مدونة تاریخ قبيلة آل کثیر فی خوزستان

آل کثیر در کتاب آقای عبدالنبی قیم

طهماسب دوم برخود گذاشت . او با فریب مردم بختیاری وآن اطراف بسا ط شاهزادگی وبه قول کسروی ((دستگاه پادشاهی و فرمانروایی چیده )) برآن پیرامون ها حکومت کرد .با برملا شدن حیله شاه طهماسب دروغین و وجود شاه طهماسب حقیقی در آذربایجان ،ابوالفتح خان حاکم شوشتر ،شاه طهماسب دروغین را بازداشت کرد و او را در بند انداخت.اما مردم شوشتر و دزفول چون هواخواه شاه طهماسب دروغین بودند ،از این کار ابوالفتح خان ناراضی شدند،از این رو بر حاکم شهر شوریده و شیرازه ی کارها خود در دست گرفتند.آنها از شیخ فارس بن مساعد بن ناصر بن خنیفر شیخ آل کثیر درخواست کردند به شهر آمده و اختیار کارها را به دست او سپردند.شیخ فارس به منظور اداره امور شوشتر از سوی خود شخصی به نام اسفندیار بیک را به نیابت برگزید و اختیار کارها را به دست او داد.اسفندیار بیک نیز تا سال 1142 ق سال ورود نادر به خوزستان به نیابت از آل کثیر و شیخ فارس ،حاکم شوشتر بود.احمد کسروی در کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان در این باره دو گفتار متناقض بر زبان رانده است.او در صفحه 98 کتاب می نویسد که (( مردم شوشتر و دزفول هواخواه صفوی میرزا بودند و از این کار ابوالفتح خان برآشفته به شورش برخاستند و شیخ فارس ،شیخ آل کثیر ،را به شهر خوانده واختیارکارهارابه دست او سپردند.))اما چند صفحه بعد دعوت و درخواست مردم شوشتر و دزفول را از آل کثیربه منظورحکمرانی درآن دوشهررامنکرشده ومی نویسد.((چون درخوزستان صفی میرزای دروغی پدید آمد آل کثیر به هواداری او برخاستند و به نام او در شوشتر و دزفول حکم می راندند.1)) حال آنکه سید عبدالله جزایری که خود در آن دوره درشوشترمی زیسته خاطر نشان می سازد که مردم شوشتر و دزفول ((ولایت)) را به شیخ فارس آل کثیر ((نامزدنمودند)) .پس از به قدرت رسید نادر، درسال 1144ق خوزستان شاهد شورش محمدخان بلوچ بود.محمدخان بلوچ ازهمراهان محمود افغان بود که از قندهار در معیت او بود.محمود او را به عنوان ایلچی گری نزد سلطان عثمانی فرستاده بود .با برچیده شدن بساط محمود ، محمدخان در دزفول به حضور نادرآمده ، ضمن شرح داستان خواستگارخدمت دررکاب نادرشاه می شود، نادر نیز او را به حکمرانی کهکیلویه گماشت.پس ازآن درسال1144ق که نادردرنزدیکی کرکوک ازعثمانیان شکست خورد، محمدخان به دزفول وشوشتروآن نواحی آمدوعلیه نادرسربه شورش برداشت.دراین شورش، مردم شوشتروآل کثیربه رهبری شیخ فارس با اوهم داستان شدند.پس ازچیرگی محمد خان برمخالفان ، او شیخ فارس آل کثیر را حاکم کهکیلویه کرد و خود سوی شیرازرفت.پس از سرکوبی محمدخان بلوچ ، درسال1145ق نادرازراه بغداد به خوزستان آمد ،او محمدحسین خان قاجار را برای سرکوبی شیخ فارس آل کثیرتعیین کرد وخودراهی حویزه شد.با وجود این محمدحسین خان قاجار با آل کثیردرگیر نشد و با آنها نجنگید. در سال1160ق، سید مطلب مشعشعی با شکست محمدخان بیگلربیگی خوزستان، خود حاکم حویزه شد. وازآنجایی که روز به روزبرقدرت آل کثیر افزوده می شد درسال1161ق. سیدمطلب به منظور سرکوبی آل کثیر برآنها یورش برد ودرسرخکان درنزدیکی شوشتر،آل کثیر شکست سختی برسید مطلب مشعشعی وارد آوردند . سید مطلب پس ازاین شکست به حویزه بازگشت ، آل کثیر نیزازاین پیروزی قدرت وشکوه بیشتری یافته بر شوشتر و دزفول و تمامی مناطق وابسته به این دو شهر حکومت کردند. دررمضان سال 1161ق.ابتدا مردم شوشتر و پس از آن مردم دزفول بر عباس قلی خان حاکم این دو شهر و منصوب افشاریه شوریدند. آنها دراین قیام خود ازآل کثیر یاری طلبیدند. پس از فرارعباس قلی خان و کشته شدن برادر او محمد خان در شوشتر،محمد رضا بیک پسر اسفندیار بیک از دزفول به مشایخ آل کثیر پیوست و ایشان نیابت شوشتر به او مفوض داشتند.