تبليغاتX
مدونة (قبیله آل کثیر) فی خوزستان -

  تاریخ قبیله آل کثیر((خنیفر))درکتاب تذکرشوشتر

کتاب تذکرشوشترتالیف محروم سیدعبداله بن السیدنورالدین بن السید نعمت الٌه الجزایری قدس سره که درسال1165هجری قمری یعنی درحدود264سال پیش تالیف شده است ازآنجهت برای مورخین قبیله آل کثیرحائزاهمیت است که مولف خود شاهد حواد ث ودرگیری های قبیله آل کثیربا حکومت وقت وکشمکشهای داخلی قبیله بوده،مثلاً درجائی می گوید((تاحالتحریرکه یوم الاحد ثامن عشرشهررجب المرجب هزاروصدوشصتوچهاراست بد ینمنوال است تامن بعد درکارخانه تقدیررب العالمین چه نقش صورت پذیرد))یعنی مولف می گوید تا به امروزاین حوادث اتفاق افتاده است فرداچه پیش می آید دست تقدیراست که دقت مولف وحضوراورادربطن حوادث مشخص می کند. شایان ذکراست که مولف کتاب یکی ازعلمای بزرگ زمانه خود بوده بطوری که درشرح حال اوآمده است که درسال 1148هجری قمری که نادرشاه سلطنت رسیدعلماء بزرگ را دردشت هغان جمع نموده که با انشاءحظبه رسما سلطنت اورا اعدام وتهنیت گویند مجلس بسیارمهیب ورعب آوربودکه فصحائی چون سحبان را الکن مینمود با تفاٌق حاضرین مولف برای این کاربزرگ ودشوارمعین ومنتخب وخطبه ای عالی درنهایت فصاحت وبداغت مرتباَ انشاء نمود که موجب تحسین واعجاب نادرشاه ودیگران گردید.تهیه کننده این موضوع سعی کرده است که مطا لب خود را ازکتاب تذکرشوشترکه ناشرآن کتابفروشی صافی اهوازدرسال 1328هجری شمسی می باشد بدون هیچ گونه تغییروبا همان شیوه نژقدیمی برای خوانندگان درنظربگیرد. نا گفته نماند که درچاپهای بعدی این کتاب مطالبی نا درست وبدون هیچ گونه سند تاریخی درمورد نسب آل کثیرتوسط گرد آورندگان فعلی،نه مولف اصلی کتاب درسالهای اخیراضافه شده است که مورد اعتراض بعضی ازشخصیتهای قبیله آل کثیرقرارگرفته است.                                                                                                  

  ((سال 1137هجری قمری شیخ فارس بن مساعد بن ناصرخنیفر ))    

 لاجرم صفی هیرزاد دربختیاری محبوس وابوالفتح خان بدولت معاودت بشوشترنمود وثانیاَ سرخیلان به بختیاری را برسردادنصفی هیرزا رای قرارگرفت برفاقت خواجه اسمعیل بختیاری درشهرذ-لحجه سی وهفت وارد محال گرائی شوشترو ابوالفتح خان با سپاه وسادات واعیان با ستقبال او رفتند وبکو کبه تماهترداخل شهرنمودند ودرقلعه فرود آوردند و چند روزی با این قرارگذشت تا ابو الفتح خان بمشورت یوزباشیان و بعض سادات او را گیراینده محبوس نمود وقلیل اسبایی که درآن چند روزازبابت پیش کشیده های مردم در سر کاراوبهمرسیده بود بموافقان تقسیم کرد واینمعنی موافق رای سایرالناس بنود وایشان غوغا نمود وخان درقلعه محصور شد ودزفول هم باین سبب برهم خورد ومردم شوریدند ومهرعلیخان بیک نایب را بیرون کردند وولایترا بشیخ فارس بن مساعد بن ناصر بن خنیفر نامزد نمودند وروز بروزآن فتنه غلیظتر شدو اختیار بدست سفها وجهٌال افتادومشایخ عرب جمعیٌت نمودند وابولفتح خان ضعیف شد . بسردادن صفی هیرزاتن دردادوچون اورا ازقلعه بیرون آوردند وهوا خواهان بوجود او قویحال شدند ابوالفتح خان ازشهربیرون رفت واختیارتوقف درمیان عرب نمود و آخرازآنجاهراسان شده بجبال بختیاری متحصن شد.ودرایام صفی هیرزاحکومت شوشترباشیخ فارس بود و تمشیت اموربکفایت اسفند یاربیک منوط بود.                               

