<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مدونة (قبیله آل کثیر) فی خوزستان</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/</link>
<description>تاریخ قبیله آل کثیر (خنیفر) در خوزستان</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 13:04:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آل کثیر در کتاب آقای عبدالنبی قیم</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-16.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;تاریخ دقیق آل کثیر را در کتاب پانصد سال تاریخ خوزستان تالیف آقای عبدالنبی قیم بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;A class=new title=&quot;پانصد سال تاریخ خوزستان (صفحه وجود ندارد)&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%AF_%D8%B3%D8%A7%D9%84_%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&amp;action=edit&amp;redlink=1&quot;&gt;پانصد سال تاریخ خوزستان&lt;/A&gt; در ۵۱۲ صفحه، سال ۱۳۸۸ انتشار یافت. نگارش کتاب «پانصد سال تاریخ &lt;A class=mw-redirect title=خوزستان href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&quot;&gt;خوزستان&lt;/A&gt;»، علاوه بر نقد و بررسی کتاب «تاریخ پانصد ساله خوزستان &lt;A title=&quot;احمد کسروی&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%DA%A9%D8%B3%D8%B1%D9%88%DB%8C&quot;&gt;احمد کسروی&lt;/A&gt;»، پژوهشی در باب پانصد سال تاریخ مردم &lt;A class=mw-redirect title=&quot;عرب خوزستان&quot; href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D8%A8_%D8%AE%D9%88%D8%B2%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86&quot;&gt;عرب خوزستان&lt;/A&gt; است که به قلم این محقق گردآوری شده‌است. عبدالنبی قیم در این کتاب کوشیده‌است تا تاریخ را از &lt;A class=mw-redirect title=ناسیونالیسم href=&quot;http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%A7%D9%84%DB%8C%D8%B3%D9%85&quot;&gt;ناسیونالیسم&lt;/A&gt; بی‌منطق رهایی بخشد و با نگاهی همه جانبه از اتحاد و یگانگی همهٔ ایرانیان سرزمین خوزستان بگوید. با همین رویکرد است که تئوری توطئه و دشنام گویی در روایت عبدالنبی قیم راه ندارد و به جای پیشداوری‌های رنگارنگ مستقیما با تاریخ روبرو می‌شویم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#990033 size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;قدرت یافتن آل کثیر&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;قبیله ی آل کثیر از جمله قبایل بزرگ خوزستان است که در دوره ی مشعشیان و به ویژه پس از وفات سید مبارک مشعشعی (سال 1025ق)به عنوان یکی ازقبایل قدرتمند وتاثیرگذار در عرصه ی منازعات و  کشمکش های قدرت، نام آن بر سرزبان ها افتاد. این قبیله در آن زمان در حد فاصل رود کرخه و رود دز ودر میاناب دزفول واطراف شوشتر نشیمن داشتند، در حال حاظر نیز قبیله ی مزبورعلاوه برمناطق فوق در شهرهای شوش ، دزفول و شوشتر ساکن هستند. آل کثیر به همراه بنومرة وبنوالعم ازساکنان قدیمی دشت خوزستان پیش از اسلام بودند، و به احتمال زیاد توطن آن ها دراین سرزمین همانند بنوالعم به دوره ی اشکانیان می رسد . اما نخستین باری که نام آل کثیردرصفحه منازعات قدرت درخوزستان مطرح شد، به هنگام حکمرانی سید راشد مشعشعی &lt;/B&gt;&lt;B&gt;(1029-1025ق) است. پس ازمرگ سید مبارک، نزاع دو قبیله ی نیس وکربلا، اغتشاش وناامنی درمنطقه را به همراه داشت، سایر قبایل همچون قبیله ی آل کثیر و بنی تمیم نیز دراین درگیری ها وارد شدند. پس از آن به هنگام حکمرانی سید علی بن سید خلف، دوباره نام آل کثیر را به عنوان یکی ازقبایل هم پیمان عرب علیه منوچهرخان حاکم لرستان می بینیم . درسال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1090ق نیز آل کثیر به همراه قبایل آل سلطان والفضول وبرادران سید حیدر، شکست سختی را برسپاه سید حیدر مشعشعی وارد کردند. پس ازمرگ سید حیدر به سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1092ق وکشمکش فراوان درون خاندان مشعشعیان برای تعیین جانشین سید حیدر وبه درازا کشیدن این موضوع تا پنج سال، قبایل و طوایف مختلف روزبه روز قدرت واقتدار بیشتری یافته ودرصدد هماوردی با مشعشعیان بودند. یکی ازاین قبایل، قبیله ی آل کثیر بود، به همین دلیل پس ازروی کارآمدن سید عبد الله، دوتن ازمشایخ آل کثیر به مرو تبعید شدند. با روی کارآمدن سید فرج الله برادر سید عبدالله درسال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1097 ق درگیری ها واختلافات درونی خاندان مشعشعیان وهم چنین درگیری قبایل بیشترشد، قبیله ی آل کثیر به دنبال بسط و گسترش مناطق تحت نفوذ خویش بود. ازاین رو با الفضول از قبایل عرب منطقه وهم پیمان سید فرج الله درگیرشده و در نبردی سخت الفضول را شکست دادند. پس ازاین جنگ الفضول با همراهی و حضور سید فرج الله در رزم، شکست سختی را بر آل کثیر وارد کردند. درسال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1111ق به هنگام حکمرانی سید هیبت، سید فرج لله با همدستی شیخ مانع بن مغامس شیخ منتفق با سپاهی بر حویزه یورش برد، آن شهر را به تصرف درآورد . دراین هنگام سید هیبت از قبایل آل کثیر،آل خمیس والفضول یاری طلبید . آنها او را در این کشاکش یاری کردند ،اما درجنگ با سید فرج لله شکست خورده وپراکنده شدند . با وجود این شکست،        آل کثیر ضعف و زبونی به خود راه نداده، کماکان با اقتدار شمال خوزستان را دراختیارداشتند . درسال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1137ق شخصی ازاهالی گرایی شوشتر خود راپسرشاه سلطان حسین خوانده ونام شاه طهماسب دوم برخود گذاشت . او با فریب مردم بختیاری وآن اطراف بسا ط  شاهزادگی وبه قول کسروی &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((دستگاه پادشاهی و فرمانروایی چیده &lt;/B&gt;&lt;B&gt;)) برآن پیرامون ها حکومت کرد .با برملا شدن حیله شاه طهماسب دروغین و وجود شاه طهماسب حقیقی در آذربایجان ،ابوالفتح خان حاکم شوشتر ،شاه طهماسب دروغین را بازداشت کرد و او را در بند انداخت.اما مردم شوشتر و دزفول چون هواخواه شاه طهماسب دروغین بودند ،از این کار ابوالفتح خان ناراضی شدند،از این رو بر حاکم شهر شوریده و شیرازه ی  کارها خود در دست گرفتند.آنها از شیخ فارس بن مساعد بن ناصر بن خنیفر شیخ    آل کثیر درخواست کردند به شهر آمده و اختیار کارها را به دست او سپردند.شیخ فارس به منظور اداره امور شوشتر از سوی خود شخصی به نام اسفندیار بیک را به نیابت برگزید و اختیار کارها را به دست او داد.اسفندیار بیک نیز تا سال 1142 ق سال ورود نادر به خوزستان به نیابت از آل کثیر و شیخ فارس ،حاکم شوشتر بود.احمد کسروی در کتاب تاریخ پانصد ساله خوزستان در این باره دو گفتار متناقض بر زبان رانده است.او در صفحه 98 کتاب می نویسد که &lt;/B&gt;&lt;B&gt;(( مردم شوشتر و دزفول هواخواه صفوی میرزا بودند و از این کار ابوالفتح خان برآشفته به شورش برخاستند و شیخ فارس ،شیخ آل کثیر ،را به شهر خوانده واختیارکارهارابه دست او سپردند.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;))اما چند صفحه بعد دعوت و درخواست مردم شوشتر و دزفول را از آل کثیربه منظورحکمرانی درآن دوشهررامنکرشده ومی نویسد.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;((چون درخوزستان صفی میرزای دروغی پدید آمد آل کثیر به هواداری او برخاستند و به نام او در شوشتر و دزفول حکم می راندند.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;1&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;)) حال آنکه سید عبدالله جزایری که خود در آن دوره درشوشترمی زیسته خاطر نشان می سازد که مردم شوشتر و دزفول &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((ولایت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;)) را به شیخ فارس آل کثیر &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((نامزدنمودند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;)) .پس از به قدرت رسید نادر، درسال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1144ق خوزستان شاهد شورش محمدخان بلوچ بود.محمدخان بلوچ ازهمراهان محمود افغان بود که از قندهار در معیت او بود.محمود او را به عنوان ایلچی گری نزد سلطان عثمانی فرستاده بود .با برچیده شدن بساط محمود ، محمدخان در دزفول به حضور نادرآمده ، ضمن شرح داستان خواستگارخدمت دررکاب نادرشاه می شود، نادر نیز او را به حکمرانی کهکیلویه گماشت.پس ازآن درسال1144ق که نادردرنزدیکی کرکوک ازعثمانیان شکست خورد، محمدخان به دزفول وشوشتروآن نواحی آمدوعلیه نادرسربه شورش برداشت.دراین شورش، مردم شوشتروآل کثیربه رهبری شیخ فارس با اوهم داستان شدند.پس ازچیرگی محمد خان برمخالفان ، او شیخ فارس آل کثیر را حاکم کهکیلویه کرد و خود سوی شیرازرفت.پس از سرکوبی محمدخان بلوچ ، درسال1145ق نادرازراه بغداد به خوزستان آمد ،او محمدحسین خان قاجار را برای سرکوبی شیخ فارس آل کثیرتعیین کرد وخودراهی حویزه شد.با وجود این محمدحسین خان قاجار با    آل کثیردرگیر نشد و با آنها نجنگید. در سال&lt;/B&gt;&lt;B&gt;1160ق، سید مطلب مشعشعی با شکست محمدخان بیگلربیگی خوزستان، خود حاکم حویزه شد. وازآنجایی که روز به روزبرقدرت آل کثیر افزوده می شد درسال&lt;/B&gt;&lt;B&gt;1161ق. سیدمطلب به منظور  سرکوبی        آل کثیر برآنها یورش برد ودرسرخکان درنزدیکی شوشتر،آل کثیر شکست سختی برسید مطلب مشعشعی وارد آوردند . سید مطلب پس ازاین شکست به حویزه بازگشت ، آل کثیر نیزازاین پیروزی قدرت وشکوه بیشتری یافته بر شوشتر و دزفول و تمامی مناطق وابسته به این دو شهر حکومت کردند. دررمضان سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1161ق.ابتدا مردم شوشتر و پس از آن مردم دزفول بر عباس قلی خان حاکم این دو شهر و منصوب افشاریه شوریدند. آنها دراین قیام خود ازآل کثیر یاری طلبیدند. پس از فرارعباس قلی خان و کشته شدن برادر او محمد خان در شوشتر،محمد رضا بیک پسر اسفندیار بیک از دزفول به مشایخ آل کثیر پیوست و ایشان نیابت شوشتر به او مفوض داشتند.در این گیر و دار شخصی از بزرگان افشار کندزلو به نام شاه مراد بیک که به خراسان رفته بود ،فرمان حکومت شوشتر و دزفول را با خود آورده و به خوزستان آمد.این خبر به آل کثیر رسید ، آنها تا لرستان به پیشواز او رفته او را دستگیر کرده و در میان قبیله خویش زندانی کردند.شاه مراد بیک شبانه از زندان آل کثیر گریخته ،خود را به شوشتر نزد حیدری ها رساند.حیدری های شوشتر در صدد بودند تا او را به حکومت برسانند ،از این رو نعمتی های شوشتر که با حکومت او مخالف بودند از آل کثیر یاری خواستند.آل کثیر نیز در این صحنه حاظر شدند و در جنگی که در روستای عقیلی شوشتر میان قبیله آل کثیر و ترک های افشار کندزلو در گرفت،عرب های  آل کثیر پیروز میدان بودند و ترک هاتی کندزلو شکست خورده و فرار کردند.بدین ترتیب حکومت آن شهر کماکان در اختیار آ ل کثیر ماند و محمدرضا بیک همچنان به نیابت از شیخ آل کثیر،عهده دار امور بود.پس از روی کار آمدن شاهرخ میرزا نوه ی نادر در خراسان،به درخواست حاکم فارس،شاهرخ فرمان حکمرانی شوشتر را در ربیع الاول سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1163 ه.ق به نام محمد رضا بیک فرستاد و او نیز  به  استقلال   حکمرانی      می کرد.     آل کثیر از این عمل بسیار ناخشنود شدند.از این رو با کمک مردم شوشتر با محمدرضا بیک جنگیدند.در این میان فرمان حکمرانی شوشتر و آن نواحی به نام شیخ سعد آل کثیر صادر شد و چون محمد رضا بیک و یارانش زبون و خوار شده بودند از در عذر خواهی و زینهار طلبی نزد شیخ آل کثیر آمدند.شیخ آل کثیر نیز بر او و یارانش ببخشید و بار دیگر محمد رضا بیک را به نیابت از خود بر شوشتر بگمارد و خود به میان قبیله رفت. &lt;/B&gt;&lt;B&gt;عباس قلی خان که پیش از این یعنی در سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1161 ق از آل کثیر شکست خورده بود و به منظور نجات جان خود در پشتکوه فیلی مقیم بود،در ماه صفر سال 1164 ق به دزفول آمده با کمک و همدلی مردم،مهر علی خان حاکم دزفول را از شهر بیرون کرده و خود در دزفول مستقل شد.شیخ حرب بن کریم بن خنیفر از شیوخ آل کثیر که با مهر علی خان &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((نسبت مصاهرت&lt;/B&gt;&lt;B&gt;)) داشت ، شیخ سعد و سایر شیوخ آل کثیر را به مقابله با عباس قلی خان کشاند.از این رو آل کثیر دزفول را محاصره کرد تا به دنبال آن وارد شهر شوند.در این اثنا مولا مطلب مشعشعی به اتفاق شیخ ثامر بن عبدالقادر بن عبدالخالق بن فریح و شیخ مذکور بن عبدالسید بن بلاسم و سایر مشایخ آل سلطان رو سوی آل کثیر گذاشت.شیوخ آل کثیر با شنیدن این خبر دست از محاصره دزفول برداشته و به مصاف مولا مطلب شتافتند.آنها در کنار رود کرخه منزل گزیدند و مولا مطلب در مقابل آنها ،آن طرف کرخه سپاه خویش را مستقر کرد.اما از آنجایی که فصل بهار بود و آب کرخه بالا آمده و عبور از کرخه بسیار دشوار بود ،دو لشکر مدت چهار ماه در کنار رود کرخه به نبرد و زد و خورد پرداختند و چون کسی بر دیگری چیرگی نیافت ، لذا دست از جنگ برداشته و هر کدام به محل سکونت خویش بازگشتند.در اوایل سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1165 ق. میان شیوخ آل کثیر اختلاف و دو دستگی پیش آمد ، اکثر شیوخ از رفتار و عملکرد شیخ سعد ناراضی و گله مند بودند ، در راس این شیوخ شیخ ناصر بن کریم بن ناصر بن خنیفر قرار داشت ، او مردی عاقل و با تمکین بود و با تدبیر خویش اکثر بزرگان و عموزادگان و از جمله شیخ مطلب برادر شیخ سعد را با خود همراه ساخت.پس از آن میان طرفین جنگ در گرفت و شیخ طعان برادر شیخ ناصر و شیخ سلامه بن حرب برادر زاده او کشته شدند.در این جنگ شیخ سعد مغلوب و دستگیر شده پس از چند روزی او را آزاد گذاشتند و با اهل و عیال نزد قبیله آل خمیس رفت.بدین ترتیب شیخ ناصر شیخ آل کثیر شد. &lt;/B&gt;&lt;B&gt;آل کثیر در نزاع کریم خان زند و علی مردان خان بختیاری پیش از به قدرت رسیدن کریم خان زند ، به هواداری از علی مردان خان و دشمنی با کریم خان زند برخاسته و علی مردان خان را در این کشمکش یاری کردند.پس از آن نیز به رغم کنار کنار رفتن علی مردان خان بختیاری از عرصه نزاع و کشمکش با کریم خان زند، آل کثیر همچنان در دشمنی با کریم خان زند پایدار ماندند و به قول یکی از تاریخ نگاران &lt;/B&gt;&lt;B&gt;(( با آن که روز به روز نیروی کریم خان زند بیشتر می گردید ، اینان هرگز اندیشه فرمانبرداری از او در دل نداشتند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;.)) &lt;/B&gt;&lt;B&gt;رویداد مهم دیگری که نشان دهنده قدرت آل کثیر بود شکست سپاهیان زندیه به رهبری سبزعلی خان والی لرستان است.این رویداد که به سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1174 و در زمان کریم خان زند اتفاق افتاد با پیروزی آل کثیر و شکست سبزعلی خان به پایان رسید،آل کثیر به رهبری شیخ علوان ،سبزعلی خان را از در تیغ گذراندند.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;در سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1175 زکی خان زند پسرعموی کریم خان که سودای پادشاهی در سر داشت پس از شکست از سپاه نظر علی خان زند، به حویزه نزد سید مطلب آمد.پس از کشته شدن سید مطلب ،زکی خان با همراهان و سپاه خود نزد آل کثیر رفت.آل کثیر نیز چون با کریم خان زند دشمنی داشتند،از زکی خان به گرمی استقبال کرده و مهمان نوازی کردند.اما چون قحطی و تنگسالی بر خوزستان رسید ،زکی خان پس از مدتی به پشتکوه لرستان رفت. پس از به قدرت رسیدن کریم خان زند ،حاکم زندیه به منظور مطیع کردن کعبیان از سیلا خور لرستان رو سوی این دیار نهاد و به دزفول رسید.آل کثیر علی رغم حظور سپاه کریم خان در د زفول،هیچ گونه التفاتی به او نکرده و به پیشواز نرفتند.اما سپاهیان کریم خان علی رغم عدم تعرض آل کثیر به آنها، &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((دست یغما بر غارت اموال و اسباب و جهات و دواب آل کثیر گشودند&lt;/B&gt;&lt;B&gt;.)) هستی آنان را تاراج کردند. &lt;/B&gt;&lt;B&gt;با افول قدرت مشعشعیان ، روز به روز بر اقتدار آل کثیر افزوده شد ، در این دوره آنها فعال  مایشاء دزفول و شوشتر بوده و بیشتر اوقات حکومت این دو شهر را در اختیار داشتند.آخرین حظور قدرتمند آنها در ابتدای حکومت ناصر الدین شاه قاجار &lt;/B&gt;&lt;B&gt;(&lt;/B&gt;&lt;B&gt;1313 – 1264 ق &lt;/B&gt;&lt;B&gt;) است که در دزفول و شوشتر دعوی استقلال و حکومت داشتند.آنها شوشتر و قلعه سلاسل را به تصرف در آوردند و شیخ آنها ، شیخ حداد خود را   &lt;/B&gt;&lt;B&gt;((شاه حداد&lt;/B&gt;&lt;B&gt; )) نامید.