در این گیر و دار شخصی از بزرگان افشار کندزلو به نام شاه مراد بیک که به خراسان رفته بود ،فرمان حکومت شوشتر و دزفول را با خود آورده و به خوزستان آمد.این خبر به آل کثیر رسید ، آنها تا لرستان به پیشواز او رفته او را دستگیر کرده و در میان قبیله خویش زندانی کردند.شاه مراد بیک شبانه از زندان آل کثیر گریخته ،خود را به شوشتر نزد حیدری ها رساند.حیدری های شوشتر در صدد بودند تا او را به حکومت برسانند ،از این رو نعمتی های شوشتر که با حکومت او مخالف بودند از آل کثیر یاری خواستند.آل کثیر نیز در این صحنه حاظر شدند و در جنگی که در روستای عقیلی شوشتر میان قبیله آل کثیر و ترک های افشار کندزلو در گرفت،عرب های آل کثیر پیروز میدان بودند و ترک هاتی کندزلو شکست خورده و فرار کردند.بدین ترتیب حکومت آن شهر کماکان در اختیار آ ل کثیر ماند و محمدرضا بیک همچنان به نیابت از شیخ آل کثیر،عهده دار امور بود.پس از روی کار آمدن شاهرخ میرزا نوه ی نادر در خراسان،به درخواست حاکم فارس،شاهرخ فرمان حکمرانی شوشتر را در ربیع الاول سال 1163 ه.ق به نام محمد رضا بیک فرستاد و او نیز به استقلال حکمرانی می کرد. آل کثیر از این عمل بسیار ناخشنود شدند.از این رو با کمک مردم شوشتر با محمدرضا بیک جنگیدند.در این میان فرمان حکمرانی شوشتر و آن نواحی به نام شیخ سعد آل کثیر صادر شد و چون محمد رضا بیک و یارانش زبون و خوار شده بودند از در عذر خواهی و زینهار طلبی نزد شیخ آل کثیر آمدند.شیخ آل کثیر نیز بر او و یارانش ببخشید و بار دیگر محمد رضا بیک را به نیابت از خود بر شوشتر بگمارد و خود به میان قبیله رفت. عباس قلی خان که پیش از این یعنی در سال 1161 ق از آل کثیر شکست خورده بود و به منظور نجات جان خود در پشتکوه فیلی مقیم بود،در ماه صفر سال 1164 ق به دزفول آمده با کمک و همدلی مردم،مهر علی خان حاکم دزفول را از شهر بیرون کرده و خود در دزفول مستقل شد.شیخ حرب بن کریم بن خنیفر از شیوخ آل کثیر که با مهر علی خان ((نسبت مصاهرت)) داشت ، شیخ سعد و سایر شیوخ آل کثیر را به مقابله با عباس قلی خان کشاند.از این رو آل کثیر دزفول را محاصره کرد تا به دنبال آن وارد شهر شوند.در این اثنا مولا مطلب مشعشعی به اتفاق شیخ ثامر بن عبدالقادر بن عبدالخالق بن فریح و شیخ مذکور بن عبدالسید بن بلاسم و سایر مشایخ آل سلطان رو سوی آل کثیر گذاشت.شیوخ آل کثیر با شنیدن این خبر دست از محاصره دزفول برداشته و به مصاف مولا مطلب شتافتند.آنها در کنار رود کرخه منزل گزیدند و مولا مطلب در مقابل آنها ،آن طرف کرخه سپاه خویش را مستقر کرد.اما از آنجایی که فصل بهار بود و آب کرخه بالا آمده و عبور از کرخه بسیار دشوار بود ،دو لشکر مدت چهار ماه در کنار رود کرخه به نبرد و زد و خورد پرداختند و چون کسی بر دیگری چیرگی نیافت ، لذا دست از جنگ برداشته و هر کدام به محل سکونت خویش بازگشتند.در اوایل سال 1165 ق. میان شیوخ آل کثیر اختلاف و دو دستگی پیش آمد ، اکثر شیوخ از رفتار و عملکرد شیخ سعد ناراضی و گله مند بودند ، در راس این شیوخ شیخ ناصر بن کریم بن ناصر بن خنیفر قرار داشت ، او مردی عاقل و با تمکین بود و با تدبیر خویش اکثر بزرگان و عموزادگان و از جمله شیخ مطلب برادر شیخ سعد را با خود همراه ساخت.پس از آن میان طرفین جنگ در گرفت و شیخ طعان برادر شیخ ناصر و شیخ سلامه بن حرب برادر زاده او کشته شدند.در این جنگ شیخ سعد مغلوب و دستگیر شده پس از چند روزی او را آزاد گذاشتند و با اهل و عیال نزد قبیله آل خمیس رفت.بدین ترتیب شیخ ناصر شیخ آل کثیر شد. آل کثیر در نزاع کریم خان زند و علی مردان خان بختیاری پیش از به قدرت رسیدن کریم خان زند ، به هواداری از علی مردان خان و دشمنی با کریم خان زند برخاسته و علی مردان خان را در این کشمکش یاری کردند.