                                          سال1142هجری قمری                                                          

بعد ازقتل صفی هیرزا اسفند یاربیک مذکورجهت حفظ نظام وحصول اطمینان وآرام با شیخ فارس مدارا وسازش نمود که آسیبی برعایا وضعفا نرسیده وطرق وشوارع فی الجمله مامون ومسلکوک بود ودرآن ایام شاه طهماسب بخراسان بود ونادرقلی بیک افشارابیوردی با وپیوست و خدمات با یمان بتقدیم رسانید کلبعلی خان حوالی بروجردبودکه برعزل خود مطلع شد قشون را مرخٌص نمود وخود مخفف روانه خدمت سردارشد وچون سردارازشیربکوهکیلوآمدابوالفتح خان را با ستمالت علیمردان خان بفیلی فرستادوکلبعلیخانرابتحصیل هزارتومان پیش کش و ورود بشوشترفرستاد وایشان هردودواسط ماه رمضان چهل ودو وارد شوشترشدند وخود با محمد علی خان و عساکر منصوره در سلخ ماه رمضان 1142 داخل شدند و طهماسب قلیخان در خانه معصوم آقا و محمد علی خان در خانه میرشکاو فرود آمدند و سیورسان قشون را سه روزه اسفند یاربیک تدارک نموده بودند و در آن سه روزه ده روزه دیگر حواله شد و بسهولت از مردم بازیافت شد که خلق چندان ستمی نکشیدند و شیخ ناصر بن حمید آنرا با چند نفر دیگر که از مشایخ عرب بخدمت آمده بودند.در شوشتر محبوس و همراه بردند.                                                                                                     

سال 1160 هجری قمری(شیخ سعد بن شیخ فارس و سایر شیوخ آل کثیر)

