نیم نگاهی به زندگی شیخ خلف بن حیدر آل کثیر
در گذشته هاي نه چندان دور كه حكومتهاي ملوك الطوايفي دراكثر نقاط كشورحكمفرما بودند عشايرآل كثير(خنيفر)هم به كمك متحدين خود هما نگونه كه در بسياري ازكتب تاريخي از جمله تذكره شوشتر وتاريخ پانصد ساله خوزستان مي خوانيم بر بخش وسيعي از خوزستان از جمله دوشهرشوشترودزفول تسلط يافتند. متحدين عشايرآل كثير (بيت كريم) در مناطق شوش و دزفول عبارت بودند از:عشاير كعب (دبيس) ،ديلم،آلبوحمدان،و سرخه و طوايفي با جمعيت كمتر مانند سادات منطقه،احياز (حجازي) شُمّر (بيت تقي) دلفيه (دلفي) بيت اكريم (حيدري)،صعابره (صنوبر) ملائين (ملياني)،نعامه(نعامي)،بدوان،نيس،حمزه،زهريه(زهيري)،ستيه(ستاوي)،مساحنه و ...
در ضمن شاخه ديگر آل كثير يعني بيت ناصر (ناصري)كه هميشه همدوش دودمان كريم(چريم) بودند.شيوخ عشاير آل كثيرهر كدام نسبت به موقعيت زمان خويش زندگي پرفراز و نشيبي داشتند.مرحوم شيخ خلف در نواحي شوش و دزفول از جمله سران يا شيوخ متوفي عشاير آل كثير بودند كه در خوزستان مقام و منزلت رفيعي داشت پدرش مرحوم شيخ حيدربه مرد شجاعت و ايمان معروف بود وي هميشه قرآن را در گردن داشت و در كمترين فرصت به تلاوت مشغول ميشد بارها ديده شده كه در حال نشستن بر روي اسب در برابرخداوند به سجده مي افتاد شيخ حيدر در پايان عمر خود يعني درسن كهولت در برابردو جبهه ايستاد يكي در برابر رضا شاه وديگري قواي بيگانه به فتواي علما در جنگ جهاني تا اينكه طي حوادث زيادي خود وپسرش شيخ خلف و شخصي بنام كاظم كه آنها را همراهي ميكرد بدست ارتشي رضا شاه و قواي بيگانه گرفتار گرديد و به وسيله سم در قلعه شوش به شهادت رسيد شيخ حيدر به علت كهولت درجا جان سپرد و كاظم بعد از دو ماه بيماري در گذشت و شيخ خلف بعد از بهبودي به قلعه فلك الفلاك خرم آباد تبعيد شد درتبعيد اول شخصي بنام اردان (ارديني) از بزرگان ديلم به همراه او رفت در آن زمان هر چند كه شيخ خلف در خوزستان سه زن داشت ولي خوانين لرستان به احترام يك زن به عقد اورا درآوردند تا در زندان كنار او با شد بعد از هشت ماه با وساطت خوايني لرستان وسگوند آزاد شد به محضي رسيدن جسد پدرش را از خاك به وسيله كارواني از ازشتربه نجف اشرف فرستاد حدود يكسال بعد دوباره به خرم آباد تبعيد شد در تبعيد دوم يكي از همسران خود ودو نفرازدوستان شيخ بنامهاي طارش و عبيد اورا همراهي كردند كه بعد ازشش ماه با وساطت خوانين لرستان وسگوند به وطن باز گذشت ،بار سوم به تهران تبعيد شد كه طي توافق نامه اي داري كه بين او و دولت منعقد گرديد شيخ خلف تعهد نمود كه عشاير آل كثير و متحدين آنها دست از مخالفت با دولت بردارند و يكجازيستي را تقبل نموده و دولت هم با اعطاي نشان فخرالمشايخ خوزستان رياست او را به رسميت شناختند و به خوزستان برگشت البته در هر موردي كه اشاره نمودم مي توان دهها صفحه از ززندگي پر رنج آن زمان نوشت.تا آن وقت عشاير آل كثير همه چادر نشين بودند ولي بعد از تقبل يكجازيستي همپيمانان آل كثير هر كدام در منطقه اقدام به تاسيس روستائي نمودند و خود شيخ خلف همين روستايي كه اكنون بنا هاي روستاي شيخ خلف –حاشيه خلف –بيت چريم –خلف آباد شوش و شهر حر كنوني معروف است تاسيس گرديد او هم در وسط روستاي بزرگ خود يك خانه ومضيف وحسينيه ويك مسجد جامع ويك ساختمان مجلل كه هنوزهم پا برجاست بر سر قبر مطهر عباس بن علي در منطقه حسين آباد بنا نمود.