تبليغاتX
مدونة (قبیله آل کثیر) فی خوزستان

                                   

                                                          **************            

نیم نگاهی به زندگی مرحوم شیخ خلف ابن شیخ حیدر  

در گذشته هاي نه چندان دور كه حكومتهاي ملوك الطوايفي دراكثر نقاط كشورحكمفرما بودند عشايرآل كثير(خنيفر)هم به كمك متحدين خود هما نگونه كه در بسياري ازكتب تاريخي از جمله تذكره شوشتر وتاريخ پانصد ساله خوزستان مي خوانيم  بر بخش وسيعي از خوزستان از جمله دوشهرشوشترودزفول تسلط يافتند. متحدين عشايرآل كثير (بيت كريم) در مناطق شوش و دزفول عبارت بودند از:عشاير كعب (دبيس) ،ديلم،آلبوحمدان،و سرخه و طوايفي با جمعيت كمتر مانند سادات منطقه،احياز (حجازي) شُمّر (بيت تقي) دلفيه (دلفي) بيت اكريم (حيدري)، صعابره (صنوبر) ملائين (ملياني)،نعامه(نعامي)،بدوان،نيس،حمزه،زهيري،ستيه(ستاوي)،مساحنه و ...

در ضمن شاخه ديگر آل كثير يعني بيت ناصر (ناصري)كه هميشه همدوش دودمان كريم(چريم) بودند.شيوخ عشاير آل كثيرهر كدام نسبت به موقعيت زمان خويش زندگي پرفراز و نشيبي داشتند.مرحوم شيخ خلف در نواحي شوش و دزفول از جمله سران يا شيوخ متوفي عشاير آل كثير بودند كه در خوزستان مقام و منزلت رفيعي داشت پدرش مرحوم شيخ حيدربه  شجاعت و ايمان معروف بود وي هميشه قرآن را در گردن داشت و در كمترين فرصت به تلاوت مشغول ميشد بارها ديده شده كه در حال نشستن بر روي اسب در برابرخداوند به سجده مي افتاد شيخ حيدر در پايان عمر خود يعني درسن كهولت در برابردو جبهه ايستاد يكي در برابر رضا شاه وديگري قواي بيگانه به فتواي علما در جنگ جهاني تا اينكه طي حوادث زيادي خود وپسرش شيخ خلف و شخصي بنام كاظم(ابن حسین) كه آنها را همراهي ميكرد بدست ارتش رضا شاه و قواي بيگانه گرفتار گرديد و به وسيله سم در قلعه شوش به شهادت رسيد شيخ حيدر به علت كهولت سن درجا جان سپرد و كاظم بعد از دو ماه بيماري در گذشت و شيخ خلف بعد از بهبودي به قلعه فلك الفلاك خرم آباد تبعيد شد درتبعيد اول شخصي بنام اردان (ارديني) از بزرگان ديلم به همراه او رفت در آن زمان هر چند كه شيخ خلف در خوزستان سه زن داشت ولي خوانين لرستان به احترام يك زن به عقد او درآوردند تا در زندان كنار او با شد بعد از هشت ماه با وساطت خوايني لرستان وسگوند آزاد شد.  به محضي رسيدن جسد پدرش را از خاك بیرون آورد وبه وسيله كارواني از ازشتربه نجف اشرف فرستاد حدود يكسال بعد دوباره به خرم آباد تبعيد شد در تبعيد دوم يكي از همسران خود ودو نفرازدوستان شيخ بنامهاي طارش و عبيد اورا همراهي كردند كه بعد ازشش ماه با وساطت خوانين لرستان وسگوند به وطن باز گذشت ،بار سوم به تهران تبعيد شد كه طي توافق نامه ای  كه بين او و دولت منعقد گرديد شيخ خلف تعهد نمود كه عشاير آل كثير و متحدين آنها دست از مخالفت با دولت بردارند و يكجازيستن را تقبل نموده و دولت هم با اعطاي نشان فخرالمشايخ خوزستان رياست او را به رسميت شناخته و به خوزستان برگشت البته در هر موردي كه اشاره نمودم مي توان دهها صفحه از ززندگي پر رنج آن زمان نوشت.تا آن وقت عشاير آل كثير همه چادر نشين بودند ولي بعد از تقبل يكجازيستین همپيمانان آل كثير هر كدام در منطقه اقدام به تاسيس روستائي نمودند و خود شيخ خلف همين روستايي كه اكنون بنا هاي روستاي شيخ خلف –حاشيه خلف –بيت چريم –خلف آباد شوش و شهر حر كنوني معروف است تاسيس گرديد او هم در وسط روستاي بزرگ خود يك خانه ومضيف وحسينيه ويك مسجد جامع ويك ساختمان مجلل كه هنوزهم پا برجاست بر سر قبر مطهر عباس بن علي در منطقه حسين آباد بنا نمود.هر چند كه شيخ خلف صدها هزار هكتار املاك حسين آباد شوش را از آباء و اجداد خود مي دانست ولي باز هم رسما از مرحوم نظام السلطنه خريداري نمود و از درآمد آنها دهها پارچه روستا و باغات از اطرف دزفول و شوش خريداري كرد اضافه بر آنها در خيلي از شهرها از جمله دزفول و انديمشك چندین هتل و مسافرخانه و صدها باب خانه و محل تجاري به نام خود ثبت نمود و از نظر ثروت سالها مقام اول در خوزستان را به خود اختصاص داد.   