 چون علی قلیخان بن ابراهیم خان که برادر زاده نادر شاه بود بر سریر سلطنت جلوس و خود را بعادلشاه مرسوم نمود و رقم ایالت حویزه باسم مولی مطلب خان و حکومت شوشتر باسم عباسقلیخان فرستاد و سید مطلب خان عباسقلیخانرا مرخص و مخلع نموده بدزفول فرستاد و محمد رضا بیک روانه حویزه شد محمد بیک برادر عباسقلی خان در محرم شصت و یک بنیابت شوشتر آمد دو سه ماه بدینمنوال گذشت و در ماه جمادی الثانی سید مطلب خان بقصد تنبیه شیخ سعد بن شیخ فارس و سایر مشایخ ال کثیر از حویزه حرکت و ایشان بسمت شوشتر تلیه نمودند و محمد بیک نایب و سایر معارف ایشانرا تقویت و امداد و در محل سرخکان محاربه واقع شد مولی مطلب مغلوب و عنان عزیمت بسمت حویزه مقلوب گردانید و محمد رضا بیک که با او بود برامهرمز برفت.در اوایل ماه رمضان ولایت بر او(حاج ابولحسن حاکم شوشتر)شورید و مردم غوغا نمودند و او در قلعه بمحاصره افتاد و بعض سادات و آقایان گند زلو اسمعیل بیک بن مهر علی خان را که در شوشتر بود بر خود حاکم نمودند و عباسقلیخان محمد خان را با جمعیتی از یک جهتان بامداد حاجی ابولحسن فرستاد و ایشان از راه رودخانه خود را به قلعه رسانیدند و مردم شهر خود را بمشایخ عرب رسانیده بنای موافقت با ایشان بعهد و میثاق استوار نمودند و در دزفول نیز شورش سانح شده اهل دزفول بقلعه ریختند و محمد رضا بیک را از حبس بیرون آوردند و چون عباسقلیخان این اوضاع بدبد خود با مخصوصان بسمت فیلی برفت و محمد خان از استماع اینخبر ضعیف شده  و از قلعه شوشتر بیرون آمده در چهارم شوال در میان بازار بغوغای عام مقتول گردید و محمد رضا بیک از دزفول به مشایخ آل کثیر پیوست و ایشان نیابت شوشتر باو مفوض داشتند و در شهر ذیعقده داخل شوشتر شد اسمعیل بیک بیدخل گردید و دران ایام مکاتیب از محمد رضا بیک فیلی پل تنگی که در خراسان بود رسید متضمن اینکه حکومت شوشتر با او مرجوع گردیده و نوشته نیابت باسم محمد رضا بیک میر شکار فرستاد و قبل از انکه خبر حکومت او اشتهار بیابد مکاتب متعدده مشتمل بر حکومت شاه مراد بیک بن قرابیک بن یولی آقا گند زلو که منجمله افشار مامورین بخراسان بود رسید و شاه مردان خان با فوجی از سپاه رکابی و اسمعیل خان نسابی حاکم بروجرد تا حدود قلعه بیدرویه رسیده و در آنجا ما بین مرازمان ایشان و طایفه الوار فیلی که در آنسر حد بودند منازعه واقع شد و جند روزی در آنجا محصور گردیدند و اعراب آل کثیر این معنی را فرصت دانسته بسرعت تمام تر خود را بآ نجا رسانیدند و شاه مراد خان را گرفته اموال و اثاث او را با قشونی که همراه داشت صاحب شدند و همگی را همراه آورده نزد خود نگاه داشتند و اسمعیل خان را فی الجمله مراعات مینمودند و شاه مراد خان در خیمه شیخ سعد مقید و محبوس تا آنکه نیم شبی فرصت نموده بگریخت و شب دیگر خضیة داخل شهر شده بخانه نوروزخان بیک برادر خود در محله گرگر قرار گرفت و اهل آن محله تعصب نموده.جمعیت کردند و اسباب حکومت او ترتیب دادند و شیخ سعد با اعراب آل کثیر و اهل محله دستوا اتفاق ورزیده بدفع او کوشیدند و چون این مقدمه بطول کشید شاه مراد خان از شهر بیرون رفت و در عقیلی جنگی عظیم بین الفرقین واقع شد و شاه مراد خان شکست خورده خود را به کوه کشید و مجادله و محاربه متقطع گردید و محمد رضا بیک در امر خود مستقل و اعراب به مساکن خود معاودت نمودند و چون دولت ابراهیم شاه نیز سپری شد و شاهرخ میرزا بن رضاقلی ابن نادر شاه در خراسان جلوس نمود و صالح خان بیات سابق الذکر در بلاد فارس جمعیتی داشت و چاپاران او بار دو رفت و آمد مینمودند رقم ایالت شوشتر بتاریخ ربیع الاول شصت و سه باسم محمد رضا بیک رسید که فرستادگان او از اردو اورده بودند و اینعالیجناب اجلاس عام نموده رقم مطاع خوانده شد و تمامی اهل ولایت باین خبر مشعوف و همت باطاعت او مصروف داشتند و اینمعنی ملایم طبع شیخ سعد و قبیله نبود باین سبب در مقام انکار قطع طرق و شوارع و بجمعیت باتفاق محله گرگر بمحاصره محله دستوا پرداختند و اعراب تا حوالی باغ حسن بیک و مستوفی آمدند و در این بین رقم ایالت باسم شیخ سعد خان از پادشاه جدید که در اصفهان جلوس نموده اسمعیل شاه بن میرزامرتضی بن میر سید علی خلیفه سلطانی رسید و چون اهل ولایت با محمد رضا خان صادق الکلمه و راسخ الغرم بودند بالاخره کار به مصالحه انجامید و شیخ سعد خان تفویض امور حکومت بمفری الیه نمود و او را در هرباب صاحب اختیار و بحالت سابق برقرار گذاشته مراجعت کرد و تا حالتحریر که یوم الاحد ثامن عشر رجب المرجب هزارو صدو شصت و چهار است بدینمنوال است تا من بعد در   کارخانه تقدیر رب العالمین چه نقش صورت پذیرد                        