اما این وضعیت تداوم نیافت و آل کثیر مجبور به عقب نشینی شدند.در سال &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1299 ق که حاج عبدالغفار نجم الملک به خوزستان آمد طایفه بیت سعد از قبیله آل کثیر را ذکر کرده و همچنین از عشیره ای از آل کثیر که شیخ آنها علی غافل بود در کنار شوش نام برده است.&lt;/B&gt;&lt;B&gt;قدرت و سطوت آل کثیر بر مناطق فوق الذکر آن چنان قوی و وسیع بود که یکی از پژوهشگران نام امیر نشین آل کثیر را بر آن نهاده و از آنها به عنوان دشمن دیرینه ی مشعشعیان یاد کرده است.با وجود این باید اذعان کرد که آل کثیر هیچ گاه نتوانسته همانند آل مشعشع و یا کعب از گستره ی محدود و عرصه تنگ قبیله ای خارج شده ،نهاد ها و ارکان خاص حکومتی را پایه ریزی کنند.میل مفرط شیوخ آل کثیر به زندگی ایلی و دوری از زندگی شهرنشینی از جمله دلایل اصلی عدم شکل گیری ارکان حکومتی نزد آل کثیر بود.علاوه بر این ،همجواری آل کثیر با الوار و یک دست نبودن بافت قومی شهرهای شوشتر و دزفول با ال کثیر را به عنوان ...........................ادامه دارد&lt;IMG src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/09.gif&quot; height=18&gt;              &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مدیریت وبلاگ : ترجیحا ادامه تاریخ آل کثیر و خوزستان را از کتاب جدید پانصد سال تاریخ خوزستان بخوانید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1- احمد کسروی ، تاریخ پانصد ساله ی خوزستان ، ص 115.این اولین بار نیست که کسروی این چنین دچار تناقض گویی شده است.در کتاب ((شوشتر در گذر تاریخ)) پس از ذکر نبرد مولا مطلب با آل کثیر در سال 1161 ق ((استمداد اعراب آل کثیر))از محمد بیک را خاطر نشان شده است.نویسنده کتاب ف منبع و ماخذ خود را صفحه 127 تذکرة شوشتر دانسته است،حال آنکه در صفحه 127 تذکرة شوشتر چنین چیزی ذکر نشده است.در این صفحه فقط پیوستن ((محمد بیک نایب و سایر معارف))به شیخ سعد آمده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 13:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=16</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-16.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سخنی با خوانندگان</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-15.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#990000 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;نیازهای مردم رحمت الهی هستند برای شما . &lt;FONT size=2&gt;امام حسین (ع)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#006600&gt; &lt;STRONG&gt;بشرب من الدلة و لو کلها سم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                         &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 216px; HEIGHT: 200px&quot; height=480 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.mekshat.com/pix/upload01/prof003/mk17809_iloveyou.jpg&quot; width=436 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV style=&quot;COLOR: rgb(0,0,153); TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(0,0,153)&quot; face=Tahoma&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255)&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;  &lt;FONT size=+0&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(0,0,153)&quot; face=Tahoma&gt;&lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255)&quot;&gt;توجه : کتاب جدید دوست عزیز آقای عبدالنبی قیم با نام پانصد سال تاریخ خوزستان منتشر شد.شایان ذکر است که در فصل سوم آن مبحثی با نام &lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&quot;&lt;/SPAN&gt; قدرت یافتن آل کثیر &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&quot;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; اختصاص دارده شده.علاقه مندان می توانند برای اطلاعات بیشتر لینک زیر را مشاهده کنند&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;A title=&quot;لینک توضیحات در رابطه با کتاب آقای قیم&quot; href=&quot;http://www.akhtaranbook.com/bdes.aspx?_iss=9789642070138&quot; target=_blank&gt;http://www.akhtaranbook.com/bdes.aspx?_iss=9789642070138&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 546px; HEIGHT: 172px&quot; height=169 alt=&quot;قبیلة آل کثیر&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/n19bvm.jpg&quot; width=1132 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;STRONG&gt;                                                 بسم الله الرحمن الرحيم &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt; فاذا نفخ في الصور فلا انساب بينهم يومئذ و لا يتساءلون فمن ثقلت موازينة فاولئك هم المفلحون.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;پس آنگاه كه نفخه صور قيامت دميد ديگر نسب و خويشي در ميانشان نماند و كسي از كس ديگر حال نپرسد پس در آن روز هر آنكه اعمالش وزين است.آنان رستگارانند.     &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;سوره مومنون آيات &lt;FONT color=#00cc00&gt;101&lt;/FONT&gt;و&lt;FONT color=#00cc00&gt;102&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قوم عرب از دير باز به اصل و نسب اهميت ويژه اي داده بطوري كه آن را به صورت علمي مجزا در آورده است به همين جهت امت عرب را ((امة نسابة)) ميگويند امروزه علم انساب يكي از مشكل ترين علومي است كه مورد توجه بعضي از محققان عرب قرار گرفته است.ولي دين مبين اسلام براي جلوگيري از نژاد پرستي و تفاخر و فضل فروشي استفاده از اين علم را در دو امر مهم خلاصه كرده است در اين مورد پيامبر عظيم الشآن اسلام ميفرمايد: ((تعلموا من النسب ما تعرفون به احسابكم وتصلون به ارحامكم))((علم نسب را براي شناخت دودمان خود فرا گيريد تا بتوانيد با خويشاوندان خود صله رحم داشته باشيد)) همچنين پيامبر اكرم در مورد نسب خود هميشه فرموده اند وقتي به معد بن عدنان رسيديد امساك كنيد و بعد از عدنان ديگر اجدادم را نام نبريد هر چند كه نسب شناسان مدعي بودند تا حضرت ابراهيم نام اجدادش را مي دانند ولي پيامبر بارها گفته است ((كذب النسابون )) يعني نسب شناسان دروغ گفته اند و بيشتر از عدنان را جايز نمي دانند.در اشعاري منسوب به امام علي (ع) در مورد نسب آمده است.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;الناس من جهة التمثال اكفاء       ابوهم آدم و الام حواء  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;فان يكن لهم في اصلهم شرف    يتفاخرون به فطين و الماء&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;مردم از نظر شكل ظاهري با هم برابرند پدر شان آدم است و مادرشان حواء.اگر در اصل و نسبشان شرافتي است كه مايه افتخار آنهاست همان آب و گل است.&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;اينك كه به همت جوانان آل كثير وبلاگي تحت عنوان قبيله آل كثير(خنيفر) تاسيس شده است.اگر هدف از تاسيس آن بررسي تاريخ منطقه ما مي باشد مي تواند زواياي مهمي از تاريخ اجتماعي وسياسي و فرهنگي منطقه را بررسي كند همچنين در شناخت هويت فرهنگي و قومي تاثير بسزايي خواهد داشت اين كار قابل تحسين و در خور ستايش است و اگر خداي نكرده هدف قبيله گري و فضل فروشي باشد مي تواند ضربات سهمگيني به فرهنگ جامعه ما بزند.زيرا باعث مي شود كه بيشتر وقت خود را صرف گذشته ها بكنيم و حال و آينده را فراموش كنيم و فرزنداني را تربيت كنيم كه فقط بر استخوانهاي آباء و اجداد خود تكيه كنند و از خود هيچ چيزي نخواهند داشت كه به اين گونه افراد در جامعه ما انسانهاي ((عظامي)) يا استخواني مي گويند.و اين افراد عظامي افكار پوچ و پوسيده اي را در ضهن فرزندانشان القاء مي كنند كه باعث ناهنجاريهايي در جامعه ما مي شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دانشجويي براي من تعريف كرد كه وقتي در تهران درس مي خواندم يكي از بچه هاي خوزستان ورزشكار معروفي بود و در سطح كشور مطرح شد و همه بچه هاي خوزستان به او افتخار مي كردند.بر حسب اتفاق يكي از دانشجويان با آن ورزشكار تشابه فاميلي داشت.بچه ها از او سوال كردند آيا فلان ورزشكار با شما نسبتي دارد؟ گفت خير فقط مي دانم پدرش نوكر پدر بزرگ يكي از عمو زادهايم مي باشد!!!! دانشجويان به او گفتند : هر چند كه اين سخن به دور از ادب و نزاكت است ولي نشانه يك چيز است و آن هم تربيت غلط خانوادگي و افكار پوچ و پوسيده مي باشد كه خانواده ات در ذهنت القاء كردند.واقعآ اين افكارآن هم براي يك دانشجو مصيبت بزرگي است.زيرا اين ورزشكار فعلا مايه افتخار كشورمان است.و چه بسا در آينده به يك چهره محبوب جهاني مبدل شود ولي تو هنوز اسيرافكار پوچ و پوسيده خوانواده ات هستي؟&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;خدا رحمت كند شاعر عرب را كه مي فرمايد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;كن ابن من شئت و اكتسب ادبا                        يغنيك محموده عن النسب  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990033&gt;ان الفتي من يقول ها انا ذا                        ليس الفتي من يقول كان ابي&lt;/FONT&gt;  &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;((فرزند هر كسي كه مي خواهي باش و علم و ادب بياموز تا نفع آن تو را از حسب و نسب بي نياز كند))&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt; ((جوانمرد كسي است كه بگويد اين من هستم .نه اينكه بگويد پدرم بود)) آري امروزه بايد بپذيريم كه روزگار عوض شده است افرادي موفق هستند كه بتوانند خود را با عصر حاضر تطبيق كنند و از راه علم و دانش و كسب مدارج عالي موجب عزت و افتخار جامعه خود شود يا حداقل بتواند با كار و تلاش زندگي شرافتمندانه اي داشته باشند هر چند كه امروزه بلاي خانمان سوز اعتياد عزت و شرف خيلي از انسانها را تهديد مي كند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;من در ادامه اين بحث براي جواناني كه خواهان شركت در اين وبلاگ هستند نكاتي را به صورت خلاصه اشاره مي كنم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;1-&lt;/FONT&gt; قبيله آل كثير از قبايل اصيل عرب مي باشد در كتاب انساب العرب تاليف ((سمير عبدالرزاق القطب)) آمده است و من بطون البطنان آل كثير من بني غزيه بن ابي بن غنم بن حارثه ابن ثوب بن معن بن عتود بن حارثه بن لام.و هم بطون و افخاذ باديه و حضر و المشهور منهم قبيلتان:آل نبهان بطن و آل غسان بطن و انحدروا الا العراق في بني لام سكان العماره و كان لهم ملوك و صيت في القديم.و باز همين نويسنده مي گويد:و من بطون بني لام الفضول و يقال ان فضل و مغيره و كثير اخوه.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ودر جاي ديگر مي گويد: فمن البطنان آل كثير و آل مسعود و آل تميم و...و همچنين در كتاب هاي تاريخي بحث هاي زيادي در مورد قبيله آل كثير شده است.كه اميد وارم جوانان علاقه مند بتوانند بيشتر در اين مورد معلومات كسب كنند و اگر بتوانند تاريخ محلي و داستانهاي قديمي ؛ شعر؛ قصه؛ و هر اثر ادبي را جمع كرده به شرط اين كه اين داستانها باعث نشوند كه زخمهاي قديمي سر باز كرده و ايجاد حساسيت بين قبايل ديگر شود و براي ما بفرستند كمك شاياني در رشد و توسعه اين وبلاگ مي كنند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;2-&lt;/FONT&gt;قبيله آل كثير امروزه به صورت يك قبيله قومي در آمده است نه نژادي و همانطوري كه پژوهندگان مي گويند وجه تمايز نژاد و قوم در اغين است كه نژاد بيشتر به وراثت و روابط خوني تاكيد مي كند ولي قوم به روابط فرهنگي و اجتماعي و آموزش هاي بومي تكيه مي كند يعني قبيله آل كثير امروز فقط شامل فرزندان سعد و چريم و ناصر نيست و مثلآ اگر بگويند بيت چريم منظور فرزندان تمامي طوايف اصيل عرب كه در منطقه بيت كريم زندگي كردندو در تاريخ و فرهنگ اين منطقه نقش بسزايي داشته اند را شامل مي شوند و امروزه فرزندان اين طوايف كه به مدارج بالاي علمي رسيده اند مايه افتخار تمامي منطقه مي باشد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0033&gt;3-&lt;/FONT&gt; عرب بودن فقط به اصل و نسب نيست جامعه شناس بزرگ عرب ((ابن خلدون)) مي گويد: من هو العربي؟ عرب كيست؟ و بعد جواب مي دهد العربي من تعلم لغه العرب و من تادب باداب العرب و من سكن بلاد العرب.يعني عرب كسي است كه به زبان عربي سخن بگويد و با آداب و فرهنگ عرب تربيت شود و در شهر هاي عربي سكونت گزيند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;متاسفانه بعضي از مادران تحصيلكرده ما با بچه هاي خود عربي صحبت نمي كنند و جواناني تربيت مي كنند كه نمي توانند به زبان مادري صحبت كنند كه محروميت اين جوانان از زبان عربي كه زبان قرآن و معارف اسلامي است گناهي نا بخشودني است كه نگارنده اين سطور سعي مي كند در مقاله اي جداگانه به بحث و بررسي اين مشكل بپردازد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 09:29:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=15</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-15.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مدونة (قبیله آل کثیر) فی خوزستان</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-14.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;در اینجا نظرات بعضی از نسب شناسان معروف را در رابطه با نسب آل کثیر مشاهده می کنید&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt; نسب القبيلة&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;                                        &lt;FONT size=4&gt;نسب قبيلة آل كثير اللامية الطائية&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;قبيلة آل كثير هي قبيلة عربية عريقة وصريحة النسب ، أجمع جميع أبنائها سلفاً وخلفاً أنّهم من بني لام ولم يختلف منهم إثنان في هذا. وبنو لام صريحوا الانتساب الى قبيلة طيء بأجماع النسابة وقبيلة طى صريحة النسب إلى قحطان العرب العاربة. كما أجمع كل من صنّف في علم الأنساب على صراحة إنتساب آل كثير إلى بني لام الطائية ، وفيما يلي نورد بعض النّصوص مما قاله الكثير من النّسابة حول نسبها ، وسنكتفي بذكر محل الشاهد من كلام المؤلفين دون إطالة :&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;1ـ قال المغيري في ( المنتخب ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;آل كثير : من بطون بني لام ، وهم بطوف وأفخاذ ، بادية وحاضرة ، والمشهور منهم قبيلتان ، آل نبهان بطن ، وآل عساف بطن.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;2ـ قال سمير القطب في ( أنساب العرب ) :&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;بنو لام داخلون في إمرة آل ربيعة الطائية من عرب الشام ، وهم ثلاثة بطون ( كثير ومغيرة وفضل ).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;3ـ قال حمد الجاسر في ( أصول الخيل ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;آل كثير : من فروع قبيلة طيء الشهيرة من بني لام ، وكانت لهم شهرة في نجد وخاصة في القرن الثاني عشر الهجري ، وقد تحضر عدد كبير منهم في الحرق والأفلاج ، وفي قرى كثيرة من نجد ، أما البادية فقد إرتحلت إلى العراق.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#cc0000 size=4&gt;4ـ قالت الرحالة الإنجليزية عن آل كثير :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;الكثيريون وهم فرع من بني لام القبيلة الطائية الشهيرة ، وبني لام قبيلة قديمة ونبيلة ، ولا يزال القسم الأكبر منهم بين العارض والقطيف ، واستقر فرع منهم وراء دجلة وفي نجد وفي&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;EM&gt;البلاد الفارسية&lt;/EM&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;5ـ قال ابن خميس في ( مغاني الديار ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;وآل كثير يرجعون في نسبهم إلى بني لام القبيلة الكبيرة ذات الأثر والسلطة السابقة في نجد وخصوصاً اليمامة ، وهم مع بني عمهم ثلاثة بطون ، آل كثير وآل فضل وآل مغيرة.&lt;BR&gt;وقال عبد الله الخميس :&lt;BR&gt;والمغيرون إخوةٌ مع فضلٌ *** وكثير والكل من لام دانِ&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;6ـ قال الشيخ عبدالله البسام في ( علماء نجد ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;الكثير قبيلة كبيرة متفرعة من قبيلة بني لام ، وبنو لام متفرعون من قبيلة طيء أهل الجبلين.