شيخ خلف مردي ساده پوش و كم گفتار و متواضع بود اكثر وقت خود را زير منابر روزه خواني امام حسين (ع) در روستا مي گذراند از تكبر و خود نمايي متنفربود آنقدردرحسينيه ومضيف اوبخصوص هر شب پنجشنبه وجمعه منابر امام حسين (ع) دايرميشه كه مضيف او به مضيف الحسين (ع) معروف شد روزي سه تنور از صبح تا ظهردرخانه او نان مي پختند تا نان اهل خانه و ميهمانان مضيف را تامين كنند. او مانند پدرش شيخ حيدر به رسم  آن زمان از طوايف وعشاير مختلف 14 زن داشت و هميشه دريك خانه زندگي مي كردند. به نگهداري و پرورش همه حيوانات اهلي از شترواسب گرفته تا گوسفند علاقه داشت ولي     اسب هاي اصيل نزد او عزيز ومحترم بودند از جمله عادات او هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب حتماٌ به استبل اسبها سركشي ميكرد . ايتام زيادي در خانه او بزرگ شدند و به كمك او تشكيل خانواده دادند به سادات و اهل علم بخصوص براي روحانيون خيلي احترام قائل ميشد وعشاير عرب او را شيخ الكبير لقب دادند در روستا ي  بزرگ خود سعي كرد مردم را از آوردن مسائل طرب  حتيّ درعروسيها منع نمايد تا جوانان روستا در محيطي سالم پرورش يابند .اگر شخصي از مردم روستا مرتكب مسائل حرام از قبيل دزدي و غيره ميشد به دستور او ميبايست روستا را ترك مي کرد. ماموران دولتي در زمان حيات او حق تعدي به مردم روستا را نداشتند هيچ غارتگری درب خانه اي از روستاي او را نكوبيد روزگاري كه دادگاه و پاسگاه در منطقه نبود هر روز چند مشکل بزرگ و كوچك در مضيف او و با حظور ريش سفيدان محل به طرز حكيمانه به رسم عشاير آن زمان حل و فصل ميشد .هر چند كه همه رفتند ولي كلام و داستان هاي شيرين ريش سفيدان روستا در مجالس قهوه بياد ماندني است،همانگونه كه مي گويند( المجالس كل مدارس)،  بهتر است كلام را به پايان بريم پايان سرنوشت چنين شد كه آخرين ضربه دولت پهلوي در اصلاحات ارضي اتفاق افتاد و از آن بدتر شركت نيشكر هفت تپه را در قلب املاك او يعني منطقه حسين آباد احداث و با تهديد و ارعاب مردم  بي دفاع چند روستا را آواره شهر ها و خانه هاي آنها را با خاك يكسان نمودند و در اين ميان خود روستاي بزرگ خلف آباد بدون زمين كشاورزي مانند يك اردوگاه در ميان سيم خاردارهاي شركت قرار گرفت.شيخ خلف دو بار حضوري با شاه پهلوي بعنوان معترض ملاقات نمود ولي هيچ نتيجه اي نداشت مرحوم شيخ خلف بعد از مرگ پدرش 60 سال مخارج و كارگرداني مراسم شبيه خواني حسيني را كه يك نذر خانوادگي است بعهده گرفت او همه ساله در روز نهم و دهم با لباس سياه و در اكثر سالها با پاي برهنه به كارگرداني مشغول ميشد تا اينكه در سن 98 سالگي در روز دهم محرم سال 1353 شمسي ساعت 10 صبح در وسط ميدان امام حسين (ع) بر اثر برخورد پاي ايشان به سيم بلند گو دچار شكستگي كمر گرديد و به ديدار محبوب خود امام حسين شتافت.جنازه او را در شهر قم به خاك سپردند و مراسم فاتحه خواني او سه ماه به طول انجاميد ،طوايف و عشاير بصورت مستمر و مداوم  بطرض هوسه يعني كوبيدن پا و شليك تفنگ و سرودن اشعارعربي ابراض همدردی مي كردند ،اهالي روستا هم ميبايست به همان صورت يعني با هوسه و شليك تفنگ به استقبال آنها مي رفتند هر روز حدود 2 ساعت اين مراسم اجرا ميشد بعد از صرف نهار ميهمانان مي رفتند و روز بعد نوبت قبيله ديگری ميشد گاهي ديده شده كه بر اثر ازذحام و گرما انساني در وسط جمعيت افتاده و جان سپرده و اطرافيان متوجه او نمي شدند.در آن سه ماه هر روز يكصد و گاهي تا 200 گوسفند سر مي بريدند و مراسم فاتحه خواني او بارها در خيلي از روزنامه های داخلي و خارجي منعكس مي گرديد و زندگي او را به داستانهای هزار و يك شب شباهت دادند .