پس از آن نیز به رغم کنار کنار رفتن علی مردان خان بختیاری از عرصه نزاع و کشمکش با کریم خان زند، آل کثیر همچنان در دشمنی با کریم خان زند پایدار ماندند و به قول یکی از تاریخ نگاران (( با آن که روز به روز نیروی کریم خان زند بیشتر می گردید ، اینان هرگز اندیشه فرمانبرداری از او در دل نداشتند.)) رویداد مهم دیگری که نشان دهنده قدرت آل کثیر بود شکست سپاهیان زندیه به رهبری سبزعلی خان والی لرستان است.این رویداد که به سال 1174 و در زمان کریم خان زند اتفاق افتاد با پیروزی آل کثیر و شکست سبزعلی خان به پایان رسید،آل کثیر به رهبری شیخ علوان ،سبزعلی خان را از در تیغ گذراندند.در سال 1175 زکی خان زند پسرعموی کریم خان که سودای پادشاهی در سر داشت پس از شکست از سپاه نظر علی خان زند، به حویزه نزد سید مطلب آمد.پس از کشته شدن سید مطلب ،زکی خان با همراهان و سپاه خود نزد آل کثیر رفت.آل کثیر نیز چون با کریم خان زند دشمنی داشتند،از زکی خان به گرمی استقبال کرده و مهمان نوازی کردند.اما چون قحطی و تنگسالی بر خوزستان رسید ،زکی خان پس از مدتی به پشتکوه لرستان رفت. پس از به قدرت رسیدن کریم خان زند ،حاکم زندیه به منظور مطیع کردن کعبیان از سیلا خور لرستان رو سوی این دیار نهاد و به دزفول رسید.آل کثیر علی رغم حظور سپاه کریم خان در د زفول،هیچ گونه التفاتی به او نکرده و به پیشواز نرفتند.اما سپاهیان کریم خان علی رغم عدم تعرض آل کثیر به آنها، ((دست یغما بر غارت اموال و اسباب و جهات و دواب آل کثیر گشودند.)) هستی آنان را تاراج کردند. با افول قدرت مشعشعیان ، روز به روز بر اقتدار آل کثیر افزوده شد ، در این دوره آنها فعال مایشاء دزفول و شوشتر بوده و بیشتر اوقات حکومت این دو شهر را در اختیار داشتند.آخرین حظور قدرتمند آنها در ابتدای حکومت ناصر الدین شاه قاجار (1313 – 1264 ق ) است که در دزفول و شوشتر دعوی استقلال و حکومت داشتند.آنها شوشتر و قلعه سلاسل را به تصرف در آوردند و شیخ آنها ، شیخ حداد خود را ((شاه حداد )) نامید.اما این وضعیت تداوم نیافت و آل کثیر مجبور به عقب نشینی شدند.در سال 1299 ق که حاج عبدالغفار نجم الملک به خوزستان آمد طایفه بیت سعد از قبیله آل کثیر را ذکر کرده و همچنین از عشیره ای از آل کثیر که شیخ آنها علی غافل بود در کنار شوش نام برده است.قدرت و سطوت آل کثیر بر مناطق فوق الذکر آن چنان قوی و وسیع بود که یکی از پژوهشگران نام امیر نشین آل کثیر را بر آن نهاده و از آنها به عنوان دشمن دیرینه ی مشعشعیان یاد کرده است.با وجود این باید اذعان کرد که آل کثیر هیچ گاه نتوانسته همانند آل مشعشع و یا کعب از گستره ی محدود و عرصه تنگ قبیله ای خارج شده ،نهاد ها و ارکان خاص حکومتی را پایه ریزی کنند.میل مفرط شیوخ آل کثیر به زندگی ایلی و دوری از زندگی شهرنشینی از جمله دلایل اصلی عدم شکل گیری ارکان حکومتی نزد آل کثیر بود.علاوه بر این ،همجواری آل کثیر با الوار و یک دست نبودن بافت قومی شهرهای شوشتر و دزفول با ال کثیر را به عنوان ...........................ادامه دارد

مدیریت وبلاگ : ترجیحا ادامه تاریخ آل کثیر و خوزستان را از کتاب جدید پانصد سال تاریخ خوزستان بخوانید

1- احمد کسروی ، تاریخ پانصد ساله ی خوزستان ، ص 115.این اولین بار نیست که کسروی این چنین دچار تناقض گویی شده است.در کتاب ((شوشتر در گذر تاریخ)) پس از ذکر نبرد مولا مطلب با آل کثیر در سال 1161 ق ((استمداد اعراب آل کثیر))از محمد بیک را خاطر نشان شده است.نویسنده کتاب ف منبع و ماخذ خود را صفحه 127 تذکرة شوشتر دانسته است،حال آنکه در صفحه 127 تذکرة شوشتر چنین چیزی ذکر نشده است.در این صفحه فقط پیوستن ((محمد بیک نایب و سایر معارف))به شیخ سعد آمده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 16:35  توسط قاسم منصور آل کثیر  |