سال 1164 هجری شمسی(شیخ حرب بن کریم بن خنیفر)

در شهر صفر 1164 هذه سنة عباسقلیخان سابق الذکر که در محال پشت کوه فیلی مقیم بود معاودت به دزفول نمود و اهل بلد با او یک جهت گردیدند و مهرعلیخان که تا آنوقت حاکم بود از شهر بیرون آمد و بقلعه بند بار که خود در یک فرسخی بنا نموده بود قرار گرفت و منسوبات و ابتاع د ر انجا باوپیوستند و عباسقلیخان در دزفول مستقل گردیدند و شیخ حرب بن کریم بن خنیفر که با مهرعلیخان نسبت مصاهرت داشت تعصب نموده شیخ سعد خانرا با سایر مشایخ آل کثیر بمحاصره دزفول کشانید و حاجی طالب بن حاجی صوف بن پرویز آقای گرجی دزفولی را که منجمله مخصوصان قدیم عباسقلیخان و جهت انتظام امر وارد حضور مشایخ شده بود مواخذه و مصادره نمودند و در بین مولی مطلب باتفاق شیخ ثامر بن عبدالقادر بن عبدالخالق بن فریح و شیخ مذکور بن عبدالسید بن بلاسم و سایر مشایخ آل سلطان آهنگ تاخت و تنبیه جماعت آل کثیر نمودند و قبل از حرکت از حویزه اینمعنی را ببعض اعیان اینولایت اعلام و ایشانرا از حقیقت اراده خود مطلع ساختند و مشایخ آل کثیر بعد از استماع اینخبر از محاصره دزفول برخاسته باستمداد مدافعه دشمن پرداختند و شیخ عبدالله بن عرمان بن خنیفر بخصوص استمداد از اهل اینولایت عمومآ و از نواب محمد رضا خان خصوصا وارد شهر گردید و سید فرج الله بن سید محمد صادق کلانتر که با نواب عالی نسبت مصاهرت داشت برفاقت مشارالیه نهصت نموده از هوا خواهان و منسوبان جمعی کثیر متابعت نمودند و آل کثیر باین جمعیت قوی حال گردیده در کنار رود کرخه منزل ساختند و مولی مطلب با عساکر خود در مقابل ایشان در آنطرف شط نزول نمود و چون موسم بهار و آب شط در طغیان و عبور از شط متعذر بود طرفین مدتی مدید از تناول یکدیگر ممنوع بودند تا بعد از فرو نشستن آب و پیوستن عباسقلیخان به مولی مطلب باین طرف عبور نمودند و نایره محاربه و مجادله و قتال اشتعال پذیرفته مدت چهار ماه بدینمنوال بگذشت و همه روزه جمعی از طرفین مقتول و جمعی مجروح میگردیدند و این تقریب بسیاری از زروع بتلف رسیده خسارتهای کلی و ضررهای بی پایان بعبادالله رسید و ضعفا و دردمندان بغایت متضرر گردیدند و در اکثر معارک سید فرج الله لوازم فرزانگی معمول و اعراب بوجود او مستظهر بودند تا در اوایل ماه مبارک رمضان آنمقدمه بنحوی از انحاء صورت نوعی پذیرفته هر یک بمنزل خود مراجعت نمودند  ودر خلال این احوال نواب اسماعیل شاه باتفاق جمیع امرا و امنا و ارکان دولت و عساکر رکاب از دارالسلطنه اصفهان بقصد تنبیه و تادیب سرکشان فارس حرکت نمود و اختیار امور دولت و حل و عقد کلیات و جزئیات احوال سلطنت از هر جهت باعلیمرادان خان بن حیدر آقای ناظر بختیاری چارلنک بود و در حین معاودت از شیراز فی ما بین امرا اختلاف و نزاع طاری شده نواب اقدس باتفاق کریم خان زند و علی صالح خان هفت لنگ بختیاری و سایر خوانین روانه اصفهان و علیمرادخان بااتباع و خواص خود را به کوهستان گرمسیر بختیاری کشیده و چون سلسله سرخیلان بختیاری را از قدیم الایام با اباء و اجداد کرام سید فرج الله مذکور رسم پیر و مریدی در میان بود بوساطت سید فرج الله فیما بین علیمرادخان و شیخ سعد خان سابق الذکر و سایر مشایخ آل کثیر طریق موافقت و مواخات مسلوک گردید و ابواب رفت و آمد از طرفین مفتوح و عهود صداقت و یکجهتی را بایمان و مواثیق مفلط استوار نمودند و شیخ علوان بن شیخ سعد خان با فواجی ملازمان در منزل بنوار بختیاری بمعسکر علیمرادخان پیوسته تا کنون در آنجا متوقف میباشد.                     

