصميمي كه عده اي ازافراد عشيره آل کثیر و در راس آن ها شيخ ملا طه در مورد كنار گذاشتن پذیرایی های بي رويه در مراسم عزاداري و سوگواري اقوام بيندازیم که مخالفت های فراوانی را در پی داشت و افراد بسیاری خود را درگیر موضوع كرده و خواستاربازگشت به روال سابق شدند.
جناب آقای ملا طه دلایل فراوانی از جمله اصراف و تبذیر و... برای تصمیم خود ذکر نموده اند که ما فارغ از این هیاهو اصل موضوع را از چند دیدگاه بررسی می کنیم
از ديدگاه اسلام وسنت:
اين هزینه ها اولا از نظر اسلام اصراف مي باشد و اگر صاحب عزا اين هزینه را در راه كمك به ايتام و نيازمندان صرف نماید بسيار بيش از انچه متصور است اجر و خير و بركت دنيوي و اخروي نصيب متوفي و خانواده مرحوم مي شود.
از نگاه سنت نیز این موضوع به کلی متضاد با سابقه تاریخی اعراب می باشد زیرا مطابق روایات در گذشته بنا به توصیه یکی از اهل بیت همسایگان موظف بودند تا چهل روز بعد از وفات متوفی خانواده او را اطعام کنند تا انها احساس فقدان عزیز خود را ننمایند. وقران کریم نیز به این موضوع در سوره مبارکه ماعون اشاره می کند که عده ای را به دلیل بی مهری با ایتام وعدم اطعام انان مورد مذمت قرار می دهد وحتی انان را تا درجه منکر دین تنزل می دهد. از نظر دیگر نیز می توان گفت که چون اسلام در قوم عرب متولد شد پس هر سنتی که اسلامی باشد عربی هم هست و قاعدتآ وقتی از دیدگاه اسلامی رد شود از دیدگاه سنت عرب نیز مردود می باشد.
در گفتگویی که با يكي از اقوام و شخصي از قبيله ديگر در اهواز داشتم بر اين موضوع تاكيد مي كردند كه قبيله آل كثير مخالف سنت عمل مي كند و آداب و رسوم را رعايت نمي كند؛در جواب به آنها بايد گفت كه از سنت و رسوم عرب چه مي دانيد؟خود جواب اين سوال را ميدهم.سنت و آداب و رسوم عرب در موارد زير خلاصه مي شود.زبان عرب كه زبان قرآن و اسلام است كه لقب زبان مادر را به آن داده اند،لباس عرب،لباس ساده و بي آلايش مرد آن كه آن را با نام دشداشه مي شناسيم،كوفيه و عگال آن.عبا لباس زن عرب،تعصب عرب،يزله (هوسه)كه در مراسم جشن و عزاداري اجرا مي شود.انواع شعر(محلي و فصيح)قصه يا افسانه(سوالف)لالايي ها (لول لوه)سوگ ناله ها(نعاوي)بازي هاي محلي(محبث)پاي كوبي(چوبيه)رباب ساز كهن عرب،شمشير،قهوه و دله آن همه و همه سنت عرب هستند مي بينيم كه غذاي عزاداري هيچ ربطي به رسم و رسوم عرب ندارد.سوال ديگر از آنان مي پرسم،چرا آنقدر كه نگران برداشتن غذاي مراسم سوگواري هستند نگران كم رنگ شدن آداب صحيح يزله(هوسه)در اين مراسمات نيستند؟
از ديدگاه اقتصادي :
غیر از این که باید بار هزینه های بی رویه را از دوش خانواده متوفی برداشته شود باید به آنها مساعدت مالی نیز شود خانواده های زیادی را سراغ داریم که مدتها بعد از, از دست دادن یکی از اعضای خانواده خود هنوز بدهکار وام یا پول قرض برپایی مراسم سوگواری بودند.باید پرسید در این میان تکلیف خانواده های سرشناس یا به عبارتی ریش سفید که توانایی اقتصادی ندارند و در میان سایر قبایل و عشایر محبوب و مشهور هستند چیست؟ بر فرض گوییم که هر که وضع اقتصادی خوبی ندارد مراسم نگیرد ولی هر که وضع اقتصادی خوبی دارد باید مراسم مجلل بگیرد.این کار نیز از نظر ما مردود می باشد؛زیرا مستضعف در مراسم متوفی خود احساس حقارت و خجالتی در برابر افراد دارا می کند.با این تصمیم درست غنی و فقیر یکی می شود و این شیوه و روش عزاداری کم کم همانند یک رسم در بین افراد قبیله جا خواهد افتاد و مهمتر از همه عدالت اجتماعی را برقرار می کند.عامل دیگری که این افکار سنتی را رد می کند این است که:در گذشته هنگامی که کسی فوت می کرد از قبایل دیگر و عشیره های نزدیک تنها بزرگ آن عشیره یا شیخ آن قبیله به همراه چند نفر از بزرگان دیگر در مراسم حاظر می شدند و تعداد آنها محدود بود و صاحب عزا به راحتی می توانست از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی کند.ولی در حال حاظر به دلیل سهولت راه های ارتباطی تعداد بی شماری در این مراسم شرکت می کنند و جدا از پذیرایی از این افراد برای اکثر خانواده ها دشوارو کمر شکن است.
نگارنده این مقاله موضوعات دیگری را در آینده که نشان دهنده افکار سنتی عشیره می باشد را به رشته تحریر در خواهد آورد.
قاسم منصور

النهوه العشایریه لا شرعیه!!!