در آینده نزدیک عکس هایی از شیخ خلف در وبلاگ به تصویر کشیده می شود.

با تشكر از آقای ملك حیدری آل كثير كه اين اطلاعات و منابع را در اختيار قرار دادند.

********************************************************************

                                             شیخ حاجات

 با سلام و عرض ادب خدمت بازدید کنندگان گرامی.مطالب جدید و فراوانی از شیخ حاجات در دست است که بعد از ویرایش می توانید انها را در این وبلاگ برای اولین بار ببینید.

                           این مطلب ترجمه نوشته ای ست از زنده یاد مری قره گوزلو.


در یکی از شبهای بارانی اوائل بهار خوزستان، دیر هنگام با شنیدن صدای بوق یک اتومبیل پشت در ورودی، غافیگیر شدم.
یک لنجرور وارد حیاط شد. متعجب شدم چون تنها کسی من با چنین اتومبیلی می شناختم، خیلی بعید بود چنین شب بارانی را برای آمدن انتخاب کند. چون علاوه بر بد بودن جاده، رودخانه ای در مسیر قرار داشت که گر چه چندان عریض نبود اما در معرض طغیان و سیلاب های فصلی بود.
شگفتی من هنگامی بیشتر شد که دوستان قدیمی ام گاس* و الریکا* را به همراه خانمی استرالیایی و مردی از آلمان دیدم. دو روز تمام بارش باران ادامه داشت. شرایط مطبوعی نبود اما در این مدت از اصطبلها بازدید کردیم.

آنها در مورد امکان ملاقات با یکی از شیوخ که به دانش سنتی در مورد اسب اصیل مشهور باشد پرسیدند. من شیخ حاجات آل کثیر را به عنوان یکی از معتبر ترین شیوخ عرب در زمینه انواع و پراکندگی تیره های اسب اصیل معرفی کردم که اتفاقا در کمتر از چهل کیلومتری محل اقامت ما زندگی میکرد.
تصمیم برای رفتن نزد شیخ ما را با خطر گیر افتادن در گل و لای روبرو می کرد.
ما سه اتومبیل داشتیم، رنجرور "گاس"، یک لندرور و یک تویوتا لندکروزر.
سفر فوق العاده ای داشتیم! بیشتر شبیه به یک کشتیرانی روی دریایی از گل و لای بود. اما بالاخره به آنجا رسیدیم. همه جا سرد و خیس بود.
شیخ حاجات  از دیدن ما خیلی خوشحال شد. خیلی خوب میشناختمش. او دوست خوب همسر مرحوم من مجید و یکی از اساتید من در زمینه اسب اصیل خوزستان بود.
شیخ یک منقل بزرگ پر از زغالهای سرخ مقابل ما گذاشت و هنگامی که ما خشک شده بودیم و چای و قهوه مان را خوردیم صحبت به مهمانان من و علت حضورشان رسید.
آنها میخواستند عقیده شیخ را  در مورد شرایط یک اسب اصیل خوب بدانند.
شیخ گفت : اول از ایشان بپرس در مورد چه اسبی صحبت می کنند؟ اسب "خیابان"؟ (به معنی اسب نمایش و جشن و ...) یا اسب "بیایان"؟ (به معنی اسبی برای جنگ، مسافت های طولانی سرعت بالا برای شکار و ...).