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;7ـ قال الحقيل في ( كنز الأنساب ):&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;قال النّسابون بنو لام ثلاثة بطون ( مغيرة ، كثير ، فضل ) .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;8ـ قال كاظم شكر في ( قبيلة الفضول ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;هذا ومما تجدر الإشارة إليه أنّ قبيلة ( آل كثير ) وقبيلة ( آل مغيرة ) يلتقيان مع قبيلة الفضول في النسب ، ويقال أن فضل جد قبيلة الفضول وكثير جد قبيلة آل كثير ومغير جد قبيلة المغيرة أخوة .&lt;BR&gt;إن هذه البطون ـ يقصد الكثير والفضول والمغيرة ـ كانت مجموع تفرعات قبيلة بني لام .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;9ـ قال العزاوي في ( عشائر العراق ) :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;أن الكثير يشكلون أحد أفرع بني لام الثلاثة ( الكثير والمغيرة والفضول ).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;10ـ إبن لعبون في تاريخه :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;ذكر بأن آل كثير من أفرع بني لام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#cc0000&gt;11ـ إبن سيار في مخطوطته :&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;ذكر بأن آل كثير من أفرع بني لام.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;                                            &lt;FONT color=#33ffcc&gt; *********************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;B&gt;ما قاله الرحالة الإنجليزي عن قبيلة آل كثير في &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خوزستان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; في كتابه ( قبائل الخليج في مذكرات لوريمر ) :&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ............. هم جزء من القبائل العربية التي وقعت إلى &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خوزستان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; أيام تأسيس الأسرة المشعشعية بحيث عاشوا فترة في مدينة الأهواز على ضفة نهر كارون ثم انتقلوا منها وسكنوا المنطقة الواقعة في جنوب مدينتي تستر ودسبول وشمال نهر الكرخه ونهر الدز . و &quot; كثير &quot; تنسب عند البعض إلى بني لام من طيء من القحطانية رغم أن الخلط وارد . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; وجاء في تاريخهم أن لهم مناوشات مع المشعشعين تارة وأخرى صلح ، كما يذكر أن لهم مناوشات مع قبائل كعب وحلف مع النختيارين ، ويرجع إلى أصل كثير كل من ( الضياغم ) و ( الغنافجة ) . كما تنقسم قبيلة كثير اليوم إلى &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خوزستان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; بعدة فروع جاء منها بيت سعد وبيت كريم وبيت ناصر وغيرهم ، كما أن معهم مجموعة من العشائر المحالفة لهم جاء منها آل ديالم وزبيد ونيس والبوحمدان وبنو نعامه والكرخية والصعايدة والملايين . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=impact&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; color=#cc0000&gt;التفصيل :&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt;............ &quot; كثير &quot; وتنطق : شثير . وهي قبيلة عربية مهمة في &lt;/B&gt;&lt;B&gt;خوزستان&lt;/B&gt;&lt;B&gt; الشمالية ، وتقيم على ضفتي نهر الديز ، وينتشر بنو سعد بينهم في بعض الأماكن من حدود أراضي العنافجة إلى نقطة تبعد ( 8 ـ 10 ) أميال فوق قلعة عبدوش شاه .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;كما تمتلك القبيلة الأراضي الواقعة بين نهر الديز والكرخة ، ومعظمهم من البدو الرحل الذين يقيمون في الخيام ، ولكنهم يعيشون في قرى قلعة عبدوش شاه وجرفة سيد أحمد وقلعة بنون ودة نو في منطقة دزفول ، كما يقيم بعض أفراد القبيلة في عرب حسن على نهر الشطيط . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;وإليك بطون القبيلة ، وهي كالآتي : &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;1 ـ فرع كعب : موطنهم الضفة اليمنى لنهر شاغور إلى الغرب من شوش قرب قرية سيد طاهر ، وعدد مقاتليهم ( 800 ) مسلحون كلهم بالبنادق ، ومنهم ( 50 ) فارساً ، ويقال إن لديهم ( 10.000 ) رأس من الأغنام . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۲&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة بيت كريم أو مولة من فرع بيت كريم : موطنهم الحسينية وهي مقاطعة على نهر دز اليمنى على بعد سبعة أميال فوق عجيروب ، وتمتد من دز إلى شاعور ، وعدد مقاتليهم ( 500 ) كلهم مسلحون بالبنادق ومنهم ( 300 ) فارس ، وقد أخذ هذا الفرع إسماً من أسمائه من مولة شقيق الشيخ حيدر ، ويلفظ الإسم الثاني لهم شريم ، ولديهم ( 500 ) جمل و ( 400 ) بغل و ( 20.000 ) رأس من الأغنام . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۳&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة معلـّة من فرع بيت كريم : موطنهم كالسابق ، وعدد مقاتليهم ( 50 ) مسلحون بالبنادق ومنهم ( 30 ) فارساً ، وكانت الأسرة الحاكمة للقبيلة من هذا الفرع في الماضي ، ولديهم ( 30 ) جملاً و ( 140 ) بغلاً و ( 1000 ) رأس من الأغنام . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۴&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة محمود من فرع بيت كريم : موطنهم على الضفة اليمنى لنهر دز على بعد سبعة أميال فوق كوت عبدوش شاه ، وعدد مقاتليهم ( 100 ) من الفرسان وكلهم مسلحون بالبنادق ، وهم ينتسبون إلى الشيخ محمود الذي كان والده عماً للشيخ حيدر م جهة أبيه . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۵&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة آل بو ناصر من فرع بيت كريم : موطنهم الحسينية ، وعدد مقاتليهم ( 100 ) كلهم مسلحون بالبنادق من ضمنهم ( 30 ) فارساً ، وقد قضى على آل بو ناصر الحقيقيين تقريباً من عشرين سنة عندما هاجمهم ( غافل ) جد الشيخ حيدر ، ويتألف الفرع الآن من دخلاء اتخذوا هذا الإسم لهم ، واتحدوا مع باقي آل بو ناصر ، ولديهم ( 40 ) جملاً و ( 100 ) بغل و ( 2000 ) رأس من الأغنام .&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۶&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة بخيتات من فرع خلطف : موطنهم على الضفة اليسرى لنهر دز بين شورة وعجيروب ، وعدد مقاتليهم ( 100 ) كلهم مسلحون بالبنادق ، ولديهم ( 2000 ) رأس من الأغنام ، وهم مرتبطون مع شعبة ديلم . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۷&lt;/B&gt;&lt;B&gt; ـ شعبة ديلم من فرع خلطف : موطنهم كالسابق ، وعدد مقاتليهم ( 300 ) كلهم مسلحون بالبنادق ، ولديهم ( 2000 ) رأس من الأغنام ، والمفروض أنهم ينتمون إلى نفس قسم ديلم أحد فروع قبيلة العنافجة من قبيلة كثير . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;8 ـ شعبة صنبة من فرع خلطف : موطنهم على الضفة اليسرى لنهر دزفون كوت عبدش شاه وقريباً منها ، وعدد مقاتليهم ( 150 ) كلهم مسلحون بالبنادق ، ويقال أن لديهم ( 3000 ) رأس من الأغنام ، وهم مرتبطون بشعبة ديلم المذكور أعلاه . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;9 ـ شعبة ماهور من فرع خلطف : موطنهم الحسينية ، وعدد مقاتليهم ( 100 ) كلهم مسلحون بالبنادق ومن ضمنهم ( 60 ) فارساً ، وهم في الواقع قسم من فرع صرخة من قبيلة بني لام ، ولكنهم يفلحون الأراضي التي كان يمتلكها الشيخ حيدر من قبيلة كثير ، وهم يدفعون الضريبة بواسطته ومرتبطون مع بيت كريم ، وكانوا يعيشون أحياناً في حماية فرحان أسد منافس الشيخ حيدر ، ولديهم ( 100 ) جمل و ( 4000 ) رأس من الأغنام . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; ۱&lt;/B&gt;&lt;B&gt;۰ ـ شعبة سعايدة من فرع خلطف : موطنهم مع شعبة ديلم المذكورة ، وعدد مقاتليهم ( 100 ) كلهم مسلحون بالبنادق ، وهم مرتبطون مع شعبة ديلم ، ولديهم ( 3000 ) رأس من الأغنام . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;وهناك فرع آخر علاوة على الفروع المذكورة أعلاه ، وربما من ضمنها وهو فرع آل بو نسـّي ، وهم يعيشون في حدة أو حدامة على نهر دز ، ولديهم ( 300 ) بندقية . &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;ويبلغ عدد أفراد القبيلة حوالي ( 7000 ) نسمة ، منهم ( 1000 ) على الأكثر يقيمون إقامة دائمة والباقي من البدو الرحل ، وكانت كل القبيلة تدين بالطاعة والولاء لشيخ فرع المعلة ، ويتقاسم النفوذ الآن شيخان متنافسان ، أحدهما هو الشيخ فرحان أسد وتتبعة شعبة بيت كريم وجزء من شعبة ديلم ، ومقره دة نو وكذلك قرية قلعة بنوت ، كما يتبع هذا الشيخ خارج قبيلة كثير عرب المياناب في قرية عبد النبي على نهر جرجر وآل بو حمدان والمحاميد من قبيلة بيت سعد ، وكذلك بيت سعد في قرية سيد حسن على نهر جرجر ، كما يتبعه كل بيت سعد في الحقيقة . ويأتمر الباقون ومعظم آل كثير على مجرى نهر دز العلوي بأوامر الشيخ حيدر الذي يمتلك قرية قلعة عبدش شاه . &lt;/B&gt;&lt;B&gt;وتعترف الحكومة الإيرانية بكلا الشيخين وتترك لهما حرية التصرف في إدارة الأراضي ورجال القبائل وجمع الضرائب ، ويبلغ مجموع ماهو مطلوب منهما من الحكومة الإيرانية ( 4725 ) توماناً ، يدفع الشيخ حيدر الجزء الأعظم منها ، ويرتبط الشيخ فرحان أسد بصداقة متينة مع شيخ المحمرة ، كما أن هناك علاقة تربط الشيخ حيدر مع لور السجوند ، ويرتبط الشيخ حيدر مع السلطات في دزفول .&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/B&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;                   &lt;STRONG&gt;مکتوب فوق یادداشت های نویسنده  انگلیسی در کتابش می باشد&lt;/STRONG&gt; .&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#006633 size=5&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 16:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=14</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-14.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اسب های آل کثیر و شیخ حاجات</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;                                           &lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;courier new, courier, mono&quot; size=5&gt;اسب های آل کثیر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 393px; HEIGHT: 183px&quot; alt=&quot;خیول آل کثیر&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/14m3yj6.jpg&quot; align=bottom border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اصیل عرب&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;بنا به گفته ها، اسب اصیل عرب به هفت شاخه تقسیم می شود.که هر شاخه آن نیز دارای زیر مجموعه ای میباشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;الکحیلات &lt;/STRONG&gt;که به دو تیره الکحیلت العجوز و الکحله تقسیم میشود.&lt;STRONG&gt;الصگلاویه&lt;/STRONG&gt; که به دو تیره جدران و معمولی تقسیم میشود.&lt;STRONG&gt;الوذنه&lt;/STRONG&gt; که به وذنه خرسان و نوع معمولی تقسیم میشود.&lt;STRONG&gt;المعانگ&lt;/STRONG&gt;(المعانق)که به دو تیره المعنگیه و الجرجری تقسیم شده.&lt;STRONG&gt;الحمدانیه&lt;/STRONG&gt;. و&lt;STRONG&gt;الشومه&lt;/STRONG&gt; که به دو تیره سباح و معمولی تقسیم شده.&lt;STRONG&gt;الجلفه&lt;/STRONG&gt;(الیلفه)&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در میان قبایل عرب خوزستان &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;قبیلة آل کثیر&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;از جمله قبایلی است که در پرورش اسب در خوزستان نقش به سزایی ایفا کرده و توانسته است اسب های اصیل عرب را از نوع الوذنه خرسان در عشیره بیت کریم و الحمدانیه را در عشیره بیت سعد پرورش و نگهداری کند.ازشیوخ پرورش دهنده و اسب دوست آل کثیر می توان شیخ سالم(که ماجرای اسبش را در وبلاگ به نظر رساندیم) ،شیخ علی بن غافل،شیخ خلف بن حیدر و حاج علی گشتل از عشیره بیت کریم و شیخ اسد،شیخ بندر،شیخ فرحان و شیخ حاجات را از عشیره بیت سعد می توان نام برد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شیخ حاجات            &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;                        &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 378px; HEIGHT: 223px&quot; height=239 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://450.ir/upload/img/1001/1129-12-185228224i85-104379.jpg&quot; width=393 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سال 12/12/1305 در روستای شاه ولی از توابع شوشتر به دنیا آمد.وی در سن 20 سالگی بنا به مشکلاتی به روستای گلگه نقل مکان کرد.شیخ حاجات در همان سنین جوانی به اسب و سوارکاری علاقه فراوانی داشت.تا آنجا که در سن 40 سالگی اسب ها را مورد تایید قرار میداد و به تخصص کامل در زمینه اسب و اسب داری رسید.ایشان شهرت خود را نه فقط در زمینه اسب بلکه در بین عشایر به عنوان شخص صلح طلب بود و تمام عظم خود را در حل مشکلات و اختلافات بین عشایر جذم میکرد و همین عامل سبب شهرت بیشتر وی از شمال تا جنوب خوزستان شد. وی در تاریخ 17/10/1381 دار فانی را در شهر شوشتر وداع گفت.شیخ حاجات علاقه فراوانی به اسب های کحیله داشت و از جمله اسب معروف ایشان میتوان به حداد اشاره کرد. .بد نیست که در اینجا قطعه شعر ابوذیه ای که شیخ احمد صالحی در یکی از مراسم فاتحه خوانی اطراف شوش در وصف شیخ حاجات و در مقابل حضار و قبل از سلام کردن با شیخ آن را سرود را بیاوریم .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اجل طرفک عمانطرفی تجلی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وضیمی ابلیل المصمر تجلی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اکبر لو علل شخصک تجلی&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ایتخایی البدر حد بل وطیه.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از جمله قطعه شعر ابوذیه ای که شیخ احمد صالحی در وصف اسب سروده اند می توان به شعر ذیل اشاره کرد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یا خیلی اعلا الخصم شلنی وغیری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و زیحی حکم کل ظالم وغیری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جفنی ما غفی علی الضل وغیری&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ینام اعلی الهضم خوف المنیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در ملاقاتی که با آقای هتو در تاریخ 25/09/1387 داشتیم ایشان در پاسخ به سوالات ما این گونه گفتند،لازم به ذکر است آقای هتو سعدی آل کثیر برادر کوچک شیخ حاجات می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تاریخچه اسبهای حمدانی سمری شیخ حاجات به چه زمانی برمی گردد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;تاریخچه اسب های شیخ حاجات از شیخ کویت:شیخ مبارک صباح به شیخ خزعل و سپس به جد شیخ حاجات مرحوم شیخ فرحان هدیه داده شد و سپس به فرزند ارشدش مرحوم شیخ بندر و سپس به مرحوم شیخ حاجات رسید.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لازم به ذکر است که مرحوم شیخ حاجات از نژاد این اسب که همان حمدانی سمری می باشد به آقایان سردار محتشم و رضاخان مستوفی داده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آیا از اسبهای سلیمی(نر)و مادیان های بزرگ و اولیه ی شیخ حاجات اطلاعی دارید و دارای چه نام هایی بودند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از اسب های سیلمی(نر)و همچنین مادیان های اولیه شیخ می توان سلیم را نام برد که پدر سلیم شراک بوده و مادر سلیم حمدانی بنام لیلا می باشد که از نسل سلیم می توان اسب سلیمی(نر)معروف بنام حداد را نام برد و از نسل حداد فلک الفلاک سیلمی(نر)؛قسمت(مادیان)؛ذاکر(سیلمی نر)که مادشان حمدانی معروف غمگین می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اطلاعات مختصری در مورد حداد:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اسب سیلمی(نر)بنام حداد از اسبهای مرحوم شیخ حاجات بوده که رنگ هر دوی آنها به زبان عربی(اشگر)یعنی رنگ قرمز مایل به قهوه ای بودند؛و نژاد هر دوی آنها حمدانی سمری بوده است که از اجداد شیخ حاجات به وی رسیده اند؛حداد هم؛همرنگ پدر و مادر خود بوده و دارای پیشانی سفید و دو قلم سفید تا زانو بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حداد تا سن 7 سالگی نزد مرحوم شیخ حاجات بوده و بعد از آن به خانم مهری قره گوزلو(همسر مرحوم مجید خان بختیاری)که در آن زمان بنیان گذار تاریخچه ی اسب اصیل عرب در کشور بود داده شد.