 سال 1165 هجری قمری

 در اوائل هذه السنة شصت و پنج فی ما بین مشایخ آل کثیر شقاق و نفاق بهمرسید و اکثر ایشان از طور سلوک شیخ سعد ناراضی و گله مند گردیدند و رئیس ایشان شیخ ناصر بن کریم بود او مردی عاقل و با تمکین است و بلطائف تدبیر چنان کرد که اکثر بنی اعمام و عشیره حتی شیخ مطلب برادر شیخ سعد را با خود متفق ساخت و چند روزی مصلحون خیر اندیش تسکین آن فتنه نمودند و چنان شد که النیام و موافقت فی الجمله مابین ایشان دست بداد و رفت و آمد رسمی با همدیگر نمودند لیکن کینها باقی بود و رفته رفته بتظاهر افتاد و شیاطین الانس در کار افساد بودند و ماده بحدی غلیظ شد که دیگر قابل اصلاح نبود لاجرم نایره جدال و قتال اشتعال پذیرفت و طرفین هر یک علحده از حاکم و اعیان شوشتر استمداد نمودند و مردم از امداد ایشان احتیاط        و مصلحت در آن دیدند که خود بان فتنه آلوده نسازند و چنان کردند و بین الطرفین جنگ ها قایم شد و در آن معارک شیخ طعان برادر شیخ ناصر و شیخ سلامه بن حرب برادرزاده او مقتول گردیدند و اینمعنی باعث زیادتی اصرار شیخ ناصر و موافقان گردید تا آنکه جنگ سلطانی واقع و شیخ سعد مغلوب و در معرکه دستگیر گردید و اولاد و اعوان او متفرق گردیدند و چند روزی او را در خانه شیخ عبدالله بن رملی بن مساعد که عمزاده بلا واسطه او بود نگاهداری و بعد از آن رخصت انصراف دادند و با اهل و عیال روانه محال آل خمیس گردید و منسوبان و متعلقان باو ملحق گردیدند و شیخ مطلب برادر او نیز باو پیوسته در آنجامتوقف میباشند و مشیخت آل کثیر بدون منازع و مخاصمه شیخ ناصر مذکور قرار گرفت و اهالی شوشتر و دزفول حکومت او را قبول و مراسم تسلیم و انقیاد معمول نمودند و چون مهر علیخان سابق الذکر برابطه ای که با شیخ ناصر داشت قویحال گردید از قلعه بندبار که تا آنوقت در آنجا متوقف  بود اراده به دزفول و شیخ ناصر امداد و اعانت نمود.   شیخ ناصر در اوائل اقتدار خود وارد شوشتر و در خانه سید فرج الله نزول نمود و حاجی نظر علی بن حاجی محمد امین فقیره را که از مخصوصان محمد رضا خان بود محبوس و مبلغی کلی مصادره نموده و بعد از دریافت آن وجه شیخ ناصر روانه منازل خود گردیده حاجی نظرعلی در خانه سید فرج الله همچنان محبوس بماند و مشوبات او جهت استخلاص او بمیرزا عبدالله سابق الذکر توسل نمودند و میرزا عبدالله چندین نوبت با لمشافهة و غائبانه شفاعت و درخواست رخصت او از سید فرج الله نمود و سید فرج الله ببعض معاضیر در آن باب تاخیر نمود اینمعنی سبب نقار خاطر میرزعبدالله گردید نهایت رسم دید و بازدید و رفت و آمد و سایر رسوم ظاهره بینهما برقرار بود تا انکه نیمشبی حاجی نظر علی فرصت یافته از محبث گریزان و بزحمت تمام افتان و خیزان خود را بخانه میرزعبدالله رسانید و میرزاعبدالله بزبان ملاطفت او را دلداری  و نزد