متاسفانه موارد دیگری نیز از افکار سنتی هنوز در بین بعضی از خانواده ها به خصوص در عشایر ریشه دوانده که باعث می شود ضربات سختی به نسل جدید بزند و نسل جدید را عقب نگه دارد.از جمله این افکار، ضایع شدن حقوق زن و دختربوده که در این مورد نویسنده و محقق محترم جناب آقای عبدالنبی قیم در خلاصه کلام خود در مقاله نگاهی جامعه شناختی به زندگی و فرهنگ مردم عرب خوزستان این موضوع را به شکل زیبا بیان کرده که به قسمتی از آن اشاره می کنیم.آقای قیم در خلاصه کلام می اورد که ((جامعه عرب خوزستان جامعه نیمه سنتی است زیرا بخش اعظم مردم ترجیح می دهند مناقشات و اختلافات خود را از طریق سازمان سنتی عشیره ای و فصل حل کنند. زن به نقش و جایگاه واقعی خود دست نیافته و بسیاری از حقوق او مورد تعرض واقع می شود.در برخی روستاها ؛دختران از حق انتخاب همسر محرومند و این حق از آن عمو زادگان است که برای او همسر تعیین کنند و یا او را تا پایان عمر بدون همسر نگهدارند.)) باید گفت که در بعضی از خانواده های عشایر هنوز زنان و دختران نتوانسته اند که به حقوق ثابت خود برسند حتی در انتخاب همسر اعتقاد بر این است که پیوند دختر عرب با پسر عمویش را در آسمان ها بسته اند و این در نظام کهن عشیره ای یعنی اعطای حق به پسر عمو یا پسر پسر عمو یا هر کس که در این مدار جای گیرد تا مالک الرقاب یا در واقع صاحب مجوز ازدواج دختر باشد.بی اجازه عمو یا پسر عمو یا بستگان پدر،دختر حق ندارد با کسی ازدواج کند و این در قاموس قبیله کفر شمرده می شود و کیفرش جنگ و جدال و آتش افروزی و گاهی قتل است.کافی است پسر عمو یا پسر عمو ها به خواستگار غریبه یا حتی پسر دایی اخطار کنند و او اصرار ورزد،حتی اگر پدر و مادر و خود دختر هم موافق باشند،خون ها ریخته خواهد شد،مگر اینکه ریش سفیدان و سیدان پا پیش نهند.عمو زادگان در این عرصه حق وتو دارند و بی رضایت آنان هیچ دختر عمویی نمی تواند ازدواج کند.گاهی شده که پسر عمو قدری انعطاف نشان می دهد و در برابر اخذ مبلغی،اغلب گزاف،از پدر یا خواستگار دختر،خود را کنار می کشد و اجازه ازدواج با غیر از خاندان را((توشیح)) می نماید. وگرنه پسر عمو با داشتن همسر هم می تواند دختر عمو را به عنوان هوو در گرو خود داشته باشد.این،به ویژه در میان خانواده های شیوخ سخت مرسوم است.چون شیوخ و البته نه همگی دختر به غیر از شیوخ نمی دهند. با توجه به تعاریف فوق نگاهی به تعریفی که یکی از شیوخ در رابطه مسئله نهوه دارد و در روز نامه الموتمر کشور عراق به چاپ رسیده است ٬می اندازیم : شیخ خلف خزعل الحلفی از شیوخ قبیله حلاف در عراق نهوه را اینگونه تعریف می کند:النهوه رسمی عشایری می باشد که از گذشتگان به ارث رسیده و معنای آن بی اعتبار شدن (از رسمیت افتادن) پیمان زناشویی بین زن و مرد،به سبب اعمال نهوه از جانب پسر عموی عروس می باشد که اعمال این رسم ناشی از کینه نسبت به مرد پیشه گرفته برای ازدواج یا کینه نسبت به خانواده عروس می باشد.شیخ طعمه خزاعی از علمائ دین در رد مسئله نهوه،عقد ازدواج را اینگونه توصیف میکند :عقد ازدواج از عقدهای توافقی است که مشروط به توافق طرفین و اعلام صریح آنان در مجلس عقد می باشد.لکن دیری است که با تطور جامعه و رواج اندیشه های پیشرو و انسانی،برخی از شیخ زدگان این سنت برتری جویی را زیر پا نهاده اند و از غریبه ها و غیر شیوخ زن می گیرند و حتا در بین متطورین عرب در شهرهای بزرگ بخصوص اهواز در مرحله ای رسیده اند که مقام زن را به جایی رساندند و پا را از این فراتر نهادند و با انتخاب 3 زن در صدر شورای شهر اهواز نشان دادند که بر خلاف آوازه گری عرب ستیزان و افکار سنتی عشیره،بیش از هر جماعت دیگری در این دیار به زنان و خواهران و مادران خود احترام می گذارند.دایره عمل سنت زشت نهوه در روستاها بیش از شهرهاست یا دست کم در شهرها،فرهیختگان و روشنفکران این رسم را بر نمی تابند مگر روشنفکران با ذهنیت عشایری.و حتی در بعضی از خانواده ها آوردن نام دخترشان را در جلوی افرادی که کمی فاصله خانوادگی دارند امری زشت تلقی می کنند در صورتی که در زمان اسلام پیامبر و ائمه زنان خود را به اسم و نه با نام مستعار و کنیه صدا می کردند کما اینکه همگی، اسامی زنان پیامبر و حتی ائمه را می دانیم و حتی روایاتی وجود دارد که ذکر می کند زنان هم پای مردان در لشکر کشی سپاه اسلام حضور داشتند و حتی فرماندهی سپاه و اداره شهر را به آنها می دادند همچون سوده که از جانب امام علی (ع) مسئول اداره شهر خود شد. اگر لحظاتی در تاریخ گذشتگان نیز با تامل سیر کنیم می بینیم که در زمان قبل از اسلام زنان بدوی خود همسران خود را انتخاب می کردند و حتی پادشاهی می کردند مانند بلقیس ملکه قوم سبا که نامش در قرآن آورده شده و زنوبیا(زینب)در سوریه.از جمله دیگر آزادی های زنان میتوان به سخنرانی ها و خطبه های مشهور حضرت زینب اشاره کرد.همه مواردی که اشاره شد شهادت بر این میدهند که مقام زن و دختر در قبل از اسلام و زمان اسلام آزادی آنها به مراتب خیلی بیش از زنان و دختران عشایر در حال حاظر می باشند.در دنیای سیاست نیز زنان امروزی از خیلی از رجال سیاسی پیشه گرفته اند همچون شیرین عبادی در ایران ؛نجمه حمید در اهواز؛بی نظیر بوتو در پاکستان و کاندولیزا رایس و آنجلا مرکل و .. در خارج از کشور.به نظر ما دلیل کم رنگ بودن فعالیت زنان و دختران عشایر در مسائل فرهنگی و سیاسی و..همین افکار سنتی و پوچ می باشد که جلوی قدم برداشتن این قشر را در کلیه مسائل گرفته و حتی گاهی دیده می شود عده ای از دختران به دلیل همین تعصبات از قوم خود فاصله می گیرند و تمایلشان به اقوام دیگر بیشتر می شود.