سن مرگ حداد دقیقآ ذکر نشده و کسی بطور دقیق از مرحوم شیخ حاجات نشنیده است که حداد در چه سنی مرده است.قایل ذکر است که حداد در تهران نزد خانم مهری قره گوزلو مرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;اسبهای حمدانی شیخ در کجا متولد و پرورش داده شدند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در روستای گلگه که سابقا روستای مرحوم شیخ بندر بوده پرورش داده شده اند و بعد از آن در روستای شیخ حاجات نزد خود شیخ پرورش داده شده اند.قابل ذکر است که در زمان پدر شیخ حاجات غذای این اسبها از شیر شتر و جو بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آیا در حال حاظر اسبهای سیلمی(نر)و مادیانهای معروف حمدانی سمری با سن بالایی وجود؟این اسب ها نزد چه کسانی هستند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;بله در منطقه شهرستان شوشتر نزد خانواده مرحوم حاج عبدالحسین مکوندی که ساکن شهرک چمران می باشند،هستند و همچنین در روستای شیخ باقر که برادر شیخ حاجات می باشد نزد خانواده حاج عبدالحسین سعدی می باشند.که از اسب های معروف این روستا را میتوان ابن سمیه را نام برد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;لازم به ذکر است که مرحوم شیخ حاجات اسب های خود را به دلیل مشکلات خاصی بعد از انقلاب به خانواده ی حاج عبدالحسین سعدی واگذار کرد تا به نگهداری از آنها بپردازند که تا حال در نزد ایشان می باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نام اسب ها و مادیان های اولیه شیخ:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(پدر)&lt;STRONG&gt;شراک &lt;FONT color=#ff0000&gt;+ &lt;/FONT&gt;لیلا حمدانی&lt;/STRONG&gt;(مادر) &lt;FONT color=#ff0000&gt;=&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;سلیم&lt;/STRONG&gt;(پدر) &lt;FONT color=#ff0000&gt;+&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;هرازو&lt;/STRONG&gt;(مادر) &lt;FONT color=#ff0000&gt;=&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;حداد&lt;/STRONG&gt;(پدر) &lt;FONT color=#ff0000&gt;+&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;غمگین&lt;/STRONG&gt;(مادر )&lt;FONT color=#ff0000&gt;=&lt;/FONT&gt; &lt;STRONG&gt;فلک الفلاک&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;قسمت&lt;/STRONG&gt; و &lt;STRONG&gt;ذاکر.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این اطلاعات برگرفته از برادر کوچک مرحوم شیخ حاجات،شیخ هتو سعدی آل کثیر می باشند،که ساکن شهرستان شوشتر هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;روایت&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شیخ حاجات به دنبال حمدانی خود&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;داستانی که از ریش سفیدان آل کثیر از شیخ حاجات به ما رسیده این چنین است که روزی شیخ حاجات برای دیدن اسب خود به تهران میرود و در این سفر ملاقاتی با خانم مری داشته.شیخ حاجات از خانم مری درخواست کرد که حمدانی ای را که چند سال قبل به او داده را بیاورد.خانم مری به او گفت که حمدانی شما فوت کرده و تنها کره ای از او مانده، که آن کره را نیز به یکی از استبل داران در یزد فروختم.از آن جایی که شیخ علاقه زیدای به حمدانی خود داشت تصمیم به رفتن به سمت یزد میگیرد.شیخ حاجات بعد از رفتن به یزد و پیدا کردن آن استبل به صاحب استبل می گوید که من کره حمدانی ای را که خانم مری به شما داده را می خواهم.صاحب استبل در جواب می گوید که آن حمدانی را خریده ام و متعلق به من است،سرانجان بعد از کمی گفتمان بین شیخ و صاحب استبل،صاحب استبل به شیخ شرطی را پیشنهاد میکند و به شیخ می گوید: اگر که اسب خودت را از دور توانستی تشخیص دهی آن اسب مال تو میشود و تنها با این شرط است که می توانی اسبت را از من بگیری.شیخ در جواب به شرط صاحب استبل می گوید:من شرط شما را قبول می کنم و حتی میتوانم اسب خود را نه فقط از فاصله دور بلکه از پشت سر نیز تشخیص دهم.صاحب استبل اسب ها را به صف کرد و برای آنها علوفه گذاشت تا پشت به شیخ به علوفه خردن بپردازند.در این حین شیخ با مکثی کوتاه به کره حمدانی خود اشاره کرد و صاحب اسطبل جا خورد و با تعجب به شیخ گفت اسب مال خودت است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ضرب المثل های عربی در مورد اسب&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در میان ژانرهای مختلف ادبیات شفاهی،ضرب المثل یا مثل و غیره جایکاه ویژه ای دارد زیرا مثل بیان موجزترین دانش ها،بینش ها،حکمت ها و عقاید یک قوم یا ملت است که با تمسک به مولفه های خاص منطقه ای ابراز می گردد.از همین رو نسبت به سایر ژانرهای ادبیات شفاهی ویژگیهای بوم شناختی آن نمایان تر است.در مثل ها معمولآ از تعابیر،استعارات،کنایه ها و مجازهایی،استفاده می شود که به گونه ای مستقیم با وضعیت جغرافیایی،معیشی،فرهنگی،تاریخی یک قوم یا مردمان ساکن یک منطقه مربوط باشد.به همین دلیل امثال مردم کوه نشین با صحرا نشین متفاوت است.همین تفاوت را میتوان در میان مردمی که در کنار دریا زندگی می کنند و از این راه معیشت خود را میگذرانند با گروههایی از انسان ها که با دریا بیگانه اند مشاهده کرد.سرزمین ایران به دلیل تکثیر فرهنگی قومی،زبانی،مذهبی و تنوع نظرگاه جغرافیایی خود،دارای گنجینه منحصر به فردی در این زمینه است.با عنایت به مطالبی که در فوق آمد و با توجه به تکثر اقوام ایرانی می باید به مثل های دیگر اقوام نیز در زمینه های دیگر خاصة اسب توجه شود،عرب که از قبایل و عشایر مختلف تشکیل شده است،در جنوب و جنوب غرب کشور ایران زندگی می کنند دارای اسب هایی با نژاد مشهور عربی هستند و تعداد زیادی مثل هم درباره این حیوان دارند که گزیده ای از آن به فارسی ترجمه شده و به نظر شما میرسد. .&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الخیل عثاره والیاوید غفاره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الخیل بلمیدان والتفگ بالنیشان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرسک غایره&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الفرس نفس الفرس بس ایلالها امبدل&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لو بیها لو برچابها&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعده ما رکب هز ارلیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعه ما شراله احصان حطله معلف&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بلزلم ریال و بالخیل خیال&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تعارکن الخیل صار فگر سایس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سالو البغل یا هو ابوک گال خالی الحصان&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سواله معلف گبل الفرس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فرسنه یابت احصان او کلتهه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;لسانک حصانک ان صنت صانک وان هنته هانک&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثل خیل(اطریدش)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مو هاذ بیت الفرس&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مثل احصان القچقچیه&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنه اشگر تایه&lt;/P&gt;
&lt;H1 align=center&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,255)&quot; color=#ff0000 size=3&gt;اسب های خیر و شر در قبایل عربی از جمله آل کثیر&lt;/FONT&gt;&lt;/H1&gt;
&lt;P align=justify&gt;اسب های شر و خیر را از روی نشانه و مشخصاتی که در بدن آنها وجود دارد می توان تشخیص داد مثلآ پیچ هایی که در قسمت های مختلف بدن اسب دیده می شود.پیچ موهای مختلف تحت نام های مختلف در بین قبایل عرب خوزستان بخصوص قبیلة آل کثیر وجود دارند که در ادامه به تفصیل این نام ها خواهیم پرداخت.اگر یک جفت پیچ مو در پیشانی دیده شود و فاصله بین آنها کمتر از یک بند انگشت باشد و یا در واقع اگر انگشت شصت را بین این دو پیچ قرار دهیم و این فاصله پوشانده شود نشان دهنده آن است که این اسب خطری ندارد ولی مکروه می باشد.ولی اگر فاصله بین این دو پیچ زیاد بود یعنی بیش از یک انگشت بود این نوع اسب خطر دارد.نام این دو پیچ را ساعد و وبش گویند.نکته مهم این است که اگر ساعد در پیشانی تنها بود،این اسب خیر می باشد.ساعد را می توان از بزرگی پیچش تشخیص داد و همینطور خطی دارد که به سمت بالای پیشانی یا کاکل اسب کشیده می شود.در ضمن باید گفت که پیچ وبش هیچ وقت تنها دیده نمی شود و مکانش نیز ساکن است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پیچ موی چثاحیه:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;پیچ موایست خطرناک که در انتهای موهای پیشانی اسب در می آید.که از وسط این پیچ مو،موهای نوک می زنند و شبیه به کاکل کبوتر می باشد که عرب های خوزستان آن را چثاحیه گویند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پیچ موی ذباحیه:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;شامل دو پیچ موی می شود که در قسمت اتهای گردن،یکی در چپ و دیگری در راست قرار دارند و به روایت قبایل عرب:اگر این اسب که دارای پیچ موی های زباحیه می باشد را در کنار گوسفند و گاو و هر حیوان حلال گوشت قرار دهیم بعد از مدتی آن حیوان به دلیل شوم و مکروه بودن این اسب تلف می شود.زباحیه در لغت عربی به معنای (سر بریدن)می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پیچ موی شگ زیج:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;این پیچ مو که در قسمت پایین گردن و به سمت سینه وجود دارد نیز از جمله پیچ موی های خطرناک و شوم می باشد که به روایت عرب گویند که اگر این اسب در خانه ای باشد روزی می رسد که مادر خانه به دلیل مرگ پسر بزرگ یا پدر خانواده یخه خود را پاره می کند،در لغت عربی شگ ضیج به معنای(پاره کردن یخه)می باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پیچ موی ارماح یا نیزه:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;دو پیچ موی دراز کنار یال اسب که اگر در کنار گوش اسب باشند خیر می باشند،ولی اگر رو به کمر باشند،سوارکار این اسب همیشه بد شانس خواهد بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو پیچ موی حضانات:اگر در بین بازو و سینه اسب دو پیچ موی بلند وجود داشت آن اسب باعث افزایش رزق می شود.حضانات در لغت عربی به معنای بقل کننده می باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;پیچ موی اسمیچه یا ماهی:&lt;/FONT&gt; &lt;/STRONG&gt;اگر این پیچ موی که شبه به ماهی می باشد در زیر شکم اسب وجود داشت،نشان دهنده آن است که علارقم خیر بودن اسب،باعث خنسی شدن دیگر موهای بدن اسب نیز می شود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;سوالف عشایر عرب خوزستان&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اگر کسی قصد انجام دادن کاری و رفتن به جایی را داشته باشد و در مسیر خود اسبی زرد رنگ پیشانی سفید و یا چهار قلم سفید یا کهر چهار قلم سفید را دید،کار آن شخص انجام نمی گیرد.و همچنین اگر شخصی اسبی سیاه یک دست و یا کهر یک دست دید نیز مکروه و شوم می باشد.کهر در لغت عربی به معنای قرمز می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;بنا به روایاتی،گویند که بعد از به شهادت رسیدن امام حسین(ع) در واقعه کربلا،عده ای از اسب ها در حال حمله به جسد امام حسین(ع) بودند که نرسیده به جسد متوقف شدند و برگشتند،اما عده ای دیگر حدود 9 یا 10 عدد از اسب ها،که خیلی هم بی رحم بودند به سمت جسد امام حمله کردند،و بر روی جسد میرفتند،که در روایت آمده به آن اسب ها اعوجی می گویند،عده ای معتقدند که اسب های با پیچ شر از نژاد اعوجی می باشند،که از این اسب های اعوجی در گذشته برای شکار شیر می رفتند و بسیار قوی و جسور بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تشکر فراوان از اسکندر سهراب خنیفر و مهدی حاج ملا عزیز هلاکپور که ما را در گردآوری این مطالب یاری مینمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;قاسم منصور&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://alkasir.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;صفحه نخست وبلاگ قبیله آل کثیر&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://alkasir.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;alkasir.blogfa.com&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                         *************************************************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;STRONG&gt;                          (نبذه عن حياة العلامه الشيخ طه&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;آل كثير&lt;/FONT&gt;)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt; &lt;STRONG&gt;خطيب واديب&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000066&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;هو الشيخ طه ابن الشيخ مجيد الحاج سلطان بن علي الغافل ولد في قرية&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;خلف الحيدر(مدينة الحر) الحاليه من توابع قائم مقامية شوش دانيال في يوم 11/6/1327هجري شمسي ونشاء في اسرة عريقه من قبيلة &lt;FONT color=#990066&gt;آل كثير&lt;/FONT&gt; كان جده الحاج سلطان العلي من زعماء القبيلة وله مكانة سامية في قلوب الناس من قريب وبعيد وكان بيته بيت علم وادب واخلاق وايضا كان ملاذا للمظلومين والمحرومين ومازالا الي يومنا هذا نسمع حكايات من الشيبة عن اخلاقه وسلوكه وتواضعه فترك سيرة حسنه واسرة كريمه نشاءت فيها كثير من رجال العلم والخطباء امثال الشيخ مجيد والد الشيخ طه وكان رحمة الله عليه من اعلام المنبر الحسيني يعرفه سكان البلاد0&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;بداء الشيخ طه قرائة القران في المكتب وهو في السادسة من عمره ولم تكن المدارس الكلاسيكيه الحكوميه موجودة في القري والارياف آنذاك ثم بعدها دخل المدارس الحكومية في مدينة الشوش ودزفول وفي سن الثامنة عشر توفي والده الشيخ مجيدرحمة الله عليه وبعدوفاته دخل الحوزه العلميه في مدينة دزفول وبداءبقرائة كتب النحو والصرف والمعاني والبيان وكتب الفقه واصول الفقه والمنطق وحرر بعض الدروس خاصه (الصرف) ووفقه الله عز وجل ان يكون من خدام المنبرالحسيني واصبح بحمدالله ممن يشار اليه با لبنان ونظم الفصحي والدارجه المسماة بالشعبيه وله ديوان من الشعرباللغة الدارجه لكنه لم يوفق لطباعته كما ترجم بعض الكتب مثل كتاب (جاءالحق) للعلامة السيد علي الكمالي الدزفولي وهو كتاب يرد فيه المؤلف علي بعض الذين يثيرون الشبهات حول شخصية النبي الاكرم (ص) وقدكتبه المؤلف باللغة الفارسيه فقام الشيخ بتعريبه غير انه لم يوفق لطبع الكتاب لظروفه الخاصه التي لايريد ان يبينها لاحد0سافر الي الكويت والقي بعض المحاضرات وطلب منه البقاء غير انه فضل ان يكون في خدمة ابناء وطنه ونشر الوعي لشريحة الشباب المثقفين لمعرفة الثقافة الدينية وخدمة الشعائر الحسينيه0&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;اما اليوم اصبح الشيخ طه خطيبا شهيرا علِِِِي مستوي المحافظة كلها علي الخصوص في مدينة شوش دانيال وضواحيها يشارك الشباب المثقف في محاضراته ويحاول الشيخ ان يتكلم باللغة العصر قريبا الي نفسيات الشباب ونفسيات الجماهير ويقدم العلوم الاسلاميه كزاد ثقافي وعلمي وادبي واجتماعي ويحث الشباب المسلم علي تاسيس الاسرة وبناء المجتمع المؤمن الواعي وتحمل المسؤلية في تربية الجيل الصاعد0وربما تبحر الشيخ في التاريخ والادب العربي والفارسي والتاكيد علي الحضارة العربية الاسلاميه وامجادها العمرانية والثقافية والحضارية التي جعلت منها في يوم من الايام مركزاحضاريا عالميا لامنازع ولامنافس لها0هذه النظريات شجعت الجيل الصاعدالمتعلم من الشباب للحضوربكثافة في المحاضرات0ثم بعد المحاضرات تبداء الشباب بطرح اسئلتهم الثقافية والتاريخية والمذهبية ويدور نقاشا بناء وفي الحقيقة هذه النقاشات تعبر تعبيرا صادقا عما يجيش في صدر كل شابا عربي باحثا عن ذاته ووجوده ويستقبل الشيخ الاسئلة والاطروحات بسعة صدر ويرحب بهم وافكارهم ويناقشهم بطريقة علمية ومنطقية هادئه0اما القصه في محاضرات الشيخ فلها جذابيتها وتاثيرهاعلي المستمعين فنري الحاضرين يسمعون القصة بكل وجودهم ثم يتنا قلونها الي ذويهم واصدقائهم وهكذا صارت محاضرات الشيخ مورد اهتمام الجميع تناقش فيها هموم