خود نگاهداری و بنحوی که لایق ارباب مروت بود او را پرستاری و غمخواری نمود و در ساعت که اینخبر انتشار یافت موافقان که تا آنزمان بعضی در شکنجه جفا و بعضی ممتکف زاویه اختفا و جمعی ملتزم طریقه مدارا و سکوت و گروهی از افسردگی فرسوده و فرتوت بودند متظاهر گردیدند و چنان شد که اکثر محلات دستوا و بعض محلات گرگر همه همراهی و همزبان و بقسم قرآن تجدید عهد و پیمان نمودند و چون شیخ ناصر از اینواقعه خبردار گردید مکتوبی خشونت آمیز در کمال تهدید و نهانت تاکید و تشدید به میرزاعبدالله فرستاد و او را از نگاه داشتن حاجی نظر علی منع بلیغ نمود و ایشان اعتنا ننموده بر رای خود اصرار نمودند و مکاتبت محبت آمیز مشتمل بر عذر خواهی مقدمات گذشته و تقاعد از اعانت و امداد در اول وهله بمحمد رضا خان در دزفول فرستادند و او بامدن شوشتر تکلیف و ترغیب نمودند و مشار الیه ابتدا علیقلی بیک پسر خود را با جمعی دزفولی روانه نمود و شب وارد شده علیقلی بیک در خانه خود منزل نمود و همراهان را در خانهای متعدد در همان محله نزول فرمود و سویسها و سنگرها بساختند و سید فرج الله مردم خود را مامور نمود که آنچه از سو بها دسترس بود و خراب کردند و دو روز بعد از آن محمد رضا خان خود وارد شهر گردید و سید فرج الله در ساعت جمعیت نموده بر او یورش نمود و محمد رضا خان بحال توقف ندیده خود را بخانه میرزاعبدالله رسانید و خانه خان با اکثر خانه های آنمحله بجاروب غارت از چرک جیضه دینا پاک گردید و آتش فتنه بنحوی اشتعال پذیرفت که در ازمنه مسابقه هرگز معهود و معمول نبود و طرفین شب و روز بمحافظت ثفور و حدود بتوب و تفنگ مشغول و همه روزه جمعی مجروح و مقتول میگردیدند و سید فرج الله و شاه مراد خان سابق الذکر باو رفیق شفیق بود و ابراهیم بیگ گندزلو منجمله شاهمردان مذکوروحاجی محمد علی بن ملاکاظم وجمعی دیگردراوائل این فتنه بآ سیب گلوله مجروح گردیدندوباین سبب آثارضعف درجانب   ایشان بظهوررسید. ومقارن اینحال شیخ ناصربا اکثرمشایخ آل کثیرتبقویت ایشان وارد ولایت وچندین روزبخصوص تسکین این فتنه توقف نمودند وموثرنیفتاد وهیچ یک  ازطرفین ازسخن اول خود بهیچ وجه تنزل ننمود تا آنکه سیخ ناصربا رفقا بناخوشی  ازشهرروزانه شده بعدازدوسه روزخانه کوچ عرب رابمحاصره شهرکشایند ومحل عقیلی را ازتصَرف میرزاعبداله انتزاع ومردم خود رابضبط آن مرکل گردایند واملاک محمد رضاخان را که درخارج بلربود خراب واشجار رامقطوع و اتلاف یقول و زروع نمودند و بمضمون ان البلاء اذنرل یقوم عم الصالح و الطالح از شر این آتش هزار بیگناه سوخته و درد مصیبت در دل اندوخته و بترکتاز اجلاف اعراب همگی املاک و مزارع خراب و محصول ارباب منحصر در یاس و ضطراب و موافقان و مخالفان و کسانیکه مطلقآ ربطی و رجوعی باین امور ندارند همه با یکدیگر بر حاصل حرمان و دانشمندان