قاسم منصور
انتقاد
از آنجا که انتقاد بر کلیه ارگانها و سیستم های اجتماعی دلالت بر دلسوزی نسبت به آن سیستم و اجتماع دارد و در واقع انتقاد فی النفسه امری نکو می باشد ما نیز به نوبه خود انتقاداتی از قبیله می کنیم به این امید که روزی خود و سایر هم قبیله ها اشکالاتی را که ذکر خواهیم نمود بر طرف نماییم.با توججه به تاریخ عریق و کهن قبیله آل کثیر می توان انتقادات زیر را برشمرد.
الف_تفکران و تعصبات سخیف عشیره ای.
ج_عدم فعالیت فرهنگی سازمان یافته
د_ارتباط کم افراد و شخصیت های روشن فکر و برجسته قبیله با عامه مردم و بلعکس.
ه_بیگانگی مردم قبیله و بخصوص نسل جوان با تاریخ قبیله و منطقه.
امید است با مطالعه مطالب فوق تلنگری در ذهنمان بخورد و در حد توانایی خود در رفع اینمشکلات بکوشیم.
قاسم منصور
تحقيقات وبلاگ آل كثير
آلِ کَثیر، عشیرۀ عرب شیعی مذهب خوزستان، دراهواز. آبادان شوش سوسنگرد دزفول منطقۀ میاناب دز و کرخه و روستاهاي اطراف که به 3 تیرۀ بزرگ بیت کریم و بیت سعد و بيت ناصر تقسیم میشود.بنا به مقتضيات زمان نام خانوادگي اين قبيله به آل کثیر، الکثیر و کثیر.كثيري.خنيفر.حيدري آل كثير.ناصري.سعادتي.مساعد سلطاني.شايعي.ناصر.خنفري.بني سعد.بنياني.جم ضبط شده است. روایات بازگو شده در این نکته همداستانند که واژۀ «کثیر» كه به كثيربن مالك جد قبايل آل كثير اشاره مي كند به عنوان نام خانوادگي قبايل آل كثير انتخاب شده است. آل كثير بر اساس روايات تاريخي حدود 400 سال قبل ازورود اسلام به ايران از ساكنان اوليه سرزمين اهواز بودند.و بنا به رواياتي علت نام گذاري اهواز(احواز)به اين علت بود كه سه قبيله بزرگ به نامهاي قبيله آل كثير و قبيله بنومره و قبيله بنوالعم ساكن بودند و هر كدام مقداري از سرزمين احواز را در اختيار داشتند و اين مقدار را حوز مي نامند كه جمع آن را اهواز(احواز)گفتند.(حوز به معني حيازت محدوده).آل کثیر در زمان صفویه مطرح بودند و داراي ارتباطات و مكاتبات با ملوك سلسله صفوي بودند. در میان قبایل عرب 3 قبیله میتوان یافت که با آل کثیر همنامند: نخست قبیلۀ کثیرحضرموت و در همدان الجوف در يمن، بهویژه یکی از بطنهای آن به نام بنیکثیر (کحاله، 3/978)، دو دیگر قبیلۀ فضول جنوب نجد که به 2 تیرۀ فضل و کثیر تقسیم میشود و نسب آن بر پایۀ یک روایت مبهم به بنیلام باز میگردد (لاریمر، II(A)/510). بنیلام از عشایرشناخته شدۀ خوزستان است. سه دیگر، بنی ابیکثیر
ادامه مطلب...

ایشان از پدری روحانی عالم وارسته و مشتهر به تهذیب نفس و سخنران مذهبی بنام شیخ عبدالحسن در سال 1305 ه.ش در قریه مرحوم سید محمد چشم به جهان گشود. سپس دردوران کودکی به بنه خلف حیدر ( شهر حر ریاحی فعلی ) نقل مکان کردند ودر آنجا سکنی گزیدند و در همان دوران کودکی شعله عشق به دانش دین در وجود ایشان روشن گردید ونزد استاد زنده یاد شیخ عباس زارع محمدی دروسی از قبیل ( قرآن,مفاتیح مقدمات دروس حوزوی وتفسیر صاف و..) را گذراندند لذا از
ادامه مطلب...
تجاوبت الدنيا عليك ماتما
نواعيك فيها للقيامة تهتف
جهان در عزاداري تو غوغا كرد و خبر شهادتت تا روز قيامت بر زبان ها جاري است.
شهرحرازتوابع شهرستان شوش درحاشيه رود خانه دزواقع است اهالي آن همچون سايرقبايل عرب فرهنگ زبان دين ومذهب ازشاخصه هاي مهم اين قبيله است وعلاوه برآن نام بيت چريم(بيت كريم)با نام دوستداران اهل بيت قرين گشته است وساليان سال است كه مراسم شبيه واقعه كربلا دراين قبيله اجرا مي شود ومردم ازروستاها وشهرهاي مختلف براي تجديد ميثاق با خاندان پيامبروكسب فيض واجر اخروي دراين مراسم شركت مي كنند وانصافا اين مراسم به گونه اي اجرا مي شود كه انسان باتمام وجودش واقعه دردناك كربلا را احساس مي كند. با وجود اينكه مراسم شبيه واقعه كربلا وعزاداري امام حسين (ع) دراين قبيله ريشه تاريخي دارد سوالي كه دراينجا مطرح است اين است كه ازچه زماني قبيله آل كثيرشروع به برگزاري مراسم عزاداري
ادامه مطلب...