هر چند كه شيخ خلف صدها هزار هكتار املاك حسين آباد شوش را از آباء و اجداد خود مي دانست ولي باز هم رسما از مرحوم نظان السلطنه خريداري نمود و از درآمد آنها دهها پارچه روستا و باغات از طرف دزفول و شوش خريداري كرد اضافه بر آنها در خيلي از شهرها از جمله دزفول و انديمشك دهها هتل و مسافرخانه و صدها باب خانه و محل تجاري به نام خود ثبت نمود و از نظر ثروت سالها مقام اول در خوزستان را به خود اختصاص داد شيخ خلف مردي ساده پوش و كم گفتار و متواضع بود اكثر وقت خود را زير منابر روزه خواني امام حسين (ع) در روستا مي گذراند از تكبر و خود نمايي متنفر آنقدردرحسينيه ومضيف اوبخصوصي هر شب پنجشنبه وجمعه منابر امام حسين (ع) دايرميشه كه مضيف او به مضيف الحسين (ع) معروف شد روزي سه تنور از صبح تا ظهردر حرم اي نان مي پختند تا نان حرم او ميهمانان مضيف را تامين كنند او مانند پدرش شيخ حيدر به رسم آن زمان از طوايف وعشاير مختلف 14 زن داشت و هميشه دريك خانه زندگي مي كردند به نگهداري و پرئرش همه حيوانات اهلي از شترواسب گرفته تا گوسفند علاقه داشت ولي اسب هاي اصيل نزد او عزيز ومحترم بودند از جمله عادات او هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب حتماٌ به استبل اسبها سركشي ميكرد . ايتام زيادي در خانه او بزرگ شدند و به كمك او تشكيل خانواده دادند به سادات و اهل علم بخصوص براي روحانيون خيلي احترام قائل ميشد وعشاير عرب او را شيخ الكبير لقب دادند در روستا ي بزرگ خود سعي كرد مردم را از آوردن مسائل طرب حتيّ درعروسيها منع نمايد تا جوانان روستا در محيطي سالم پرورش يابند .اگر شخصي از مردم روستا مرتكب مسائل حرام از قبيل دزدي و غيره ميشد به دستور او ميبايست روستا را ترك مي گفت ماموران دولتي در زمان حيات او حق تعدي به مردم روستا را نداشتند هيچ غارتگري خانه اي از روستاي او را نكوبيد روزگاري كه دادگاه و پاسگاه در منطقه نبود هر روز چند مكان بزرگ و كوچك در مضيف او و با حظور ريش سفيدان محل به طرز حكيمانه به رسم عشاير آن زمان حل و فصل ميشد .هر چند كه همه رفتند ولي كلام و داستان هاي شيرين ريش سفيدان روستا در مجالس قهوه بياد ماندني است،همانگونه كه مي گويند المجالس كل مدارس،بهتر است كلام را به پايان بريم پايان سرنوشت چنين شد كه آخرين ضربه دولت پهلوي در اصلاحات ارضي اتفاق افتاد و از آن بدتر شركت نيشكر هفت تپه را در قلب املاك او يعني منطقه حسين آباد احداث و با تهديد و ارعاب مردم بي دفاع چند روستا را آواره شهر ها و خانه هاي آنها را با خاك يكسان نمودند و در اين ميان خود روستاي بزرگ خلف آباد بدون زمين كشاورزي مانند يك اردوگاه در ميان سيم خاردارهاي شركت قرار گرفت.شيخ خلف دو بار حضوري با شاه پهلوي بعنوان معترض ملاقات نمود ولي هيچ نتيجه اي نداشت مرحوم شيخ خلف بعد از مرگ پدرش 60 سال مخارج و كارگرداني مراسم شبيه خواني حسيني را كه يك نذر خانوادگي است بعهده گرفت او همه ساله در روز نهم و دهم با لباس سياه و در اكثر سالها با پاي برهنه به كارگرداني مشغول ميشد تا اينكه در سن 98 سالگي در روز دهم محرم سال 1353 شمسي ساعت 10 صبح در وسط ميدان امام حسين (ع) بر اثر برخورد پاي ايشان به سيم بلند گو دچار شكستگي كمر گرديد و به ديدار محبوب خود امام حسين شتافت.جنازه او را در شهر قم به خاك سپردند و مراسم فاتحه خواني او سه ماه بطول انجاميد ،طوايف و عشاير بصورت مستمر و مداوم بطرض هوسه يعني كوبيدن پا و شليك تفنگ و سرودن اشعارعربي ابراض همدردي مي كردند ،اهالي روستا هم ميبايست به همان صورت يعني با هوسه و شليك تفنگ به استقبال آنها مي رفتند هر روز حدود 2 ساعت اين مراسم اجرا ميشد بعد از صرف نهار ميهمانان مي رفتند و روز بعد نوبت قبيله ديگري ميشد گاهي ديده شده كه بر اثر ازذحام و گرما انساني در وسط جمعيت افتاده و جان سپرده و اطرافيان متوجه او نمي شدند.در آن سه ماه هر روز يكصد و گاهي تا 200 گوسفند سر مي بريدند و مراسم فاتحه خواني او بارها در خيلي از روزنامه هاي داخلي و خارجي منعكس مي گرديد و زندگي او را به داستانهاي هزار و يك شب شباهت دادند
با تشكر از آقای ملك حیدری آل كثير كه اين اطلاعات و منابع را در اختيار قرار دادند