متحیر در چاره اینکار بیسامان و علاج درد بی درمان و چون موافقان محمد رضا خان این اوضاع مشاهده نمودند و دانستند که زیاده اصرار بیصرفه و موجب ندامت است بجانب سید فرج الله میل نمودند و فرستادگان ایشان در جز وعهد و میثاق گرفتند و محمد رضا خان احتیاط نموده از خانه میرزا عبدالله بیرون آمده بخانه سید عبدالله بن سید محمد تقی مستوفی انتقال و روز دیگر رای بر آن قرار داد که انجام اینمقدمه را برای آقا طالب سابق الذکر تفویض نماید و آقا طالب تعهد انجام آن بروجهی که متضمن مصلحت وقت باشد نمود و چون محمد رضا خان مطمئن خاطر گردید بخانه آقا طالب نقل مکان نمود و در همانروز آقا طالب روانه حضور شیخ ناصر و در معاودت شیخ عبد علی بن رملی و شیخ علی بن مطلب بن حسین بن علی بن عنیفق و شیخ سالم بن حرب را همراه آورده که محمد رضا خان را با عزاز و احترام و اطمینان تمتم از شهر بیرون برده بخانه شیخ ناصر رسانیدند و بشفاعت آقا طالب تفصیرات مردم دستوا و سایر موافقانرا بعفو مقرون داشته و در همانروز برفاقت محمد رضا خان کوچ نموده و مردم از مضیق محاصره بیرون آمدند و فرمانروائی بلد کماکان بسید فرج الله استقرار یافته ضعفاء و فقرا از دردسر منازعه روسا فارغ گردیدند و مدت این جنگ و جدال سی و یه روز بود و مقارن استقامت مشتری فرو نشست و عدد مقتولین از معارف و غیر هم قریب بهشتاد بود و هر چند بروفق کریمه و اتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموامنکم خاصه برقابه سکنه این مرز و بوم آسیب این قضیه عموم داشت نهایت بهره راقم این سطور از مکاره و متاعب این فتنه پر شور زیاده از دیگران بود اجاره و اوباش در چار سوی خانه چون خیل مور و در و دیوار کاشانه از آسیب گلول پر سور افتراز آشیان زنبور شب تا صباح از صدای طبل جنگ و نعره توپ و تفنگ مرغ خواب از آشمان چشم پریده و تیغ ستیزه سویه داران رشته مجالست احباب و رفت و آمد اصحاب اطیا برابریده مدار صحبت بر همنشینی سپاه و چریک و لهوالحدیث مکالمات ایشان نا خوشتر از آواز دهل نزدیک القصه بعد از طی مقدمه بچند روزی آقا طالب و جمعی کثیر از اعزه و اعیان را با خود متفق ساخته و بجمعیت تمام بخانه شیخ ناصر رفته استدعای محمد ضا خان نمودند و شیخ ناصر با جمعی از عشیره مرافقت نموده بکوکبه تمام نواب عالی را داخل ولایت نمودند و سید فرج الله و موافقان در هر باب متابعت رای او را بر خود التزام نمودند تا غره شهر رمضان شصت و شش بدینمنوال بود و بعد از آن خلاف و شقاق تجدد یافته و وقایع و سوانح بسیار رو داده که قابل تحریر نیست حق سجانه و تعالی همگی را براه خیر هدایت و از شرور شیاطین الانس و الجن حراست و حمایت نماید.بحمدوآله.                            

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 19:16 توسط قاسم منصور آل کثیر |