تاریخ قبیله آل کثیر((خنیفر))درکتاب تذکرشوشتر
کتاب تذکرشوشترتالیف محروم سیدعبداله بن السیدنورالدین بن السید نعمت الٌه الجزایری قدس سره که درسال1165هجری قمری یعنی درحدود264سال پیش تالیف شده است ازآنجهت برای مورخین قبیله آل کثیرحائزاهمیت است که مولف خود شاهد حواد ث ودرگیری های قبیله آل کثیربا حکومت وقت وکشمکشهای داخلی قبیله بوده،مثلاً درجائی می گوید((تاحالتحریرکه یوم الاحد ثامن عشرشهررجب المرجب هزاروصدوشصتوچهاراست بد ینمنوال است تامن بعد درکارخانه تقدیررب العالمین چه نقش صورت پذیرد))یعنی مولف می گوید تا به امروزاین حوادث اتفاق افتاده است فرداچه پیش می آید دست تقدیراست که دقت مولف وحضوراورادربطن حوادث مشخص می کند. شایان ذکراست که مولف کتاب یکی ازعلمای بزرگ زمانه خود بوده بطوری که درشرح حال اوآمده است که درسال 1148هجری قمری که نادرشاه سلطنت رسیدعلماء بزرگ را دردشت هغان جمع نموده که با انشاءحظبه رسما سلطنت اورا اعدام وتهنیت گویند مجلس بسیارمهیب ورعب آوربودکه فصحائی چون سحبان را الکن مینمود با تفاٌق حاضرین مولف برای این کاربزرگ ودشوارمعین ومنتخب وخطبه ای عالی درنهایت فصاحت وبداغت مرتباَ انشاء نمود که موجب تحسین واعجاب نادرشاه ودیگران گردید.تهیه کننده این موضوع سعی کرده است که مطا لب خود را ازکتاب تذکرشوشترکه ناشرآن کتابفروشی صافی اهوازدرسال 1328هجری شمسی می باشد بدون هیچ گونه تغییروبا همان شیوه نژقدیمی برای خوانندگان درنظربگیرد. نا گفته نماند که درچاپهای بعدی این کتاب مطالبی نا درست وبدون هیچ گونه سند تاریخی درمورد نسب آل کثیرتوسط گرد آورندگان فعلی،نه مولف اصلی کتاب درسالهای اخیراضافه شده است که مورد اعتراض بعضی ازشخصیتهای قبیله آل کثیرقرارگرفته است.
((سال 1137هجری قمری شیخ فارس بن مساعد بن ناصرخنیفر ))
لاجرم صفی هیرزاد دربختیاری محبوس وابوالفتح خان بدولت معاودت بشوشترنمود وثانیاَ سرخیلان به بختیاری را برسردادنصفی هیرزا رای قرارگرفت برفاقت خواجه اسمعیل بختیاری درشهرذ-لحجه سی وهفت وارد محال گرائی شوشترو ابوالفتح خان با سپاه وسادات واعیان با ستقبال او رفتند وبکو کبه تماهترداخل شهرنمودند ودرقلعه فرود آوردند و چند روزی با این قرارگذشت تا ابو الفتح خان بمشورت یوزباشیان و بعض سادات او را گیراینده محبوس نمود وقلیل اسبایی که درآن چند روزازبابت پیش کشیده های مردم در سر کاراوبهمرسیده بود بموافقان تقسیم کرد واینمعنی موافق رای سایرالناس بنود وایشان غوغا نمود وخان درقلعه محصور شد ودزفول هم باین سبب برهم خورد ومردم شوریدند ومهرعلیخان بیک نایب را بیرون کردند وولایترا بشیخ فارس بن مساعد بن ناصر بن خنیفر نامزد نمودند وروز بروزآن فتنه غلیظتر شدو اختیار بدست سفها وجهٌال افتادومشایخ عرب جمعیٌت نمودند وابولفتح خان ضعیف شد . بسردادن صفی هیرزاتن دردادوچون اورا ازقلعه بیرون آوردند وهوا خواهان بوجود او قویحال شدند ابوالفتح خان ازشهربیرون رفت واختیارتوقف درمیان عرب نمود و آخرازآنجاهراسان شده بجبال بختیاری متحصن شد.ودرایام صفی هیرزاحکومت شوشترباشیخ فارس بود و تمشیت اموربکفایت اسفند یاربیک منوط بود.
بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب...
آل كثير
آل كثيركه به لهجه محلي بدانان ((آل چثير)) نيزمي گويند ازقبيله هايي است كه درنخستين سال هاي بنياد گذاري خاندان مشعشع به اين منطقه آمدند. آنان مدتي دراهوازدرحاشيه رود كارون مي زيستند وسپس درمنطقه جنوب شوشترودزفول وشمال رودخانه هاي كرخه ودزمسكن گزيدند. آل كثيرطي درازناي تاريخ- بسته به استواري يا ضعف حكومت مركزي- قدرت يافته بارها برشوشترودزفول دست يافتند واميرنشين آل كثيررادرخاورخوزستان پديد آوردند. اميرنشين جنگ هاي بسياري با اميرنشين مشعشع داشت كه گاهي غالب و گاهي مغلوب آن ميشد.مهمترين رخدادهاي تاريخي ميان اين دو امير نشين را ياد آور مي شويم:1-در سال ((1111.ه)) مولا هيبت از فرمانروايان حويزه به قصد پناهندگي نزد اميرنشين آل كثير به شوشتر رفت.آل كثير به وي ياري رساندند.قبيله هاي حويزه كه وضع را چنين ديدندمولا فرج الله هماورد وي را تنها گذاشتند.