جواب آنها این بود : "اسب بیابان".


او سپس جواب داد : "ابتدا، قبل از نگاه کردن به بدن اسب، باید مطمئن شوید این پنج مشخصه را دارد: "جرات و جسارت" ، "هوش و ذکاوت" ، "بنیه و استقامت" ، "روح و شخصیت" و مهمتر از همه، "نجابت".
 (نویسنده در مورد  لغت NEJABAT میگوید:"ترجمه این لغت مشکل است، ترکیبی ست از شرافت!،ملایمت و اخلاق موقرانه.)
اگراسب فاقد این خصوصیات باشد،هر چقدر هم به چشم خوش بیاید،اسبی بی ارزش است. پس وقت خود را تلف نکنید.
اگر اسب این خصایص را داشت، به ساخت اسب توجه کنید.
پیشانی عریض، چشمان بزرگ و زنده ، گوشهای شکیل و برافراشته ، اتصال گردن بلند و باریک و شکیل ،سینه عمیق ،کمر کوتاه ، دست و پای مستقیم و غیره.
خلاصه، همه خصوصیاتی که شیخ اشاره کرد، دقیقا مشابه نظر سایر کارشناسان بود
بجز خصوصیات کپل. او کپل مسطح را کاملا تائید نکرد. این نوع کپل را در یک سیلمی که به عنوان هدیه از ایالات متحده فرستاده شده بود، دیده بود و از آن به عنوان یک نقیصه یاد می کرد. او گفت :کپل کاملا مسطح، اگر چه ممکن است چشم نواز باشد، ولی طبیعی نیست. در تیره های مختلف و برای اهداف متفاوت، تیپ های متفاوتی از کپل مطلوب است. بر اساس گفته وی در تیره های حمدانی، نسمان و گاهی اوقات صقلاوی کپل مستقیم تر مورد انتظار است ولی چنین کپلی در کحیلان می تواند نشانه اختلاط زیاد با تیره های فوق باشد. چنین اسبی احتمالا فاقد همه توانایی هایی ست که از این تیره انتظار میرود.
به عقیده شیخ، دم اسب نباید به شکل عصایی بالای گرفته شود. بلکه باید مانند پرچم برافراشته شود. چون نوع اول نشانه وجود پشتی ضعیف است و نوع پرچمی در اسبهایی با ستون فقرات قوی و مستقیم دیده میشود.
مهمانان من سپس می خواستند بدانند چه انتظاراتی از تیره های مختلف وجود دارد. پاسخ کوتاه شیخ این بود: از حمدانی، شجاعت. از عبیان شراک، سبکی و چابکی که این امر باعث میشود سریع خسته نشود و برای حرکت های سرعتی مناسب باشد. از کحیلانها، استقامت، که باعث میشود در کاربرد های با مسافت های طولانی از جمله شکار غزال از سایرین پیشی بگیرد. وی از تیره های صقلاوی و نسمان بیشتر در دسته بندی اسبهای زیبا یاد کرد. او در مورد تیره ی جلفان، با وجود اینکه گوشهای پهن و با فاصله اش را تمسخر کرد، پذیرفت که اسبی محکم و قوی است. در مورد تیره های معنقی و حدبان که هر دو متعلق به خانواده های سادات هستند، اعتراف کرد که اطلاعات کمی دارد چون از او دور هستند و بسیار کم تعدادند.

مطلب فوق به دست دوست عزیز سهراب دینیاری که یکی از مدیرین فعال سایت اسب های ملی ایران می باشد تهیه شده است.