الناس ومشكلاتهم الاجتماعيه مستلهما من القران الكريم والاحاديث النبويه وعلوم اهل البيت(ع) باسلوب علمي ومنطقي وبعيدا عن الخرافات والتعصب الاعمي0 مثلا الصعوبات التي كانت الناس تعاني منها &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;في مراسم التابين(الفواتح) من التبذير والاصراف وطبخ(المفطح)وغيرها التي وصل الامر في بعض الاحيان الي بيع بيوتهم وممتلكاتهم لاجل هذه السنن التافهه0واجهها الشيخ بكل شجاعه وعاني كثيرا من بعض المتعصبين ولكن استمرفي منهجه واستطاع ان يقنع اكثر القبائل العربيه لترك هذه السنن التافهه0 &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;وفي الختام نهدي لعشاق الادب العربي اول قصيده نظمهاالشيخ قبل اكثر من ثلاثة عقود في اللغة الفصحي وهي (الاهواز في عصرهاالحاضر) تطرق فيها لشخصية المرجع الديني العلامه الشيخ محمد الكرمي وذكرمؤلفاته ولما قراءها العلامه آنذاك اضاف بخطه بعض مؤلفاته الاخري التي لم يذكرها الشيخ في قصيدته وشاءت الاقدار ان يقراءها مرة ثانية في مراسم تابين العلامه رحمةالله عليه بعد ثلاثةعقود عن كتابتها واستقبلهاالناس بحفاوة وطبعت في كتاب حول شخصية المرجع الديني آية الله الكرمي0واليك ابياتا منها&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;لتفخراليوم اهوازعلي المدن ولتمراجفانهامن لوثةالوسن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;حوت من المجدمايكفي لرفعتها بين البلادومايبقي مدي الزمن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;ولست اقصدفي هذاشوارعها كلا ولاماحوت من شاهق السكن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;ولامصانعها او طيب تربتها اوعذب ماءبهايجري من القنن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;بل فخراهوازفي دوربهابنيت لنصرةالدين والاحكام والسنن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;ياطالب العلم عرج نحوهاوانخ بباب مرجعهاعلامةالزمن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;الماجدالكرمي الندب من شهدت بفضله الناس في سروفي علن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;النحوكان فقيراحتي اتحفه بتحفة قرنت والدررفي قرن &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;والفكر كان اسيراحتي اطلقه نتايج الفكرالهادي الي السنن&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990066&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#009900&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#993366&gt;***************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;با تشکر&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; از مرحوم فالح ناصری در گرد آوری شجره بیت ناصر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 02 Oct 2008 15:37:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نیم نگاهی به زندگی مرحوم شیخ خلف ابن شیخ حیدر  </title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                                   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                                          &lt;FONT color=#ff0033&gt;**************&lt;/FONT&gt;            &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT size=4&gt;نیم نگاهی به زندگی مرحوم شیخ خلف ابن شیخ حیدر&lt;/FONT&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;در گذشته هاي نه چندان دور كه حكومتهاي ملوك الطوايفي دراكثر نقاط كشورحكمفرما بودند عشايرآل كثير(خنيفر)هم به كمك متحدين خود هما نگونه كه در بسياري ازكتب تاريخي از جمله تذكره شوشتر وتاريخ پانصد ساله خوزستان مي خوانيم  بر بخش وسيعي از خوزستان از جمله دوشهرشوشترودزفول تسلط يافتند. متحدين عشايرآل كثير (بيت كريم) در مناطق شوش و دزفول عبارت بودند از:عشاير كعب (دبيس) ،ديلم،آلبوحمدان،و سرخه و طوايفي با جمعيت كمتر مانند سادات منطقه،احياز (حجازي) شُمّر (بيت تقي) دلفيه (دلفي) بيت اكريم (حيدري)، صعابره (صنوبر) ملائين (ملياني)،نعامه(نعامي)،بدوان،نيس،حمزه،زهيري،ستيه(ستاوي)،مساحنه و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;در ضمن شاخه ديگر آل كثير يعني بيت ناصر (ناصري)كه هميشه همدوش دودمان كريم(چريم) بودند.شيوخ عشاير آل كثيرهر كدام نسبت به موقعيت زمان خويش زندگي پرفراز و نشيبي داشتند.مرحوم شيخ خلف در نواحي شوش و دزفول از جمله سران يا شيوخ متوفي عشاير آل كثير بودند كه در خوزستان مقام و منزلت رفيعي داشت پدرش مرحوم شيخ حيدربه  شجاعت و ايمان معروف بود وي هميشه قرآن را در گردن داشت و در كمترين فرصت به تلاوت مشغول ميشد بارها ديده شده كه در حال نشستن بر روي اسب در برابرخداوند به سجده مي افتاد شيخ حيدر در پايان عمر خود يعني درسن كهولت در برابردو جبهه ايستاد يكي در برابر رضا شاه وديگري قواي بيگانه به فتواي علما در جنگ جهاني تا اينكه طي حوادث زيادي خود وپسرش شيخ خلف و شخصي بنام كاظم&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;(ابن حسین) كه آنها را همراهي ميكرد بدست ارتش رضا شاه و قواي بيگانه گرفتار گرديد و به وسيله سم در قلعه شوش به شهادت رسيد شيخ حيدر به علت كهولت سن درجا جان سپرد و كاظم بعد از دو ماه بيماري در گذشت و شيخ خلف بعد از بهبودي به قلعه فلك الفلاك خرم آباد تبعيد شد درتبعيد اول شخصي بنام اردان (ارديني) از بزرگان ديلم به همراه او رفت در آن زمان هر چند كه شيخ خلف در خوزستان سه زن داشت ولي خوانين لرستان به احترام يك زن به عقد او درآوردند تا در زندان كنار او با شد بعد از هشت ماه با وساطت خوايني لرستان وسگوند آزاد شد.  به محضي رسيدن جسد پدرش را از خاك بیرون آورد وبه وسيله كارواني از ازشتربه نجف اشرف فرستاد حدود يكسال بعد دوباره به خرم آباد تبعيد شد در تبعيد دوم يكي از همسران خود ودو نفرازدوستان شيخ بنامهاي طارش و عبيد اورا همراهي كردند كه بعد ازشش ماه با وساطت خوانين لرستان وسگوند به وطن باز گذشت ،بار سوم به تهران تبعيد شد كه طي توافق نامه ای  كه بين او و دولت منعقد گرديد شيخ خلف تعهد نمود كه عشاير آل كثير و متحدين آنها دست از مخالفت با دولت بردارند و يكجازيستن را تقبل نموده و دولت هم با اعطاي نشان فخرالمشايخ خوزستان رياست او را به رسميت شناخته و به خوزستان برگشت البته در هر موردي كه اشاره نمودم مي توان دهها صفحه از ززندگي پر رنج آن زمان نوشت.تا آن وقت عشاير آل كثير همه چادر نشين بودند ولي بعد از تقبل يكجازيستین همپيمانان آل كثير هر كدام در منطقه اقدام به تاسيس روستائي نمودند و خود شيخ خلف همين روستايي كه اكنون بنا هاي روستاي شيخ خلف –حاشيه خلف –بيت چريم –خلف آباد شوش و شهر حر كنوني معروف است تاسيس گرديد او هم در وسط روستاي بزرگ خود يك خانه ومضيف وحسينيه ويك مسجد جامع ويك ساختمان مجلل كه هنوزهم پا برجاست بر سر قبر مطهر عباس بن علي در منطقه حسين آباد بنا نمود.هر چند كه شيخ خلف صدها هزار هكتار املاك حسين آباد شوش را از آباء و اجداد خود مي دانست ولي باز هم رسما از مرحوم نظام السلطنه خريداري نمود و از درآمد آنها دهها پارچه روستا و باغات از اطرف دزفول و شوش خريداري كرد اضافه بر آنها در خيلي از شهرها از جمله دزفول و انديمشك چندین هتل و مسافرخانه و صدها باب خانه و محل تجاري به نام خود ثبت نمود و از نظر ثروت سالها مقام اول در خوزستان را به خود اختصاص داد.   شيخ خلف مردي ساده پوش و كم گفتار و متواضع بود اكثر وقت خود را زير منابر روزه خواني امام حسين (ع) در روستا مي گذراند از تكبر و خود نمايي متنفربود آنقدردرحسينيه ومضيف اوبخصوص هر شب پنجشنبه وجمعه منابر امام حسين (ع) دايرميشه كه مضيف او به مضيف الحسين (ع) معروف شد روزي سه تنور از صبح تا ظهردرخانه او نان مي پختند تا نان اهل خانه و ميهمانان مضيف را تامين كنند. او مانند پدرش شيخ حيدر به رسم  آن زمان از طوايف وعشاير مختلف 14 زن داشت و هميشه دريك خانه زندگي مي كردند. به نگهداري و پرورش همه حيوانات اهلي از شترواسب گرفته تا گوسفند علاقه داشت ولي     اسب هاي اصيل نزد او عزيز ومحترم بودند از جمله عادات او هر روز صبح قبل از طلوع آفتاب حتماٌ به استبل اسبها سركشي ميكرد . ايتام زيادي در خانه او بزرگ شدند و به كمك او تشكيل خانواده دادند به سادات و اهل علم بخصوص براي روحانيون خيلي احترام قائل ميشد وعشاير عرب او را شيخ الكبير لقب دادند در روستا ي  بزرگ خود سعي كرد مردم را از آوردن مسائل طرب  حتيّ درعروسيها منع نمايد تا جوانان روستا در محيطي سالم پرورش يابند .اگر شخصي از مردم روستا مرتكب مسائل حرام از قبيل دزدي و غيره ميشد به دستور او ميبايست روستا را ترك مي کرد. ماموران دولتي در زمان حيات او حق تعدي به مردم روستا را نداشتند هيچ غارتگری درب خانه اي از روستاي او را نكوبيد روزگاري كه دادگاه و پاسگاه در منطقه نبود هر روز چند مشکل بزرگ و كوچك در مضيف او و با حظور ريش سفيدان محل به طرز حكيمانه به رسم عشاير آن زمان حل و فصل ميشد .هر چند كه همه رفتند ولي كلام و داستان هاي شيرين ريش سفيدان روستا در مجالس قهوه بياد ماندني است،همانگونه كه مي گويند( المجالس كل مدارس)،  بهتر است كلام را به پايان بريم پايان سرنوشت چنين شد كه آخرين ضربه دولت پهلوي در اصلاحات ارضي اتفاق افتاد و از آن بدتر شركت نيشكر هفت تپه را در قلب املاك او يعني منطقه حسين آباد احداث و با تهديد و ارعاب مردم  بي دفاع چند روستا را آواره شهر ها و خانه هاي آنها را با خاك يكسان نمودند و در اين ميان خود روستاي بزرگ خلف آباد بدون زمين كشاورزي مانند يك اردوگاه در ميان سيم خاردارهاي شركت قرار گرفت.شيخ خلف دو بار حضوري با شاه پهلوي بعنوان معترض ملاقات نمود ولي هيچ نتيجه اي نداشت مرحوم شيخ خلف بعد از مرگ پدرش 60 سال مخارج و كارگرداني مراسم شبيه خواني حسيني را كه يك نذر خانوادگي است بعهده گرفت او همه ساله در روز نهم و دهم با لباس سياه و در اكثر سالها با پاي برهنه به كارگرداني مشغول ميشد تا اينكه در سن 98 سالگي در روز دهم محرم سال 1353 شمسي ساعت 10 صبح در وسط ميدان امام حسين (ع) بر اثر برخورد پاي ايشان به سيم بلند گو دچار شكستگي كمر گرديد و به ديدار محبوب خود امام حسين شتافت.جنازه او را در شهر قم به خاك سپردند و مراسم فاتحه خواني او سه ماه به طول انجاميد ،طوايف و عشاير بصورت مستمر و مداوم  بطرض هوسه يعني كوبيدن پا و شليك تفنگ و سرودن اشعارعربي ابراض همدردی مي كردند ،اهالي روستا هم ميبايست به همان صورت يعني با هوسه و شليك تفنگ به استقبال آنها مي رفتند هر روز حدود 2 ساعت اين مراسم اجرا ميشد بعد از صرف نهار ميهمانان مي رفتند و روز بعد نوبت قبيله ديگری ميشد گاهي ديده شده كه بر اثر ازذحام و گرما انساني در وسط جمعيت افتاده و جان سپرده و اطرافيان متوجه او نمي شدند.در آن سه ماه هر روز يكصد و گاهي تا 200 گوسفند سر مي بريدند و مراسم فاتحه خواني او بارها در خيلي از روزنامه های داخلي و خارجي منعكس مي گرديد و زندگي او را به داستانهای هزار و يك شب شباهت دادند&lt;/STRONG&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;تصویر زیر شیخ خلف بن حیدر را در حال مدیریت مراسم شبیه خوانی در بیت کریم نشان می دهد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 596px; HEIGHT: 313px&quot; height=762 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/6/61/Scan0004_copy_copy.jpg&quot; width=1105 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#000033&gt;تصویر زیر مراسم عزارای عشایر در شهر دزفول به مناسبت وفات شیخ خلف بن حیدر آل کثیر می باشد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 557px; HEIGHT: 428px&quot; height=734 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/5/55/Scan0006_copy_copy.jpg&quot; width=1241 align=middle border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;در آینده نزدیک عکس هایی از شیخ خلف در وبلاگ به تصویر کشیده می شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;با تشكر از آقای ملك حیدری آل كثير كه اين اطلاعات و منابع را در اختيار قرار دادند.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;********************************************************************&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;                                             &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#006600 size=5&gt;شیخ حاجات&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt; با سلام و عرض ادب خدمت بازدید کنندگان گرامی.مطالب جدید و فراوانی از شیخ حاجات در دست است که بعد از ویرایش می توانید انها را در این وبلاگ برای اولین بار ببینید.&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: green&quot;&gt;                           این مطلب ترجمه نوشته ای ست از زنده یاد مری قره گوزلو.&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 1.3em&quot;&gt;در یکی از شبهای بارانی اوائل بهار خوزستان، دیر هنگام با شنیدن صدای بوق یک اتومبیل پشت در ورودی، غافیگیر شدم.&lt;BR&gt;یک لنجرور وارد حیاط شد. متعجب شدم چون تنها کسی من با چنین اتومبیلی می شناختم، خیلی بعید بود چنین شب بارانی را برای آمدن انتخاب کند. چون علاوه بر بد بودن جاده، رودخانه ای در مسیر قرار داشت که گر چه چندان عریض نبود اما در معرض طغیان و سیلاب های فصلی بود.&lt;BR&gt;شگفتی من هنگامی بیشتر شد که دوستان قدیمی ام گاس* و الریکا* را به همراه خانمی استرالیایی و مردی از آلمان دیدم. دو روز تمام بارش باران ادامه داشت. شرایط مطبوعی نبود اما در این مدت از اصطبلها بازدید کردیم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آنها در مورد امکان ملاقات با یکی از شیوخ که به دانش سنتی در مورد اسب اصیل مشهور باشد پرسیدند. من شیخ حاجات آل کثیر را به عنوان یکی از معتبر ترین شیوخ عرب در زمینه انواع و پراکندگی تیره های اسب اصیل معرفی کردم که اتفاقا در کمتر از چهل کیلومتری محل اقامت ما زندگی میکرد.&lt;BR&gt;تصمیم برای رفتن نزد شیخ ما را با خطر گیر افتادن در گل و لای روبرو می کرد.&lt;BR&gt;ما سه اتومبیل داشتیم، رنجرور &quot;گاس&quot;، یک لندرور و یک تویوتا لندکروزر.&lt;BR&gt;سفر فوق العاده ای داشتیم! بیشتر شبیه به یک کشتیرانی روی دریایی از گل و لای بود. اما بالاخره به آنجا رسیدیم. همه جا سرد و خیس بود.&lt;BR&gt;شیخ حاجات  از دیدن ما خیلی خوشحال شد. خیلی خوب میشناختمش. او دوست خوب همسر مرحوم من مجید و یکی از اساتید من در زمینه اسب اصیل خوزستان بود. &lt;BR&gt;شیخ یک منقل بزرگ پر از زغالهای سرخ مقابل ما گذاشت و هنگامی که ما خشک شده بودیم و چای و قهوه مان را خوردیم صحبت به مهمانان من و علت حضورشان رسید.&lt;BR&gt;آنها میخواستند عقیده شیخ را  در مورد شرایط یک اسب اصیل خوب بدانند.&lt;BR&gt;شیخ گفت : اول از ایشان بپرس در مورد چه اسبی صحبت می کنند؟ اسب &quot;خیابان&quot;؟ (به معنی اسب نمایش و جشن و ...) یا اسب &quot;بیایان&quot;؟ (به معنی اسبی برای جنگ، مسافت های طولانی سرعت بالا برای شکار و ...).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جواب آنها این بود : &quot;اسب بیابان&quot;.&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 1.3em&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;او سپس جواب داد : &quot;ابتدا، قبل از نگاه کردن به بدن اسب، باید مطمئن شوید این پنج مشخصه را دارد: &quot;جرات و جسارت&quot; ، &quot;هوش و ذکاوت&quot; ، &quot;بنیه و استقامت&quot; ، &quot;روح و شخصیت&quot; و مهمتر از همه، &quot;نجابت&quot;.&lt;BR&gt; (نویسنده در مورد  لغت NEJABAT میگوید:&quot;ترجمه این لغت مشکل است، ترکیبی ست از شرافت!،ملایمت و اخلاق موقرانه.)&lt;BR&gt;اگراسب فاقد این خصوصیات باشد،هر چقدر هم به چشم خوش بیاید،اسبی بی ارزش است. پس وقت خود را تلف نکنید.&lt;BR&gt;اگر اسب این خصایص را داشت، به ساخت اسب توجه کنید.&lt;BR&gt;پیشانی عریض، چشمان بزرگ و زنده ، گوشهای شکیل و برافراشته ، اتصال گردن بلند و باریک و شکیل ،سینه عمیق ،کمر کوتاه ، دست و پای مستقیم و غیره. &lt;BR&gt;خلاصه، همه خصوصیاتی که شیخ اشاره کرد، دقیقا مشابه نظر سایر کارشناسان بود&lt;BR&gt;بجز خصوصیات کپل. او کپل مسطح را کاملا تائید نکرد. این نوع کپل را در یک سیلمی که به عنوان هدیه از ایالات متحده فرستاده شده بود، دیده بود و از آن به عنوان یک نقیصه یاد می کرد. او گفت :کپل کاملا مسطح، اگر چه ممکن است چشم نواز باشد، ولی طبیعی نیست. در تیره های مختلف و برای اهداف متفاوت، تیپ های متفاوتی از کپل مطلوب است. بر اساس گفته وی در تیره های حمدانی، نسمان و گاهی اوقات صقلاوی کپل مستقیم تر مورد انتظار است ولی چنین کپلی در کحیلان می تواند نشانه اختلاط زیاد با تیره های فوق باشد. چنین اسبی احتمالا فاقد همه توانایی هایی ست که از این تیره انتظار میرود.&lt;BR&gt;به عقیده شیخ، دم اسب نباید به شکل عصایی بالای گرفته شود. بلکه باید مانند پرچم برافراشته شود. چون نوع اول نشانه وجود پشتی ضعیف است و نوع پرچمی در اسبهایی با ستون فقرات قوی و مستقیم دیده میشود.&lt;BR&gt;مهمانان من سپس می خواستند بدانند چه انتظاراتی از تیره های مختلف وجود دارد. پاسخ کوتاه شیخ این بود: از حمدانی، شجاعت. از عبیان شراک، سبکی و چابکی که این امر باعث میشود سریع خسته نشود و برای حرکت های سرعتی مناسب باشد. از کحیلانها، استقامت، که باعث میشود در کاربرد های با مسافت های طولانی از جمله شکار غزال از سایرین پیشی بگیرد. وی از تیره های صقلاوی و نسمان بیشتر در دسته بندی اسبهای زیبا یاد کرد. او در مورد تیره ی جلفان، با وجود اینکه گوشهای پهن و با فاصله اش را تمسخر کرد، پذیرفت که اسبی محکم و قوی است. در مورد تیره های معنقی و حدبان که هر دو متعلق به خانواده های سادات هستند، اعتراف کرد که اطلاعات کمی دارد چون از او دور هستند و بسیار کم تعدادند.&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 1.3em&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=2&gt;مطلب فوق به دست دوست عزیز سهراب دینیاری که یکی از مدیرین فعال سایت اسب های ملی ایران می باشد تهیه شده است.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; LINE-HEIGHT: 1.3em&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000033 size=1&gt;قاسم منصور&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;                                               &lt;/B&gt; &lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;                     &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Nov 2007 13:05:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بــلاكم كيف أنا أتحمل بــلاكم .. وأنا ورده وسط صحرا بــلاكم</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>         