2-در سال ((1161.ه))قبيله آل كثير بر زد مولا مطلب بن محمد قيام كردند.مولا موفق به سركوب قيام نشد و با آنان در ((سرخكان))در نزديكي شوشتر رو به رو شد.پس از نبردي خونين مولا مطلب عقب نشست و به حويزه باز گشت و آل كثير بر شوشتر و دزفول دست يافتند.
3-مولا مطلب در سال((1165.ه))بار ديگر با لشكريان آل كثير رو در رو شد.آل كثير در آن هنگام شوشتر و فرمانرواي آن شهر ((عباس قلي خان))را در محاصره خود داشتند.پس از شنيدن خبر لشكر كشي مشعشعيان شوشتر را ترك كردند و به مصاف آنان شتافتند.اين جنگ 4 ماه به درازا كشيدكه سرنجام هيچ يك ازدو طرف به پيروزي دست نيافتند و مشعشعيان مجبور به بازگشت شدند.آل كثير در اين دوران ملوك الطوايفي تلاش داشتند با جنگ و نبرد با امير نشين هاي همسايه قدرت خود را تحكيم بخشند اما نه آل كثير نه بني طرف هيچ گاه نتوانستند مانند كعبيان يا مشعشعيان حكومتهايي استوار با نهادهاي ويژه يك دولت_حكومت زندان يا نهادهايي حقوقي و قانوني كه لازمه آن است به وجود مي آورند.در مورد آل كثير دوره كوتاه فرمانروايي شيخ حداد را بايد مستثني كرد.آل كثير به هنگام برپايي امير نشين كعب با شيوخ اين امير نشين يعني البوناصر كه در منطقه دورق فرمانروايي داشتند بارها جنگيدند و از گسترش امير نشين آنان ممانعت كردند.سيد احمد كسروي در تاريخ پانصد ساله خوزستان مي نويسد:در سال ((1265 ه_1849م))همزمان با قدرت يافتن حاج جابرمرداو_پدر شيخ خزعل_در فيليه.شيخ حداد بن فارس رئيس قبيله آل كثير خود را پادشاه شوشتر و دزفول خواند و فرمانبردار شيخ جابر نشد.همزمان شيخ ((مهاوي))رئيس قبيله بني طرف و شيخ طلال رئيس قبيله باوي نيز فرمانروايي آغاز كردند.اما شيخ خذعل فرزند حاج جابر كه قدرت بسياري يافته بود همه اين قبايل را به زير سلطه خود در آورد و شيوخ نا فرمان را به زندان انداخت يا سركوب كرد. قبيله آل كثيردرجنگ اول جهاني- همچون قبيله هاي بني طرف بني كعب زرگان وباويه- به فتواي علماي نجف دركنارتركان عثماني قرارگرفتند وبرضد انگليسي هاجنگيدند. ترهاي اين قبيله فراوان اند .افراد اين قبيله درروستاها به كشاورزي و دامداري مشغولند .
بخش اعظم كارگران طرح نيشكر هفت تپه وكار خانه هاي وابسته به آن را افراد اين قبيله تشكيل مي دهد. علامه دهخدا دو عشيره (( عنافجه )) و (( ضياغم )) ضيغمي ها را جزو قبيله بزرگ آل كثير آورده است . سه خاندان عمده ديگر آل كثير (( بيت سعد )) (( بيت كريم )) يا چريم و (( بيت ناصر )) هستند. طايفه خنيفري وابسته به بيت كريم است و خنيفرجد اين خاندان است.شاه حداد از خاندان (بيت سعد)بود.تيره هاي بيت كريم عبارتند از الف بيت مشعل ب بيت عبدالشيخ ج بيت امساعد السحاب د بيت غانم الشبيب عشيره هاي وابسته يا هم پيمان با بيت كريم:1-ديالم 2-زبيد 3-نيس 4-البوحمدان 5-بني نعامه 6-كرخيه 7-صعابره 8-ملايين
شعری از یکی از شعرای آل کثیر در کتاب قبایل و عشایر عرب
از شاعري از آل كثير:
گلت چمدوب انحب و اصب دمع البيابي و كت
او چمدوب نگضي العمر ما بين كيت ال و كت
او چمدوب فرس العزم اجذب رسنه و كت
صعبه و تدري الصعب يا صاح روضه كلف
الزلم ما هم سوا گالوه واحد كلف
واحد اتشوفه امحني كالدال
و آخر كلف مرفوع هامه و لادنگ الراسه الوكت
بنا به روایاتی از بزرگان آل کثیر و همچنین اکثر کتب تاریخی
(عبدالخان يكي ازفرزندان شيخ فرج ودرواقع كوچكترين فرزند وي بود كه چون مادرش ازقبيله آل كثيربود به رياست عشايربني لام تعيين گرديد. آل كثيرازهمسايگان بني لام به شمارمي روند.آنان ازتبارقحطاني وجايگاهشان ازراهرمزتا شوشتروكرخه عليا تا دامنه هاي كوهستان وعبدالخان گسترده است.)
.
((بني ساله فرزندان ساله پسرعبدالرحمان ابوسعيد پسرسمره پسرعبد شمس پسرعبد مناف اند وساله برادركثيرنياي قبيله آل كثيراست))
عنافجه
(عشيره عنافجه ازقبيله آل كثيراست. آنان درناحيه اي به نام ((يكا ويه)) – ازتوابع اهواز- ودركناررود خانه دزوبه فاصله حدود ده كيلومترازرود خانه كارون- سكونت دارند.عنافجه به كشت گندم دامداري وباغداري اشتغال دارند. عشيره عنافجه به سركردگي بزرگان عشيره نبرد سختي راعليه رضا خان پيش بردند.)