قاسم منصور

 

 

                                                                         

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 16:36 توسط قاسم منصور آل کثیر |

        

            بــلاكم كيف أنا أتحمل بــلاكم .. وأنا ورده وسط صحرا بــلاكم

صحراء  

       

        ((نگاهي به بعضي افكارسنتي درقبيله آل كثيروقبايل ديگر))

 

موضوع اين مقاله درارتباط با  افكارسنتي عشيره؛ كه عده اي هنوزسخت با آن درتعامل هستند وتعدادي ازافراد عشايررا در وادي گذشته نگاه داشته است مي باشد . درابتدا مي خواهيم نگاهي به تصميمي كه عده اي ازافراد عشيره آل کثیر و در راس آن ها شيخ ملا طه در مورد كنار گذاشتن پذیرایی های بي رويه در مراسم عزاداري و سوگواري اقوام بيندازیم که مخالفت های فراوانی را در پی داشت و افراد بسیاری خود را درگیر موضوع كرده و خواستاربازگشت به  روال سابق شدند.

جناب آقای ملا طه دلایل فراوانی از جمله اصراف و تبذیر و... برای تصمیم خود ذکر نموده اند که ما فارغ از این هیاهو اصل موضوع را از چند دیدگاه بررسی می کنیم

 

از ديدگاه اسلام وسنت:

 

اين هزینه ها اولا از نظر اسلام اصراف مي باشد و اگر صاحب عزا اين هزینه را در راه كمك به ايتام و نيازمندان صرف نماید بسيار بيش از انچه متصور است اجر و خير و بركت دنيوي و اخروي نصيب متوفي و خانواده مرحوم مي شود.

از نگاه سنت نیز این موضوع به کلی متضاد با سابقه تاریخی اعراب می باشد زیرا مطابق روایات در گذشته بنا به توصیه یکی از اهل بیت همسایگان موظف بودند تا  چهل روز بعد از وفات متوفی خانواده او را اطعام کنند تا انها احساس فقدان عزیز خود را ننمایند. وقران کریم نیز به این موضوع در سوره مبارکه ماعون اشاره می کند که عده ای را به دلیل بی مهری با ایتام وعدم اطعام انان مورد مذمت قرار می دهد وحتی انان را تا درجه منکر دین تنزل می دهد. از نظر دیگر نیز می توان گفت که چون اسلام در قوم عرب متولد شد پس هر سنتی که اسلامی باشد عربی هم هست و قاعدتآ وقتی از دیدگاه اسلامی رد شود از دیدگاه سنت عرب نیز مردود می باشد.

در گفتگویی که با يكي از اقوام و شخصي از قبيله ديگر در اهواز داشتم  بر اين موضوع تاكيد مي كردند كه قبيله آل كثير مخالف سنت عمل مي كند و آداب و رسوم را رعايت نمي كند؛در جواب به آنها بايد گفت كه از سنت و رسوم عرب چه مي دانيد؟خود جواب اين سوال را ميدهم.سنت و آداب و رسوم عرب در موارد زير خلاصه مي شود.زبان عرب كه زبان قرآن و اسلام است كه لقب زبان مادر را به آن داده اند،لباس عرب،لباس ساده و بي آلايش مرد آن كه آن را با نام دشداشه مي شناسيم،كوفيه و عگال آن.عبا لباس زن عرب،تعصب عرب،يزله (هوسه)كه در مراسم جشن و عزاداري اجرا مي شود.انواع شعر(محلي و فصيح)قصه يا  افسانه(سوالف)لالايي ها (لول لوه)سوگ ناله ها(نعاوي)بازي هاي محلي(محبث)پاي كوبي(چوبيه)رباب ساز كهن عرب،شمشير،قهوه و دله آن همه و همه سنت عرب هستند مي بينيم كه غذاي عزاداري هيچ ربطي به رسم و رسوم عرب ندارد.سوال ديگر از آنان مي پرسم،چرا آنقدر كه نگران برداشتن غذاي مراسم سوگواري هستند نگران كم رنگ شدن آداب صحيح يزله(هوسه)در اين مراسمات نيستند؟

 

از ديدگاه اقتصادي :

 