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;            بــلاكم كيف أنا أتحمل بــلاكم .. وأنا ورده وسط صحرا بــلاكم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG alt=صحراء hspace=0 src=&quot;http://i1.tinypic.com/6bm6v77.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;FONT size=4&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;       &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;    &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;   &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#339933&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;((&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt&quot;&gt;نگاهي به بعضي افكارسنتي درقبيله آل كثيروقبايل ديگر&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;))&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;موضوع اين مقاله درارتباط با&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;افكارسنتي عشيره؛ كه عده اي هنوزسخت با آن درتعامل هستند وتعدادي ازافراد عشايررا در وادي گذشته نگاه داشته است مي باشد . درابتدا مي خواهيم نگاهي به تصميمي كه عده اي ازافراد عشيره آل کثیر و در راس آن ها شيخ ملا طه در مورد كنار گذاشتن پذیرایی های بي رويه در مراسم عزاداري و سوگواري اقوام بيندازیم که مخالفت های فراوانی را در پی داشت و افراد بسیاری خود را درگیر موضوع كرده و خواستاربازگشت به &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;روال سابق شدند.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جناب آقای ملا طه دلایل فراوانی از جمله اصراف و تبذیر و... برای تصمیم خود ذکر نموده اند که ما فارغ از این هیاهو اصل موضوع را از چند دیدگاه بررسی می کنیم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#993300&gt;از ديدگاه اسلام وسنت:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;اين هزینه ها اولا از نظر اسلام اصراف مي باشد و اگر صاحب عزا اين هزینه را در راه كمك به ايتام و نيازمندان صرف نماید بسيار بيش از انچه متصور است اجر و خير و بركت دنيوي و اخروي نصيب متوفي و خانواده مرحوم مي شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;از نگاه سنت نیز این موضوع به کلی متضاد با سابقه تاریخی اعراب می باشد زیرا مطابق روایات در گذشته بنا به توصیه یکی از اهل بیت همسایگان موظف بودند تا&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;چهل روز بعد از وفات متوفی خانواده او را اطعام کنند تا انها احساس فقدان عزیز خود را ننمایند. وقران کریم نیز به این موضوع در سوره مبارکه ماعون اشاره می کند که عده ای را به دلیل بی مهری با ایتام وعدم اطعام انان مورد مذمت قرار می دهد وحتی انان را تا درجه منکر دین تنزل می دهد. از نظر دیگر نیز می توان گفت که چون اسلام در قوم عرب متولد شد پس هر سنتی که اسلامی باشد عربی هم هست و قاعدتآ وقتی از دیدگاه اسلامی رد شود از دیدگاه سنت عرب نیز مردود می باشد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;در گفتگویی که با يكي از اقوام و شخصي از قبيله ديگر در اهواز داشتم &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;بر اين موضوع تاكيد مي كردند كه قبيله آل كثير مخالف سنت عمل مي كند و آداب و رسوم را رعايت نمي كند؛در جواب به آنها بايد گفت كه از سنت و رسوم عرب چه مي دانيد؟خود جواب اين سوال را ميدهم.سنت و آداب و رسوم عرب در موارد زير خلاصه مي شود.زبان عرب كه زبان قرآن و اسلام است كه لقب زبان مادر را به آن داده اند،لباس عرب،لباس ساده و بي آلايش مرد آن كه آن را با نام دشداشه مي شناسيم،كوفيه و عگال آن.عبا لباس زن عرب،تعصب عرب،يزله &lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;هوسه&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;كه در مراسم جشن و عزاداري اجرا مي شود.انواع شعر&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;محلي و فصيح&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;قصه يا &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;افسانه&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;سوالف&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;لالايي ها &lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;لول لوه&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;سوگ ناله ها&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;نعاوي&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;بازي هاي محلي&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;محبث&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;پاي كوبي&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;چوبيه&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;رباب ساز كهن عرب،شمشير،قهوه و دله آن همه و همه سنت عرب هستند مي بينيم كه غذاي عزاداري هيچ ربطي به رسم و رسوم عرب ندارد.سوال ديگر از آنان مي پرسم،چرا آنقدر كه نگران برداشتن غذاي مراسم سوگواري هستند نگران كم رنگ شدن آداب صحيح يزله&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;(&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;هوسه&lt;/SPAN&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt&quot;&gt;)&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;در اين مراسمات نيستند؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;از ديدگاه اقتصادي :&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;I&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/I&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;غیر از این که باید بار هزینه های بی رویه را از دوش خانواده &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;متوفی برداشته شود باید به آنها مساعدت مالی نیز شود خانواده های زیادی را سراغ داریم که مدتها بعد از, از دست دادن یکی از اعضای خانواده خود هنوز بدهکار وام یا پول قرض برپایی مراسم سوگواری بودند.باید پرسید در این میان تکلیف خانواده های سرشناس یا به عبارتی ریش سفید که &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;توانایی اقتصادی ندارند و در میان سایر قبایل و عشایر محبوب و مشهور هستند چیست؟ بر فرض گوییم که هر که وضع اقتصادی خوبی ندارد مراسم نگیرد ولی هر که وضع اقتصادی خوبی دارد باید مراسم مجلل بگیرد.این کار نیز از نظر ما مردود می باشد؛زیرا مستضعف در مراسم متوفی خود احساس حقارت و خجالتی در برابر افراد دارا می کند.با این تصمیم درست غنی و فقیر یکی می شود و این شیوه و روش عزاداری &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;کم کم همانند یک رسم در بین افراد قبیله جا خواهد افتاد و مهمتر از همه عدالت اجتماعی را برقرار می کند.عامل دیگری که این افکار سنتی را رد می کند این است که:در گذشته هنگامی که کسی فوت می کرد از قبایل دیگر و عشیره های نزدیک تنها بزرگ آن عشیره یا شیخ آن قبیله به همراه چند نفر از بزرگان دیگر در مراسم حاظر می شدند و تعداد آنها محدود بود و صاحب عزا به راحتی می توانست از شرکت کنندگان در مراسم پذیرایی کند.ولی در حال حاظر به دلیل سهولت راه های ارتباطی تعداد بی شماری در این مراسم شرکت می کنند و جدا از پذیرایی از این افراد برای اکثر خانواده ها دشوارو کمر شکن است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نگارنده این مقاله موضوعات دیگری را در آینده که نشان دهنده افکار سنتی عشیره می باشد را به رشته تحریر در خواهد آورد.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003300&gt;قاسم منصور&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                         **************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                           ************&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                            **********&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 264px; HEIGHT: 235px&quot; height=235 alt=&quot;النهوه العشائری&quot; hspace=0 src=&quot;http://i26.tinypic.com/9gwolu.jpg&quot; width=300 align=textTop border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                       &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                        &lt;FONT size=4&gt; &lt;FONT color=#cc0033&gt;النهوه العشایریه لا شرعیه&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN&gt;متاسفانه موارد دیگری نیز از افکار سنتی هنوز در بین بعضی از خانواده ها به خصوص در عشایر ریشه دوانده که باعث می شود ضربات سختی به نسل جدید بزند و نسل جدید را نیز عقب نگه دارد.از جمله این افکار ضایع شدن حقوق زن و دختربوده که در این مورد نویسنده و محقق محترم جناب آقای عبدالنبی قیم در خلاصه کلام خود در مقاله نگاهی جامعه شناختی به زندگی و فرهنگ مردم عرب خوزستان این موضوع را به شکل زیبا بیان کرده که به قسمتی از آن اشاره می کنیم.آقای قیم در خلاصه کلام&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;  &lt;/SPAN&gt;می اورد که ((جامعه عرب خوزستان جامعه نیمه سنتی است زیرا بخش اعظم مردم ترجیح می دهند مناقشات و اختلافات خود را از طریق سازمان سنتی عشیره ای و&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#000033 size=5&gt;فصل&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT size=5&gt; &lt;/FONT&gt;حل کنند. زن به نقش و جایگاه واقعی خود دست نیافته و بسیاری از حقوق او مورد تعرض واقع می شود.در برخی روستاها ؛دختران از حق انتخاب همسر محرومند و این حق از آن عمو زادگان است که برای او همسر تعیین کنند و یا او را تا پایان عمر بدون همسر نگهدارند.)) باید گفت که در بعضی از خانواده های عشایر هنوز زنان و دختران نتوانسته اند که به حقوق ثابت خود برسند حتی&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt; در انتخاب همسر اعتقاد بر این است که پیوند دختر عرب با پسر عمویش را در آسمان ها بسته اند و این در نظام کهن عشیره ای یعنی اعطای حق به پسر عمو یا پسر پسر عمو یا هر کس که در این مدار جای گیرد تا مالک الرقاب یا در واقع صاحب مجوز ازدواج دختر باشد.بی اجازه عمو یا پسر عمو یا بستگان پدر،دختر حق ندارد با کسی ازدواج کند و این در قاموس قبیله کفر شمرده می شود و کیفرش جنگ و جدال و آتش افروزی و گاهی قتل است.کافی است پسر عمو یا پسر عمو ها به خواستگار غریبه یا حتی پسر دایی اخطار کنند و او اصرار ورزد،حتی اگر پدر و مادر و خود دختر هم موافق باشند،خون ها ریخته خواهد شد،مگر اینکه ریش سفیدان و سیدان پا پیش نهند.عمو زادگان در این عرصه حق وتو دارند و بی رضایت آنان هیچ دختر عمویی نمی تواند ازدواج کند.گاهی شده که پسر عمو قدری انعطاف نشان می دهد و در برابر اخذ مبلغی،اغلب گزاف،از پدر یا خواستگار دختر،خود را کنار می کشد و اجازه ازدواج با غیر از خاندان را((توشیح)) می نماید.وگر نه پسر عمو با داشتن همسر هم می تواند دختر عمو را به عنوان &lt;FONT color=#000033 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;هوو&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; در گرو خود داشته باشد.این،به ویژه در میان خانواده های شیوخ سخت مرسوم است.چون شیوخ و البته نه همگی دختر به غیر از شیوخ نمی دهند. با توجه به تعاریف فوق نگاهی به تعریفی که یکی از شیوخ در رابطه مسئله &lt;FONT color=#000033 size=6&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=5&gt;نهوه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/FONT&gt;دارد و در روز نامه الموتمر کشور عراق به چاپ رسیده است &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;٬&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;می اندازیم : شیخ خلف خزعل الحلفی از شیوخ قبیله حلاف در عراق نهوه را اینگونه تعریف می کند:النهوه رسمی عشایری می باشد که از گذشتگان به ارث رسیده و معنای آن بی اعتبار شدن (از رسمیت افتادن)پیمان زناشویی بین زن و مرد،به سبب اعمال نهوه از جانب پسر عموی عروس می باشد که اعمال این رسم ناشی از کینه نسبت به مرد پیشه گرفته برای ازدواج یا کینه نسبت به خانواده عروس می باشد.شیخ طعمه خزاعی از علمائ دین در رد مسئله نهوه،عقد ازدواج را اینگونه توصیف میکند :عقد ازدواج از عقدهای توافقی است که مشروط به توافق طرفین و اعلام صریح آنان در مجلس عقد می باشد.لکن دیری است که با تطور جامعه و رواج اندیشه های پیشرو و انسانی،برخی از شیخ زدگان این سنت برتری جویی را زیر پا نهاده اند و از غریبه ها و غیر شیوخ زن می گیرند و حتا در بین متطورین عرب در شهرهای بزرگ بخصوص اهواز در مرحله ای رسیده اند که مقام زن را به جایی رساندند و پا را از این فراتر نهادند و با انتخاب 3 زن در صدر شورای شهر اهواز نشان دادند که بر خلاف آوازه گری&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;عرب ستیزان و افکار سنتی عشیره،بیش از هر جماعت دیگری در این دیار به زنان و خواهران و مادران خود احترام می گذارند.دایره عمل سنت زشت &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;نهوه&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt; در روستاها بیش از شهرهاست یا دست کم در شهرها،فرهیختگان و روشنفکران این رسم را بر نمی تابند مگر روشنفکران با ذهنیت عشایری.و حتی در بعضی از خانواده ها آوردن نام دخترشان را در جلوی افرادی که کمی فاصله خانوادگی دارند امری زشت تلقی می کنند در صورتی که در زمان اسلام پیامبر و ائمه زنان خود را به اسم و نه با نام مستعار و کنیه صدا می کردند کما اینکه همگی، اسامی زنان پیامبر و حتی ائمه را می دانیم و حتی روایاتی وجود دارد که ذکر می کند زنان هم پای مردان در لشکر کشی سپاه اسلام حضور داشتند و حتی فرماندهی سپاه و اداره شهر را به آنها می دادند همچون سوده که از جانب امام علی &lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;(ع)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; مسئول اداره شهر خود شد. اگر لحظاتی در تاریخ گذشتگان نیز با تامل سیر کنیم می بینیم که در زمان قبل از اسلام زنان بدوی خود همسران خود را انتخاب می کردند و حتی پادشاهی می کردند مانند بلقیس ملکه قوم سبا که نامش در قرآن آورده شده و زنوبیا(زینب)در سوریه.