آل كثير*حيدري آل كثير*خنيفر*خنيفري*ناصري*ناصر*سعدي*سعدي آل كثيرمطلق زاده*بني سعد*بنياني*كثيري*مساعد*خنفري *جم
بنا به گفته هاي حاج عزيز ابو اهليل از ريش سفيدان بيت سعد از شاخه بيت فارس ميباشد طي ملاقاتي كه با ايشان در منزل شخصي شان در بيت كريم داشتيم و كمك فراواني در مورد ويرايش شجره عشيره بيت سعد به ما كردند.اشاره اي به آل كثيري هايي كه از موقعيت جغرافيايي عشيره خود فاصله گرفتند و آل كثير اطلاعات كمي در مورد آنها دارد عبارتند از:
بيت الحوم در خرمشهر و اطراف آن (الحوم بن گاطع بن سعد) و فرحان از نسل اچليب بن سعد بن سلطان بن سعد بن خنيفر كه به بصره مهاجرت كرد.
حاج شيخ ملا طه نير در اين باره گفتند:
عبد علي لفته بن سحاب بن سالم بن حرب بن كريم بن خنيفر نيز به عراق رفته و هيچ اطلاعاتي از نسل اين شخص در دسترس عشيره نيست.
مصاحبه با حاج شيخ طعمه سعد آل كثير

حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ طعمه سعد آل كثير يكي از روحانيون برجسته شهرستان شوش و دزفول ميباشد.در ملاقاتي كه در منزل شخصي او در شهرستان دزفول در تاريخ 23/2/86 صورت گرفت در مورد چگونگي جمع آوري اطلاعات و معلومات در مورد قبيله خود(آل كثير)چنين ميگويد:
پدرم با عشيره خود زندگي نكرد بلكه به روستاي سيد نور رفته و با آن سادات معاشرت كرد و من نيز در آن روستا متولد شدم.پدرم از همان كودكي مرا به مكتب فرستاد.با اين حال من كه به نسب و تاريخ آل كثير(خنيفر)علاقه داشتم.علاوه بر مطالبي كه پدرم نقل ميكرد از بعضي سالخوردگان طايفه سعد(آل كثير)استفاده ميكردم.و سوالات خود را آز آنها ميپرسيدم مثلآ به ياد دارم كه گاهي نزد زني به نام انوسه دختر انوسي فرزند علوان البندر الحاشي ميرفتم و خاطرات زيادي در مورد بيت سعد و كل قبيله آل كثير مي شنيدم.و بدين ترتيب من با جمع آوري معلومات زيادي ملكه اي در ذهنم در مورد تاريخ قبيله آل كثير(خنيفر)و چگونگي به قدرت رسيدن آنها در خوزستان ايجاد شد.
شيخ خنيفر چگونه به قدرت رسيد و چگونه كشته شد؟
حاج شيخ طعمه:خنيفر كه با خاندان مشعشعي كه به آنها موالي مي گفتند و محل سكونتشان حويزه بود آشنا شد وي از قدرت آنها استفاده كرده و مامور جمع آوري ماليات شد.و در منطقه هيبتي پيدا كرد.اما قبيله اي به نام المعلي او را كشت.
بعد از كشته شدن خنيفر همسرش كه دختر شيخ بني خالد بود دست فرزندش (ناصر) را ميگيرد و با همراهي (ايمعي) كه برده خنيفر بود به خانه پدرش باز مي گردد.ايمعي به مادر ناصر سفارش ميكنه كه در تربيت ناصر دقت كنه و خودش هم نزد مولا باز ميگردد و هر چند گاه سري به ناصر ميزند.ميگويند روزي اين برده با وفا (ايمعي) به قبيله بني خالد رفته تا مادر و فرزندش را از نزديك ببيند.در راه پسر بچه اي را ديد كه با دوستانش يك بازي محلي به نام (لعب اچعاب)ميكرد.و خيلي جالب بازي را انجام ميداد.برده با خود ميگويد اگر خنيفر بچه اي دارد همين است و بس.در غير اين صورت ممكن است بچه خنيفر مرده باشد.برده پسر بچه را ميبوسد و از او ميپرسد تو كي هستي؟بچه در جوابش ميگويد اسم من ناصر است.سپس برده نام پدرش را ميپرسد و بچه اسم جد مادريش را ميگويد.برده از پسر بچه مي خواهد كه او را نزد مادرش ببرد.و وقتي مادر ناصر را ديد فهميد كه حدسش درست است و اين فرزند خنيفر است.او خطاب به مادر ناصر مي گويد آيا مي خواهي نام خنيفر زنده بماند يا فراموش شود.زن در جواب ميگويد مگر زنده يا فراموش شدن نام خنيفر دست من است.برده مي گويد آري.تو اگر پسر را به من بدهي من او را نزد مولا ميبرم و در آنجا شآن و منزلتي پيدا مي كند.اما اگر پيش تو بماند گم ميشود و جزء بني خالد مي گردد زيرا من نام پدرش را مي پرسيدم او نام پدر تو (جدش) را به من داد.مادر ناصر مي گويد پس اجازه بده با پدرم مشورت كنم و تصميم نهايي را به تو مي دهم.