غیر از این که باید بار هزینه های بی رویه را از دوش خانواده  متوفی برداشته شود باید به آنها مساعدت مالی نیز شود خانواده های زیادی را سراغ داریم که مدتها بعد از, از دست دادن یکی از اعضای خانواده خود هنوز بدهکار وام یا پول قرض برپایی مراسم سوگواری بودند.باید پرسید در این میان تکلیف خانواده های سرشناس یا به عبارتی ریش سفید که  توانایی اقتصادی ندارند و در میان سایر قبایل و عشایر محبوب و مشهور هستند چیست؟ بر فرض گوییم که هر که وضع اقتصادی خوبی ندارد مراسم نگیرد ولی هر که وضع اقتصادی خوبی دارد باید مراسم مجلل بگیرد.این کار نیز از نظر ما مردود می باشد؛زیرا مستضعف در مراسم متوفی خود احساس حقارت و خجالتی در برابر افراد دارا می کند.با این تصمیم درست غنی و فقیر یکی می شود و این شیوه و روش عزاداری  کم کم همانند یک رسم در بین افراد قبیله جا خواهد افتاد و مهمتر از همه عدالت اجتماعی را برقرار می کند.عامل دیگری که این افکار سنتی را رد می کند این است که:در گذشته هنگامی که کسی فوت می کرد از قبایل دیگر و عشیره های نزدیک تنها بزرگ آن عشیره یا شیخ آن قبیله به همراه چند نفر از بزرگان دیگر در مراسم حاظر می شدند و تعداد آنها محدود بود و صاحب عزا به راحتی می توانست از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی کند.ولی در حال حاظر به دلیل سهولت راه های ارتباطی تعداد بی شماری در این مراسم شرکت می کنند و جدا از پذیرایی از این افراد برای اکثر خانواده ها دشوارو کمر شکن است.

نگارنده این مقاله موضوعات دیگری را در آینده که نشان دهنده افکار سنتی عشیره می باشد را به رشته تحریر در خواهد آورد.

 

 

قاسم منصور

                                                         **************

                                                           ************

                                                            **********

 

 

النهوه العشائری

                                      

                                         النهوه العشایریه لا شرعیه!!!