از جمله دیگر آزادی های زنان میتوان به سخنرانی ها و خطبه های مشهور حضرت زینب اشاره کرد.همه مواردی که اشاره شد شهادت بر این میدهند که مقام زن و دختر در قبل از اسلام و زمان اسلام آزادی آنها به مراتب خیلی بیش از زنان و دختران عشایر در حال حاظر می باشند.در دنیای سیاست نیز زنان امروزی از خیلی از رجال سیاسی پیشه گرفته اند همچون شیرین عبادی در ایران ؛نجمه حمید در اهواز؛بی نظیر بوتو در پاکستان و کاندولیزا رایس و آنجلا مرکل و .. در خارج از کشور.به نظر ما دلیل کم رنگ بودن فعالیت زنان و دختران عشایر در مسائل فرهنگی و سیاسی و..همین افکار سنتی و پوچ می باشد که جلوی قدم برداشتن این قشر را در کلیه مسائل گرفته و حتی گاهی دیده می شود عده ای از دختران به دلیل همین تعصبات از قوم خود فاصله می گیرند و تمایلشان به اقوام دیگر بیشتر می شود. &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0in 0in 0pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#003333 size=3&gt;&lt;SPAN lang=FA&gt;&lt;STRONG&gt;قاسم منصور&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;SPAN dir=ltr&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Nov 2007 13:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطالب زیر بوسیله موسسه آل کثیر جمع آوری شده</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;                                                         &lt;FONT size=5&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;انتقاد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;  &lt;/FONT&gt;      &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;   &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;                    &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از آنجا که &lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;انتقاد &lt;/FONT&gt;بر کلیه ارگانها و سیستم های اجتماعی دلالت بر دلسوزی نسبت به آن سیستم و اجتماع دارد و در واقع انتقاد فی النفسه امری نکو می باشد ما نیز به نوبه خود انتقاداتی از قبیله می کنیم به این امید که روزی خود و سایر هم قبیله ها اشکالاتی را که ذکر خواهیم نمود بر طرف نماییم.با توججه به تاریخ عریق و کهن قبیله آل کثیر می توان انتقادات زیر را برشمرد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;FONT color=#993300&gt;&lt;STRONG&gt;الف&lt;/STRONG&gt;_&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;عدم ارتباط قوی ما بین شیوخ&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;ب&lt;/STRONG&gt;_&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بر افراشتن بیرق های مختلف در این قبیله که نشان دهنده عدم وحدت قبیله است&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;&lt;STRONG&gt;ج&lt;/STRONG&gt;_&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مبهم بودن پایگاه و یا مرکز نشست در بین جوانان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;د_&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;ارتباط کم افراد و شخصیت های روشن فکر و برجسته قبیله با عامه مردم و بلعکس.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#990000&gt;ه_&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;بیگانگی مردم قبیله و بخصوص نسل جوان با تاریخ قبیله و منطقه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0000cc size=3&gt;&lt;STRONG&gt;امید است با مطالعه مطالب فوق تلنگری در ذهنمان بخورد و در حد توانایی خود در رفع اینمشکلات بکوشیم.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;/B&gt; &lt;FONT color=#003300&gt;&lt;STRONG&gt;قاسم منصور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;                                      &lt;FONT color=#990000 size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff3333&gt;&lt;FONT size=4&gt;تحقيقات موسسه آل كثير&lt;/FONT&gt;   &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000cc&gt;آلِ کَثیر، عشیرۀ عرب شیعی مذهب خوزستان، دراهواز. آبادان شوش سوسنگرد دزفول منطقۀ میاناب دز و کرخه و روستاهاي اطراف که به 3 تیرۀ بزرگ بیت کریم و بیت سعد و بيت ناصر تقسیم می‌شود.بنا به مقتضيات زمان نام خانوادگي اين قبيله به آل کثیر، الکثیر و کثیر.كثيري.خنيفر.حيدري آل كثير.ناصري.سعادتي.مساعد سلطاني.شايعي.ناصر.خنفري.بني سعد.بنياني.جم ضبط شده است. روایات بازگو شده در این نکته همداستانند که واژۀ «کثیر» كه به كثيربن مالك جد قبايل آل كثير اشاره مي كند به عنوان نام خانوادگي قبايل آل كثير انتخاب شده است. آل كثير بر اساس روايات تاريخي حدود 400 سال قبل ازورود اسلام به ايران از ساكنان اوليه سرزمين اهواز بودند.و بنا به رواياتي علت نام گذاري اهواز(احواز)به اين علت بود كه سه قبيله بزرگ به نامهاي قبيله آل كثير و قبيله بنومره و قبيله بنوالعم ساكن بودند و هر كدام مقداري از سرزمين احواز را در اختيار داشتند و اين مقدار را حوز مي نامند كه جمع آن را اهواز(احواز)گفتند.(حوز به معني حيازت محدوده).آل کثیر در زمان صفویه مطرح بودند و داراي ارتباطات و مكاتبات با ملوك سلسله صفوي بودند. در میان قبایل عرب 3 قبیله می‌توان یافت که با آل کثیر همنامند: نخست قبیلۀ کثیرحضرموت و در همدان الجوف در يمن، به‌ویژه یکی از بطنهای آن به نام بنی‌کثیر (کحاله، 3/978)، دو دیگر قبیلۀ  فضول جنوب نجد که به 2 تیرۀ فضل و کثیر تقسیم می‌شود و نسب آن بر پایۀ یک روایت مبهم به بنی‌لام باز می‌گردد (لاریمر، II(A)/510). بنی‌لام از عشایرشناخته شدۀ خوزستان است. سه دیگر، بنی ابی‌کثیر است که بطنی از لواتۀ بربر است (سویدی، 103) بنا به روایتی آل کثیر شاخه‌ای از عشیرۀ آل فضل است (تحقیقات محلی موسسه آل كثير) شمار زيادي از قبيله آل كثير در كشورهاي عمان وعربستان سعودي در مكه و اطراف آن و در مدينه منوره و... نيز ساكنند. برپایۀ این روایت، حُنَیْفِر نخستین نیای بیاد ماندۀ عشیره،و به دليل باهوشي وچابكي مورد توجه دستگاه حکومت مشعشعیان برخوردار شد و کار گردآوری مالیات منطقۀ میاناب به وی واگذار گردید. خنیفر با دختر یکی از شیوخ بنی‌خالد ازدواج کرد و دارای فرزندی به نام ناصرشد. در منطقۀ میاناب طوایفی چند همچون معلّی، روس عُلَیْم (شامل زُهَیْریّه)،طُرَیْف،ظَبّه(ازبنی‌خالد)، عنافِجه، عبدالخان و مهدیه می‌زیستند. هنگامی که مسألۀ اشتقاق نهرهرموشی كه حفر آن بوسيله خنيفر از کرخه پیش آمد، طایفۀ معلی که از همه نیرومندتر بود، از چیرگی خنیفر بر زمینهای پیرامون بیمناک شد و به دستیاری روس غلیم او را سر به نیست کرد. سپس ناصر، شیوخ این طوایف را به کین‌خواهی پدر کشت و با پشتیبانی فرمانروای مشعشعی، ریاست آنان را به عهده گرفت (تحقيقات موسسه آل كثير). عزاوی گفته است: «تنها در روزگار صادق‌خان زند و طی درگیریهای وی با عشیرۀ منتفق است که با نام آل کثیر برخورد می‌کنیم (عشائر...، 4/195)، اما نام این عشیره نخستین‌بار در رویدادهای اواخر دوران صفویه و مشخصاً در جریان صفی میرزا دیده می‌شود. در این هنگام ریاست عشیره با شیخ فارِس فرزند ناصر و نوۀ خنیفر بود.  به دنبال حملۀ افغانها به ایران و تسلیم شدن شاه سلطان حسین صفوی (1105-113ق/1694-1723م) کسان بسیاری به ادعای پادشاهی و شاهزادگی برخاستند و  بدین‌سان ملوک‌الطوایفی فراگیر شد (استرابادی، 2-3؛ کوهمره‌ای، 478).در 1137ق/1724م شخصی به نام صفی میرزای ثانی وابسته به طایفۀ کرانی خلیل‌آباد بختیاری (ناحیه‌ای در اطراف الیگودرز) خود را فرزند شاه سلطان حسین خواند و به یاری سران ایلها و عشایر محال شوشتر و کوهگیلویه به فرمانروایی پرداخت،اما شاه طهماسب نامه‌ای در تکذیب ادعای او فرستاد. از این‌رو، سران بختیاری صفی میرزا را به زندان انداختند، اما مردم به سبب ناخشنودی از ابوالفتح خان (حاکم شوشتر)، و به هواخواهی صفی میرزا سر به شورش برداشتند و در نتیجه صفیمیرزا آزاد شد و با هواخواهانش به کوههای بختیاری پناه برد و سرانجام در محرم 1140ق/اوت 1727م در دهدشت (از دهستان بویر احمدی سردسیر بخش کوهگیلویۀ شهرستان بهبهان) به فرمان طهماسب قلی‌خان (نادرشاه) کشته شد. طی 2 سال قدرت صفی میرزا، حکومت شوشتر با شیخ فارِس آل کثیر بود و اسفندیار بیک کارگزاری او را به عهده داشت (جزایری، 90-92). نادر به پاداش دستیاری کلبعلی خان پسر مهرعلیخان در کشتن صفی میرزا، فرمان حکومت شوشتر را به نام او نوشت، اما اقتدارآل کثیر از آشکار شدن این فرمان جلوگیری کرد و تا 1142ق/1729م که نادرشاه به خوزستان آمد، اسفندیاربیک همچنان به کارگزاری شیخ فارِس به شوشتر فرمان می‌راند (جزایری، 112؛ کسروی، 100). بدین‌سان، آل کثیر درمنطقۀ میاناب وشهرهای دزفول و شوشتر از اقتداری برخوردار شد که تنها پس از بالا گرفتن کارشیخ خَزعَل (1279-1355ق/1862-1936م) آن را از دست داد.در 1146ق/1733م پس از شکست نادر از توپال عثمان پاشا، محمدخان بلوچ حاکم کوهگیلویه و دزفول و شوشتر، به کمک ابوالفتح خان، حاکم پیشین شوشتر، آوازه در داد  که نادر برای دومین بار شکست خورده و گم شده است (جزایری، 116، 117). او مردم شوشتر و برخی شیوخ را با خود همداستان کرد و حکومت کوهگیلویه را به شیخ فارِس آل كثير سپرد (استرابادی، 220). نادر، محمدحسین خان سردار را به سرکوب شیخ فارِس که در قلعۀ خود به مخالفت سنگر گرفته بود، فرستاد. پس از آنکه محمدخان را در بند شولستان شکست داد (گلستانه، 376)، شیخ فارِس و تنی چند از شیوخ عرب خواستار امان شدند. نادر فرمان داد که که شیوخ را همراه با فرزندان شیخ فارِس از راه خرم‌آباد به استرآباد بکوچانند (استرابادی، 226).پس از کشته شدن نادر (1160ق/1147م)، بار دیگر آشفتگی ایران را فرا گرفت. علی قلی‌خان برادرزادۀ نادرشاه با نام عادلشاه به پادشاهی نشست و حکومت هویزه (حويزه) را به مولی مُطْلِب خان مشعشعی و حکومت شوشتر را به عباس قلی‌خان واگذاشت(جزایری، 126). در این دوره بود که آل کثیر نیرومند شدند و بر بخش خاوری خوزستان دست یافتند و کشمکش آنان با مولی مطلب و دیگران آغاز شد (کسروی.111). مطلب خان برای پیشگیری از گسترش اقتدار آل کثیر تصمیم به گوشمال شیخ محمد بن فارِس و دیگر شیوخ عشیره گرفت، اما در جنگی که روی داد، مولی مطلب درسرخکان، نزدیک &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 19 Sep 2007 11:23:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>الشباب عزمنا و الشیوخ عزتنا</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff size=5&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 632px; HEIGHT: 165px&quot; height=165 alt=&quot;آل کثیر خنیفر&quot; hspace=0 src=&quot;http://i35.tinypic.com/10ick6a.jpg&quot; width=708 align=baseline border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;FONT color=#0033ff size=2&gt;موضوع تاریخ آل کثیر از زمان شیخ خنیفر جد سه عشیره ۱-&lt;FONT color=#990000&gt;بیت سعد&lt;/FONT&gt; ۲-&lt;FONT color=#990000&gt;بیت کریم&lt;/FONT&gt; ۳-&lt;FONT color=#990000&gt;بیت ناصر&lt;/FONT&gt; می باشد.تاریخ کامل سه عشیره و تاریخ ریشه اصلی آل کثیر در یمن و همچنین اداب و رسوم و ایین و مذهب این قبیله بزرگ به همت جوانان آل کثیری در اهواز و شوش در این وبلاگ به رشته تحریر در خواهد آمد.اشعار شعرای قدیم و جدید و همچنین تاریخ تمامی روستاها به یاری حق در این وبلاگ نگاشته میشود.در مطالب پایین به ترتیب تعداد روستاهای بیت کریم و بیت سعد و بیت ناصر آورده شده است.از برادران و خواهران گرامی که مایل به همکاری در این زمینه هستند میتوانند با &lt;A href=&quot;mailto:ایمیلalkasir_khoneifar@yahoo.com&quot;&gt;ایمیلalkasir_khoneifar@yahoo.com&lt;/A&gt;  تماس بگیرند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#0033ff&gt;با تشکر &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;حجه الاسلام والمسلمین شیخ ابراهیم خنیفر الناصری &lt;FONT size=3&gt;آل کثیر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                     &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i40.tinypic.com/28i7nm0.gif&quot; align=middle border=0&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ایشان از پدری روحانی عالم وارسته و مشتهر به تهذیب نفس و سخنران مذهبی بنام &lt;B&gt;شیخ عبدالحسن &lt;/B&gt;در سال 1305 ه.ش در قریه مرحوم سید محمد چشم به جهان گشود. سپس دردوران کودکی به بنه خلف حیدر ( شهر حر ریاحی فعلی ) نقل مکان کردند ودر آنجا سکنی گزیدند و در همان دوران کودکی شعله عشق به دانش دین در وجود ایشان روشن گردید ونزد استاد زنده یاد شیخ عباس زارع محمدی دروسی از قبیل ( قرآن,مفاتیح مقدمات دروس حوزوی وتفسیر صاف و..) را گذراندند لذا از دوران کودکی و از سه سالگی تحت تعلیم مکتب دینی و آیین یقین قرار گرفتند. ایشان مصداق این سخن فاخر ادبیات وزین عربی هستند که میگوید: ان خلف کل رجل ذی توفیق امراه .براستی که در زمینه سازی موفقیت هر انسان موفقی رد پای یک بانو را باید جستجو کنید .مادر بزرگ فاضله ومادر فهیمه ایشان اهتمام تام داشتند و بعد از سپری شدن هشت دهه از آن زمان وقتی از مادر بزرگ ومادر متدین ایشان سخن به میان می آید حاج آقا بشدت تحت تاثیر قرار می گیرند. در دوران جوانی برای ادامه تحصیل به نجف اشرف عزیمت نمودند که مقارن حضور آیه الله سید ابوالحسن اصفهانی بود. اما به دلیل بیماری آیه الله اصفهانی وفوت ایشان که مصادف با هجرت علمایی از نجف به منظور تاسیس مدارس هر چه بیشتر در شهرهای ایران گردید لذا بعد از مدتی در نجف تلمذ نموده و با رونق حوزه علمیه دزفول بالاخص مدارس آیت الله قاضی ( امام جمعه فقید و مورد عنایت امام راحل خصوصا در دوران دفاع مقدس) ومدرسه آیت الله نبوی,آیت الله معزی,ایت الله بیگدلی و ...به ایران مراجعت و علاوه بر تحصیل کار تبلیغ , وعظ وارشاد را نیز انجام می دادند که تا امروز که قریب به هشت دهه از عمر پر برکت ایشان می گذرد ادامه دارد. از جمله دروسی که در  محضر اساتید بزرگوار فرا گرفتند و قریب پنج دهه آنها را تدریس مینمایند میتوان به: صرف و نحو , منطق,فقه, شرایع الاسلام,لمعه , ریاض , فلسفه وکلام , تفسیر وبحث ,خارج و غیره اشاره نمود . همانطور که اشاره شده ایشان از محضر اساتیدی آیه الله العظمی سید محمد نبوی،حجه الاسلام فارغ، حجه الاسلام تدین و حجه الاسلام مخبر کسب فیض نمودند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;اجازات شرعی :&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اجازات ایشان از: آیه الله العظمی نبوی &lt;B&gt;(&lt;/B&gt; به صورت فارسی و عربی &lt;B&gt;) &lt;/B&gt;، آیه الله العظمی سید محسن حکیم ، آیه الله العظمی فاضل لنکرانی ، آیه الله العظمی بهججت ، آیه الله العظمی معزی وغیره میباشد . این شرایط  معنوی وروحی زمینه را برای تحصیل علوم دینی و تهذیب نفس فراهم آورد و باعث شد در منطقه شمال خوزستان از دهه بیست ه. ش تاکنون یعنی قریب به هفت دهه بعنوان خطیب شهیر و مدرس علوم دینی در حوزه علمیه وحلال مشکلات در منطقه ظاهر شوند و چه بسیار مسایل پیچیده و نفس گیر و بحران های مهیبی بین طوایف که با حضور حل گردید و مورد دعای خاص و عام  بوده اند . ایشان از دوران نوجوانی به تبلیغ دین مبین و آیین یقین پرداختند و با منبر ، وعظ ، ارشاد و حلقه های اخلاقی به ترویج دین حق اسلام و آیین تشیع پرداختند و در زمان طاغوت با راه اندازی آیین سوگواری و دسته معروف عزاداری به سمت حرم مقدس دانیال نبی&lt;B&gt; (ع) &lt;/B&gt;و سپس از مسجد حضرت امام حسن مجتبی &lt;B&gt;(ع) &lt;/B&gt;با اشعار حماسی و سوگسرودهایی که در حال حاضر در قالب چهار جلد کتاب جرح الفواد به زیور چاپ آراسته شده است . راهپیمایی آیینی وحتی اعتراضی خود را به رژیم طاغوت اعلام مینمودند که محتوای اشعار دهه های چهل وپنجاه ایشان در مجموعه جرح الفواد گواه براین مدعاست . ایشان در دوران نهضت امام خمینی &lt;B&gt;(ره) &lt;/B&gt;و انقلاب شکوهمند اسلامی ودر کنار شهید دانش وروحانیت مبارزه منطقه حضور مستمر و موثر داشتند که تا دوران دفاع مقدس امتداد یافت . در زمان جنگ تحمیلی و هشت سال دفاع مقدس نیز در جبه های غرب کرخه ، رغابیه ، هویزه و خرمشهر در خطوط مقدم حضور یافته و همراه با سایر روحانیت مجاهد منبع خیر و برکت وروحیه آفرینی در دوران دفاع مقدم گردیدند .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;تالیفات:&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;از جمله تالیفات ایشان میتوان به کتاب &lt;B&gt;(&lt;/B&gt; جرح الفواد &lt;B&gt;)&lt;/B&gt; اشاره نمود که در چهار جلد&lt;B&gt; ( &lt;/B&gt;حسینیات ، خمینیات و دیوان جامع جرح الفواد &lt;B&gt;)&lt;/B&gt; است اشاره کرد . کتاب ها و نوشته های دیگری از ایشان موجود می باشد که در آسانه چاپ می باشد .