مادر ناصر پس از مشورت با پدرش را ضي مي شود كه ايمعي ناصر را همراه خود نزد مولا ببرد.ناصر همراه بردهء پدرش نزد مولا ميروند.و پس از مولاقات با مولا دست او را مي بوسد و در كنارش مي نشيند.مولا هم پست پدرش را كه مآمور جمع آوري ماليات بود به او ميدهد و به برده سفارش مي كند كه هواي اين پسر را داشته باش و در تربيت او بيشتر دقت كن و .... .در يكي از روزهاي فصل بهار شيوخ قبيله معلي جهت آوردن ماليات خود به نزد مولا مي آيند و پس از صرف ناهار آنجا را ترك مي كنند.برده به ناصر مي گويد اينها قاتلان پدر تو هستند.ناصر تصميم مي گيرد كه انتقام خون پدرش را بگيرد و با مولا مشورت ميكند.مولا مي گويد تو چطوري ميخواهي كه تنهايي با چند نفر درگير شوي.و در اين مورد مخالفت مي كند.ولي ناصر همراه ايمعي آنها را دنبال كرده و همه آنها را مي كشد و سر بريده آنها را نزد مولا ميبرد.مولا از اين امر شگفت زده مي شود و مي گويد چگونه همه آنها را از پاي در آوردي؟
از خصوصيات و اخلاق فرزندان سعد براي ما بگوييد؟
حاج شيخ طعمه: سعد دو فرزند به نام هاي سلطان و گاطع داشت.كه سلطان فرزند بزرگتر بود.اين دو برادر اخلاق و خصوصيات خاص داشتند.مثلآ يكي ازكارهاي مهم شيخ سلطان اين است كه مي گويند:در ابتدا بين عرب بني لام(عراق)و عربهاي خوزستان حد و مرزي نبود اين جماعت در فصل بهار وارد مناطق همديگر مي شدند و مشكلاتي از قبيل غارت و درگيري ميانشان بوجود مي آمد.شيخ سلطان بين اين دو قبيله مرزي گذاشت.اين مرز يك تپه بود شيخ شمشيرش را در آنجا زد و مقرر كرد عبور از اين مرز بنا به درخواست و گرفتن مجوز و رضايت شيوخ دو طرف باشد.كه آن مرز به خيط السلطان معروف گشت در حال حاضر خيط السلطان جزء خاك عراق است و احتمالآ در حوالي العماره يا مهران باشد.همچنين از خصوصيات شيخ گاطع فرزند ديگر شيخ سعد نقل مي كنند كه روزي شيوخ قبيله بني لام به عنوان مهمان نزد شيخ گاطع آمدند و شيخ اجازه نداد كه آنها زود برگردند و يك هفته آنان را نزد خود نگه داشت هدف او از معطل كردن آنها اين بود كه ميخواست ماليات منطقه اعچليه(كه اكنون به عقيليه معروف است و حوالي شوشتر ميباشد)كه هفت بار قاطر نقره است به عنوان هديه به آنها بدهد اما ماليات به موقع به دست شيخ نرسيد و مهمانان به خانه شان برگشتند پس از خروج آنها از منطقه ماليات كه هفت بارقاطر نقره بود رسيد.شيخ بلافاصله دستور داد كه شخصي خود را سريع به مهمانان برساند و آنها را در راه نگه دارد تا هدايا را به دست انها برساند.يكي از شيوخ بني لام با ديدن هدايا در يك بيت شعر چنين از گاطع تعريف مي كند. لو مثل گاطع گاطعين..........گاطع الچثري اليطي امحملات. ((گاطع الچثري منظور گاطع آل كثيري است))
آيا حكايت يا داستاني در مورد شيخ فرحان الاسد داريد؟
حاج شيخ طعمه سعد:فرحان الاسد و حيدرالعلي دو تن از شيوخ قبيله آل كثير بودند و قرآن را هميشه در گردن آويزان مي كردند(يعني كلام خدا طوق گردنشان بود)آنها انسانهاي بخشنده اي بودند و به روحانيون احترام زيادي قائل مي شدند.يكي از روحانيون نجف براي حاج شيخ طعمه سعد حكايتي را اين چنين نقل ميكند:مي گويد من شيخ فرحان را نديده ام اما يكي از دوستانم كه از علما ي نجف بود تعريف ميكند كه در زمان طلبگي در تابستان يكي از سالها به منطقه خوزستان رفته و به قلعه دهنو كه مقر شيخ فرحان بوده سري زده است.مي گويد شيخ فرحان مرا مورد لطف و محبت خود قرار داد و احترام زيادي برايم قائل شد مدتي پيش او ماندم و زماني كه خواستم برگردم شيخ تا مقداري از راه مرا بدرقه كرد و مشت خود را كه در آن سي سكه طلا بود بصورت مخفيانه در مشت من قرار داد و گفت: خذوا القليل من البخيل وذمه ان القليل عند البخيل كثير.
لطفآ در مورد ماجراي كشته شدن شيوخ بيت سعد براي ما بگوييد.