متاسفانه موارد دیگری نیز از افکار سنتی هنوز در بین بعضی از خانواده ها به خصوص در عشایر ریشه دوانده که باعث می شود ضربات سختی به نسل جدید بزند و نسل جدید را نیز عقب نگه دارد.از جمله این افکار ضایع شدن حقوق زن و دختربوده که در این مورد نویسنده و محقق محترم جناب آقای عبدالنبی قیم در خلاصه کلام خود در مقاله نگاهی جامعه شناختی به زندگی و فرهنگ مردم عرب خوزستان این موضوع را به شکل زیبا بیان کرده که به قسمتی از آن اشاره می کنیم.آقای قیم در خلاصه کلام  می اورد که ((جامعه عرب خوزستان جامعه نیمه سنتی است زیرا بخش اعظم مردم ترجیح می دهند مناقشات و اختلافات خود را از طریق سازمان سنتی عشیره ای و فصل حل کنند. زن به نقش و جایگاه واقعی خود دست نیافته و بسیاری از حقوق او مورد تعرض واقع می شود.در برخی روستاها ؛دختران از حق انتخاب همسر محرومند و این حق از آن عمو زادگان است که برای او همسر تعیین کنند و یا او را تا پایان عمر بدون همسر نگهدارند.)) باید گفت که در بعضی از خانواده های عشایر هنوز زنان و دختران نتوانسته اند که به حقوق ثابت خود برسند حتی در انتخاب همسر اعتقاد بر این است که پیوند دختر عرب با پسر عمویش را در آسمان ها بسته اند و این در نظام کهن عشیره ای یعنی اعطای حق به پسر عمو یا پسر پسر عمو یا هر کس که در این مدار جای گیرد تا مالک الرقاب یا در واقع صاحب مجوز ازدواج دختر باشد.بی اجازه عمو یا پسر عمو یا بستگان پدر،دختر حق ندارد با کسی ازدواج کند و این در قاموس قبیله کفر شمرده می شود و کیفرش جنگ و جدال و آتش افروزی و گاهی قتل است.کافی است پسر عمو یا پسر عمو ها به خواستگار غریبه یا حتی پسر دایی اخطار کنند و او اصرار ورزد،حتی اگر پدر و مادر و خود دختر هم موافق باشند،خون ها ریخته خواهد شد،مگر اینکه ریش سفیدان و سیدان پا پیش نهند.عمو زادگان در این عرصه حق وتو دارند و بی رضایت آنان هیچ دختر عمویی نمی تواند ازدواج کند.گاهی شده که پسر عمو قدری انعطاف نشان می دهد و در برابر اخذ مبلغی،اغلب گزاف،از پدر یا خواستگار دختر،خود را کنار می کشد و اجازه ازدواج با غیر از خاندان را((توشیح)) می نماید.وگر نه پسر عمو با داشتن همسر هم می تواند دختر عمو را به عنوان هوو در گرو خود داشته باشد.این،به ویژه در میان خانواده های شیوخ سخت مرسوم است.چون شیوخ و البته نه همگی دختر به غیر از شیوخ نمی دهند. با توجه به تعاریف فوق نگاهی به تعریفی که یکی از شیوخ در رابطه مسئله نهوه دارد و در روز نامه الموتمر کشور عراق به چاپ رسیده است ٬می اندازیم : شیخ خلف خزعل الحلفی از شیوخ قبیله حلاف در عراق نهوه را اینگونه تعریف می کند:النهوه رسمی عشایری می باشد که از گذشتگان به ارث رسیده و معنای آن بی اعتبار شدن (از رسمیت افتادن)پیمان زناشویی بین زن و مرد،به سبب اعمال نهوه از جانب پسر عموی عروس می باشد که اعمال این رسم ناشی از کینه نسبت به مرد پیشه گرفته برای ازدواج یا کینه نسبت به خانواده عروس می باشد.شیخ طعمه خزاعی از علمائ دین در رد مسئله نهوه،عقد ازدواج را اینگونه توصیف میکند :عقد ازدواج از عقدهای توافقی است که مشروط به توافق طرفین و اعلام صریح آنان در مجلس عقد می باشد.لکن دیری است که با تطور جامعه و رواج اندیشه های پیشرو و انسانی،برخی از شیخ زدگان این سنت برتری جویی را زیر پا نهاده اند و از غریبه ها و غیر شیوخ زن می گیرند و حتا در بین متطورین عرب در شهرهای بزرگ بخصوص اهواز در مرحله ای رسیده اند که مقام زن را به جایی رساندند و پا را از این فراتر نهادند و با انتخاب 3 زن در صدر شورای شهر اهواز نشان دادند که بر خلاف آوازه گری  عرب ستیزان و افکار سنتی عشیره،بیش از هر جماعت دیگری در این دیار به زنان و خواهران و مادران خود احترام می گذارند.دایره عمل سنت زشت نهوه در روستاها بیش از شهرهاست یا دست کم در شهرها،فرهیختگان و روشنفکران این رسم را بر نمی تابند مگر روشنفکران با ذهنیت عشایری.و حتی در بعضی از خانواده ها آوردن نام دخترشان را در جلوی افرادی که کمی فاصله خانوادگی دارند امری زشت تلقی می کنند در صورتی که در زمان اسلام پیامبر و ائمه زنان خود را به اسم و نه با نام مستعار و کنیه صدا می کردند کما اینکه همگی، اسامی زنان پیامبر و حتی ائمه را می دانیم و حتی روایاتی وجود دارد که ذکر می کند زنان هم پای مردان در لشکر کشی سپاه اسلام حضور داشتند و حتی فرماندهی سپاه و اداره شهر را به آنها می دادند همچون سوده که از جانب امام علی (ع) مسئول اداره شهر خود شد. اگر لحظاتی در تاریخ گذشتگان نیز با تامل سیر کنیم می بینیم که در زمان قبل از اسلام زنان بدوی خود همسران خود را انتخاب می کردند و حتی پادشاهی می کردند مانند بلقیس ملکه قوم سبا که نامش در قرآن آورده شده و زنوبیا(زینب)در سوریه.از جمله دیگر آزادی های زنان میتوان به سخنرانی ها و خطبه های مشهور حضرت زینب اشاره کرد.همه مواردی که اشاره شد شهادت بر این میدهند که مقام زن و دختر در قبل از اسلام و زمان اسلام آزادی آنها به مراتب خیلی بیش از زنان و دختران عشایر در حال حاظر می باشند.در دنیای سیاست نیز زنان امروزی از خیلی از رجال سیاسی پیشه گرفته اند همچون شیرین عبادی در ایران ؛نجمه حمید در اهواز؛بی نظیر بوتو در پاکستان و کاندولیزا رایس و آنجلا مرکل و .. در خارج از کشور.به نظر ما دلیل کم رنگ بودن فعالیت زنان و دختران عشایر در مسائل فرهنگی و سیاسی و..همین افکار سنتی و پوچ می باشد که جلوی قدم برداشتن این قشر را در کلیه مسائل گرفته و حتی گاهی دیده می شود عده ای از دختران به دلیل همین تعصبات از قوم خود فاصله می گیرند و تمایلشان به اقوام دیگر بیشتر می شود.

 

قاسم منصور

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 16:44 توسط قاسم منصور آل کثیر |