حاج شيخ طعمه:شيوخ بيت سعد در آن زمان عبارتند از:بندر الفرحان.غضبان السلطان.حميد السعد.سلطان السعد.تركي البندر.كه همگي آنها در يك شب توسط مامورين حكومتي كشته شدند.ماجرا از اين قرار بود كه عده اي از شيوخ بيت سعد در منطقه اي به نام كاونا(بين دزفول و شوشتر)كه تقريبآ يك بخش بود و در آنجا پاسگاهي بود كشته شدند به اين نحو كه نظام سابق متوجه مي شود كه از زمان ورود متفقين به ايران بيت سعد خيلي قوي شده اند به فكر حيله و چاره اي افتاد.در آن زمان از دزفول به پايين دست زير نفوز بيت سعد بود. من در آن روزها 14 يا 15 ساله بودم و يادم مي آيد كه در شهر دزفول به شيخ بندر شابندر مي گفتند.و وقتي كه شيخ بندر به مناطق شمس آباد تا امچسر و روستاها و كوت هاي ديگر نماينده اي مي فرستاد ديگر پاسگاه هاي آن مناطق قدرتي از خود نداشته.كه در دزفول و مناطق ديگر به اين نمايندگان گعيده مي گفتند.خلاصه كلام شيوخ را به اين منطقه (كاوانا) كشانده و مي كشند و حالا چگونگي كشته شدن آنها را از زبان يك شاهد عيني كه ماجرا را برايم تعريف كرده نقل ميكنم.زاير شايع همان شاهد عيني است كه كدخدايي از طرف مستوفي حاكم دزفول بود.او پسر عموي شيخ بيت سعد مي باشد ولي در تشكيلات آنها دستي نداشت.وي شب حادثه در آنجا حضور داشت و خود شخصآ ماجرا را براي من نقل كرد.او مي گويد:افراد عالي رتبه با همدستي مستوفي حيله اي براي آنها چيدند و آنها را به منطقه كاوانا دعوت كردند.و به آنها تاكيد كردند كه چون در اين جلسه مسئولين مهم دولتي حضور دارند به همراه خود اسلحه نياورند.اما آنان ماموران خود را كه بيش از صد نفر بودند مخفي كرده و همه را براي حمله به شيوخ آماده كردند.وقتي جلسه تشكيل شد مسئولين دولتي به شيوخ گفتند ما انتظارداريم امنيت منطقه را شما برقراركنيد وهاهم هيچ گونه اعتراضي به شما نداريم فقط اينكه به قرآن قسم بخوريد كه امنيت منطقه را خوب برقراركنيد و ما همه درعوض قسم مي خوريم كه ازشما پشتيباني كنيم . شيوخ هم اين پيشنهاد راقبول كردند . دراين هنگام مسئولين دولتي د ستوردادند كه قرآن ها راجهت قسم خوردن بياورد . گويي كه اين كلام رمزي براي حمله به شيوخ است چون بلافاصله ما موران وارد شدند وآنها رامحاصره كردند ودستورحمله ناگهاني به شيوخ بيت سعد صادرشد.سلطان السعد ازجاي خود پاشد وگفت كه به ما خيانت كردند (خذونه غلب انا اخو فرحه)وبا مامور دولتي كه درنزديكش بود درگيرشد واسلحه اش راگرفت كه ناگهان ما موران به هردوشليك كردند وهردو راكشتند دراين حال مستوفي به زايرشايع مي گويد توازاتاق خارج شو و زايرشايع خارج مي شود وهمه شيوخ رامي كشند. پس از اين حادثه مردم متوجه مي شوند كه دولت خواستار ذلت سعديهاست علیهذا به آنها حمله مي كنند از جمله قبيله آلبوحمدان كه از طرف بيشه (زوور اعوصي) به آنها حمله مي كنند ولي سعديها دور حاجات كه سن زيادي نداشت و پسر بزرگ شيخ بندر هم نبود نبود را مي گيرند و به او روحيه ميدهند و هوسه معروف خود ((بي حاجات العش ما يخله))را مي گويند.آنها سوار اسبهايشان مي شوند و بر مهاجمان يورش مي برند و آنها را فراري مي دهند گفته مي شود در اين درگيري كسي كشته نشد.حاج شيخ طعمه سعدي اضافه مي كند كه انصافآ شيخ حاجات آدم بخشنده اي بود و مردم منطقه را راضي مي كرد و آوازه بلندي پيدا كرد.سرانجام شيخ خلف حيدر هم به مستوفي فرزند همان مستوفي بزرگ كه توطئه قتل شيوخ را انجام داده بود پول قرضي زيادي با سیاست و تدبیر داد و چون نتوانسته قرض خود را پس دهد ورشكسته شدند و تمام ملك هايشان را خريد و آنها را از دزفول خارج كرد و بدين ترتيب شيخ خلف حيدر توانست انتقام خون برادرانش را بگيرد.
از بزرگ منشي شيخ علي الغافل چيزي ميدانيد؟
حاج شيخ طعمه:روزي يكي از فرزندان شيخ علي الغافل دختري از بيت چريم را خواست و اين موضوع را با پدرش در ميان گذاشت و اسم دختر و پدرش را هم گفت.در آن زمان زنان بيت چريم جهت آوردن هيزم هر روز به بيشه مي رفتند و هنگام برگشت در مكاني استراحت مي كردند.شيخ علي شخصي غريب را نزد آنان فرستاد كه از آنها سوال كند شما دختران كي هستيد؟همه دختران بيت چريم در جواب گفتند ما دختران شيخ علي الغافل هستيم.آن مرد نزد شيخ برگشت و ماجرا را تعريف كرد.شيخ فرزند خود را فرا خواند تا حقيقت را از زبان آن شخص بشنود.شيخ علي خطاب به فرزندش گفت اينها خودشان را دختران من معرفي كردند.پس نمي توانم دخترانم را به عقد پسرانم در آورم و مي خواهم حرف اين دختران را عملي كنم.زيرا نگرانم كه در آينده اگر اختلافي بين شما پيش آيد من طرف فرزندانم را بگيرم و نتوانم قضاوت درستي بكنم.
شاه حداد كيست؟
حاج شيخ طعمه:شاه حداد بن غافل بن حاشي ابن كوت ابن گاطع بن سعد اسم او جزء ليست شاهان است و او را شيخ نمي خواندند مركز حكومتش شهر شوشتر بود.اما مناطق دهنو و گوماط و چند منطقه ديگر را هم زير سلطه داشت.مي گويند وقتي حاكم ايراني شاه حداد را ديد با تعجب مي پرسد شاه حداد همين است.زيرا شاه حداد جثه بزرگي نداشت و ريشش كم پشت بود.اما شاه حداد در جوابش مي گويد اگر بزرگ می خواهي گاو ميش يا شتر هم بزرگ هستند و اگر شمشير می خواهي در اين هنگام شمشيرش را سريع از غلاف بيرون مي آورد و مي گويد اين شمشير شاه حداد است.لازم به ذكر است از ذريه شاه حداد كسي باقي نمانده است.نكته اي ديگر در مورد شاه حداد اينكه او سكه به نام خود ضرب كرده بود.
تصویر زیر از حاج شیخ طعمه سعد و سمت چپ تصویر حاج عبود خنیفر از روستای بیت اسماعیل
که هر دو از شخصیت های مومن قبیله آل کثیر می باشند.