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#330099&gt;سایر فعالیت ها :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ایشان ریاست شورای حل اختلاف منطقه مسجد امام حسن را نیز بر عهده داشتند که منبع اثر و خیر فراوانی نیز بودند. همچنین از سال 1356 تاکنون امامت مسجد امام حسن مجتبی &lt;B&gt;(ع) &lt;/B&gt;را بر عهده دارند که مستغرق 40 سال است . ایشان ازوان کودکی که طعم یتیمی پدرراکشیدند پختگی ، استقلال وصلابت رانیز تجربه کردند ویکی ازنکات برجسته حیات ایشان ایستادگی دربرابر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#666699&gt;ظلم وتعدی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003366&gt;مقابله با نقض مبانی دینی وشرعی.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#33cc00&gt;حق مداری وخق گویی است&lt;/FONT&gt;.&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; جالب اینکه درسال 1356 که ایشان به اصرارخاندان وهمشهریان به شهرستان شوش دانیال&lt;B&gt; (ع)&lt;/B&gt; مهاجرت وتاسیس مسجدامام حسن مجتبی &lt;B&gt;(ع )&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;را بهمراه خاندان متدین واهل ورع و پارسایی &lt;B&gt;(&lt;/B&gt;آل کثیر&lt;B&gt;)&lt;/B&gt; پی میگیرند در منزل شخصی خویش اولین حوزه علمیه را برای مشتاقان فرهنگ دینی و اهلبیت پایه گذاری می کنند و بعنوان اولین موسس مدرسه دینی شناخته میشوند و پیش از آن جالب اینکه در سال 1356 که ایشان به اصرار خاندان و همشهریان به شهرستان شوش دانیال&lt;B&gt; (ع) &lt;/B&gt;مهاجرت و تاسیس مسجد امام حسین مجتبی &lt;B&gt;(ع) &lt;/B&gt;را بهمراه خاندان متدین و اهل ورع و پارسایی &lt;B&gt;(&lt;/B&gt;آل کثیر&lt;B&gt;)&lt;/B&gt; پی میگیرند در منزل شخصی خویش اولین حوزه علمیه را برای مشتاقان فرهنگ دینی و اهلبیت پایه گذاری  می کنند و بعنوان اولین موسس مدرسه دینی شناخته میشوند و پیش از آن شهر شوش فاقد مدرسه علمیه بوده است بعد از سپری شدن هشت سال که تعداد مشتاقان علوم دینی وحوزوی فزونی یافت و تنوع دروس و پایه ها نیز بیشتر شد حوزه علمیه وحلقه های درس ایشان که شامل ادبیات ، صرف و نحو منطق، فقه و اصول فقه و فنون سخنرانی و سخنوری بود به مسجد و حسینیه شهر منتقل گردید .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#003399&gt;خاطرات :&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;  آقای دکتر تفاخ از پزشکان متدین شهر از خاطرات نوجوانی خویش تعریف می کردند که ساکن روستای عمله بودندو در شبهای محرم در پشت بام منزل به همراه سایر مردم شیفته اباعبدالله الحسین سخنرانیهای حاج آقا را که از روستای(سید راضی) به اطراف می پیچید استماع میکردند و می گفتند در دوران خفقان ستم شاهی و انحراف جوانان منبرو خطا به ایشان محافظ دینی و اخلاقی ما بود .&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;با تشکر از همکاری جوانان عشیره بیت ناصر&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قاسم منصور&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 13:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مطلب زیر از روزنامه عصر کارون 8 محرم 1385</title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>   
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;تجاوبت الدنيا عليك ماتما&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;نواعيك فيها للقيامة تهتف&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;جهان در عزاداري تو غوغا كرد و خبر شهادتت تا روز قيامت بر زبان ها جاري است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%&quot;&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#0033cc&gt;&lt;SPAN&gt;شهرحرازتوابع شهرستان شوش درحاشيه رود خانه دزواقع است اهالي آن همچون سايرقبايل عرب فرهنگ زبان دين ومذهب ازشاخصه هاي مهم اين قبيله است وعلاوه برآن نام بيت چريم(بيت كريم&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN&gt;)با نام دوستداران اهل بيت قرين گشته است وساليان سال است كه مراسم شبيه واقعه كربلا دراين قبيله اجرا مي شود ومردم ازروستاها وشهرهاي مختلف براي تجديد ميثاق با خاندان پيامبروكسب فيض واجر اخروي دراين مراسم شركت مي كنند وانصافا اين مراسم به گونه اي اجرا مي شود كه انسان باتمام وجودش واقعه دردناك كربلا را احساس مي كند. با وجود اينكه مراسم شبيه واقعه كربلا وعزاداري امام حسين (ع) دراين قبيله ريشه تاريخي دارد سوالي كه دراينجا مطرح است اين است كه ازچه زماني قبيله آل كثيرشروع به برگزاري مراسم عزاداري &lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 16 Sep 2007 13:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://alkasir.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;  &lt;FONT color=#cc0000&gt;تاریخ قبیله آل کثیر((خنیفر))درکتاب تذکرشوشتر&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;کتاب تذکرشوشترتالیف محروم سیدعبداله بن السیدنورالدین بن السید نعمت الٌه الجزایری قدس سره که درسال1165هجری قمری یعنی درحدود264سال پیش تالیف شده است ازآنجهت برای مورخین قبیله آل کثیرحائزاهمیت است که مولف خود شاهد حواد ث ودرگیری های قبیله آل کثیربا حکومت وقت وکشمکشهای داخلی قبیله بوده،مثلاً درجائی می گوید((تاحالتحریرکه یوم الاحد ثامن عشرشهررجب المرجب هزاروصدوشصتوچهاراست بد ینمنوال است تامن بعد درکارخانه تقدیررب العالمین چه نقش صورت پذیرد))یعنی مولف می گوید تا به امروزاین حوادث اتفاق افتاده است فرداچه پیش می آید دست تقدیراست که دقت مولف وحضوراورادربطن حوادث مشخص می کند. شایان ذکراست که مولف کتاب یکی ازعلمای بزرگ زمانه خود بوده بطوری که درشرح حال اوآمده است که درسال 1148هجری قمری که نادرشاه سلطنت رسیدعلماء بزرگ را دردشت هغان جمع نموده که با انشاءحظبه رسما سلطنت اورا اعدام وتهنیت گویند مجلس بسیارمهیب ورعب آوربودکه فصحائی چون سحبان را الکن مینمود با تفاٌق حاضرین مولف برای این کاربزرگ ودشوارمعین ومنتخب وخطبه ای عالی درنهایت فصاحت وبداغت مرتباَ انشاء نمود که موجب تحسین واعجاب نادرشاه ودیگران گردید.تهیه کننده این موضوع سعی کرده است که مطا لب خود را ازکتاب تذکرشوشترکه ناشرآن کتابفروشی صافی اهوازدرسال 1328هجری شمسی می باشد بدون هیچ گونه تغییروبا همان شیوه نژقدیمی برای خوانندگان درنظربگیرد. نا گفته نماند که درچاپهای بعدی این کتاب مطالبی نا درست وبدون هیچ گونه سند تاریخی درمورد نسب آل کثیرتوسط گرد آورندگان فعلی،نه مولف اصلی کتاب درسالهای اخیراضافه شده است که مورد اعتراض بعضی ازشخصیتهای قبیله آل کثیرقرارگرفته است.                                                                                                  &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;  ((سال 1137هجری قمری شیخ فارس بن مساعد بن ناصرخنیفر ))&lt;/FONT&gt;     &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; لاجرم صفی هیرزاد دربختیاری محبوس وابوالفتح خان بدولت معاودت بشوشترنمود وثانیاَ سرخیلان به بختیاری را برسردادنصفی هیرزا رای قرارگرفت برفاقت خواجه اسمعیل بختیاری درشهرذ-لحجه سی وهفت وارد محال گرائی شوشترو ابوالفتح خان با سپاه وسادات واعیان با ستقبال او رفتند وبکو کبه تماهترداخل شهرنمودند ودرقلعه فرود آوردند و چند روزی با این قرارگذشت تا ابو الفتح خان بمشورت یوزباشیان و بعض سادات او را گیراینده محبوس نمود وقلیل اسبایی که درآن چند روزازبابت پیش کشیده های مردم در سر کاراوبهمرسیده بود بموافقان تقسیم کرد واینمعنی موافق رای سایرالناس بنود وایشان غوغا نمود وخان درقلعه محصور شد ودزفول هم باین سبب برهم خورد ومردم شوریدند ومهرعلیخان بیک نایب را بیرون کردند وولایترا بشیخ فارس بن مساعد بن ناصر بن خنیفر نامزد نمودند وروز بروزآن فتنه غلیظتر شدو اختیار بدست سفها وجهٌال افتادومشایخ عرب جمعیٌت نمودند وابولفتح خان ضعیف شد . بسردادن صفی هیرزاتن دردادوچون اورا ازقلعه بیرون آوردند وهوا خواهان بوجود او قویحال شدند ابوالفتح خان ازشهربیرون رفت واختیارتوقف درمیان عرب نمود و آخرازآنجاهراسان شده بجبال بختیاری متحصن شد.ودرایام صفی هیرزاحکومت شوشترباشیخ فارس بود و تمشیت اموربکفایت اسفند یاربیک منوط بود.                    &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;            &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;                                          سال1142هجری قمری&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;                                                         &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;&lt;STRONG&gt;بعد ازقتل صفی هیرزا اسفند یاربیک مذکورجهت حفظ نظام وحصول اطمینان وآرام با شیخ فارس مدارا وسازش نمود که آسیبی برعایا وضعفا نرسیده وطرق وشوارع فی الجمله مامون ومسلکوک بود ودرآن ایام شاه طهماسب بخراسان بود ونادرقلی بیک افشارابیوردی با وپیوست و خدمات با یمان بتقدیم رسانید کلبعلی خان حوالی بروجردبودکه برعزل خود مطلع شد قشون را مرخٌص نمود وخود مخفف روانه خدمت سردارشد وچون سردارازشیربکوهکیلوآمدابوالفتح خان را با ستمالت علیمردان خان بفیلی فرستادوکلبعلیخانرابتحصیل هزارتومان پیش کش و ورود بشوشترفرستاد وایشان هردودواسط ماه رمضان چهل ودو وارد شوشترشدند وخود با محمد علی خان و عساکر منصوره در سلخ ماه رمضان 1142 داخل شدند و طهماسب قلیخان در خانه معصوم آقا و محمد علی خان در خانه میرشکاو فرود آمدند و سیورسان قشون را سه روزه اسفند یاربیک تدارک نموده بودند و در آن سه روزه ده روزه دیگر حواله شد و بسهولت از مردم بازیافت شد که خلق چندان ستمی نکشیدند و شیخ ناصر بن حمید آنرا با چند نفر دیگر که از مشایخ عرب بخدمت آمده بودند.در شوشتر محبوس و همراه بردند.&lt;/STRONG&gt;                                                                                                     &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;سال 1160 هجری قمری(شیخ سعد بن شیخ فارس و سایر شیوخ آل کثیر)&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;چون علی قلیخان بن ابراهیم خان که برادر زاده نادر شاه بود بر سریر سلطنت جلوس و خود را بعادلشاه مرسوم نمود و رقم ایالت حویزه باسم مولی مطلب خان و حکومت شوشتر باسم عباسقلیخان فرستاد و سید مطلب خان عباسقلیخانرا مرخص و مخلع نموده بدزفول فرستاد و محمد رضا بیک روانه حویزه شد محمد بیک برادر عباسقلی خان در محرم شصت و یک بنیابت شوشتر آمد دو سه ماه بدینمنوال گذشت و در ماه جمادی الثانی سید مطلب خان بقصد تنبیه شیخ سعد بن شیخ فارس و سایر مشایخ ال کثیر از حویزه حرکت و ایشان بسمت شوشتر تلیه نمودند و محمد بیک نایب و سایر معارف ایشانرا تقویت و امداد و در محل سرخکان محاربه واقع شد مولی مطلب مغلوب و عنان عزیمت بسمت حویزه مقلوب گردانید و محمد رضا بیک که با او بود برامهرمز برفت.در اوایل ماه رمضان ولایت بر او(حاج ابولحسن حاکم شوشتر)شورید و مردم غوغا نمودند و او در قلعه بمحاصره افتاد و بعض سادات و آقایان گند زلو اسمعیل بیک بن مهر علی خان را که در شوشتر بود بر خود حاکم نمودند و عباسقلیخان محمد خان را با جمعیتی از یک جهتان بامداد حاجی ابولحسن فرستاد و ایشان از راه رودخانه خود را به قلعه رسانیدند و مردم شهر خود را بمشایخ عرب رسانیده بنای موافقت با ایشان بعهد و میثاق استوار نمودند و در دزفول نیز شورش سانح شده اهل دزفول بقلعه ریختند و محمد رضا بیک را از حبس بیرون آوردند و چون عباسقلیخان این اوضاع بدبد خود با مخصوصان بسمت فیلی برفت و محمد خان از استماع اینخبر ضعیف شده  و از قلعه شوشتر بیرون آمده در چهارم شوال در میان بازار بغوغای عام مقتول گردید و محمد رضا بیک از دزفول به مشایخ آل کثیر پیوست و ایشان نیابت شوشتر باو مفوض داشتند و در شهر ذیعقده داخل شوشتر شد اسمعیل بیک بیدخل گردید و دران ایام مکاتیب از محمد رضا بیک فیلی پل تنگی که در خراسان بود رسید متضمن اینکه حکومت شوشتر با او مرجوع گردیده و نوشته نیابت باسم محمد رضا بیک میر شکار فرستاد و قبل از انکه خبر حکومت او اشتهار بیابد مکاتب متعدده مشتمل بر حکومت شاه مراد بیک بن قرابیک بن یولی آقا گند زلو که منجمله افشار مامورین بخراسان بود رسید و شاه مردان خان با فوجی از سپاه رکابی و اسمعیل خان نسابی حاکم بروجرد تا حدود قلعه بیدرویه رسیده و در آنجا ما بین مرازمان ایشان و طایفه الوار فیلی که در آنسر حد بودند منازعه واقع شد و جند روزی در آنجا محصور گردیدند و اعراب آل کثیر این معنی را فرصت دانسته بسرعت تمام تر خود را بآ نجا رسانیدند و شاه مراد خان را گرفته اموال و اثاث او را با قشونی که همراه داشت صاحب شدند و همگی را همراه آورده نزد خود نگاه داشتند و اسمعیل خان را فی الجمله مراعات مینمودند و شاه مراد خان در خیمه شیخ سعد مقید و محبوس تا آنکه نیم شبی فرصت نموده بگریخت و شب دیگر خضیة داخل شهر شده بخانه نوروزخان بیک برادر خود در محله گرگر قرار گرفت و اهل آن محله تعصب نموده.جمعیت کردند و اسباب حکومت او ترتیب دادند و شیخ سعد با اعراب آل کثیر و اهل محله دستوا اتفاق ورزیده بدفع او کوشیدند و چون این مقدمه بطول کشید شاه مراد خان از شهر بیرون رفت و در عقیلی جنگی عظیم بین الفرقین واقع شد و شاه مراد خان شکست خورده خود را به کوه کشید و مجادله و محاربه متقطع گردید و محمد رضا بیک در امر خود مستقل و اعراب به مساکن خود معاودت نمودند و چون دولت ابراهیم شاه نیز سپری شد و شاهرخ میرزا بن رضاقلی ابن نادر شاه در خراسان جلوس نمود و صالح خان بیات سابق الذکر در بلاد فارس جمعیتی داشت و چاپاران او بار دو رفت و آمد مینمودند رقم ایالت شوشتر بتاریخ ربیع الاول شصت و سه باسم محمد رضا بیک رسید که فرستادگان او از اردو اورده بودند و اینعالیجناب اجلاس عام نموده رقم مطاع خوانده شد و تمامی اهل ولایت باین خبر مشعوف و همت باطاعت او مصروف داشتند و اینمعنی ملایم طبع شیخ سعد و قبیله نبود باین سبب در مقام انکار قطع طرق و شوارع و بجمعیت باتفاق محله گرگر بمحاصره محله دستوا پرداختند و اعراب تا حوالی باغ حسن بیک و مستوفی آمدند و در این بین رقم ایالت باسم شیخ سعد خان از پادشاه جدید که در اصفهان جلوس نموده اسمعیل شاه بن میرزامرتضی بن میر سید علی خلیفه سلطانی رسید و چون اهل ولایت با محمد رضا خان صادق الکلمه و راسخ الغرم بودند بالاخره کار به مصالحه انجامید و شیخ سعد خان تفویض امور حکومت بمفری الیه نمود و او را در هرباب صاحب اختیار و بحالت سابق برقرار گذاشته مراجعت کرد و تا حالتحریر که یوم الاحد ثامن عشر رجب المرجب هزارو صدو شصت و چهار است بدینمنوال است تا من بعد در   کارخانه تقدیر رب العالمین چه نقش صورت پذیرد                         &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;سال 1164 هجری شمسی(شیخ حرب بن کریم بن خنیفر)&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;در شهر صفر 1164 هذه سنة عباسقلیخان سابق الذکر که در محال پشت کوه فیلی مقیم بود معاودت به دزفول نمود و اهل بلد با او یک جهت گردیدند و مهرعلیخان که تا آنوقت حاکم بود از شهر بیرون آمد و بقلعه بند بار که خود در یک فرسخی بنا نموده بود قرار گرفت و منسوبات و ابتاع د ر انجا باوپیوستند و عباسقلیخان در دزفول مستقل گردیدند و شیخ حرب بن کریم بن خنیفر که با مهرعلیخان نسبت مصاهرت داشت تعصب نموده شیخ سعد خانرا با سایر مشایخ آل کثیر بمحاصره دزفول کشانید و حاجی طالب بن حاجی صوف بن پرویز آقای گرجی دزفولی را که منجمله مخصوصان قدیم عباسقلیخان و جهت انتظام امر وارد حضور مشایخ شده بود مواخذه و مصادره نمودند و در بین مولی مطلب باتفاق شیخ ثامر بن عبدالقادر بن عبدالخالق بن فریح و شیخ مذکور بن عبدالسید بن بلاسم و سایر مشایخ آل سلطان آهنگ تاخت و تنبیه جماعت آل کثیر نمودند و قبل از حرکت از حویزه اینمعنی را ببعض اعیان اینولایت اعلام و ایشانرا از حقیقت اراده خود مطلع ساختند و مشایخ آل کثیر بعد از استماع اینخبر از محاصره دزفول برخاسته باستمداد مدافعه دشمن پرداختند و شیخ عبدالله بن عرمان بن خنیفر بخصوص استمداد از اهل اینولایت عمومآ و از نواب محمد رضا خان خصوصا وارد شهر گردید و سید فرج الله بن سید محمد صادق کلانتر که با نواب عالی نسبت مصاهرت داشت برفاقت مشارالیه نهصت نموده از هوا خواهان و منسوبان جمعی کثیر متابعت نمودند و آل کثیر باین جمعیت قوی حال گردیده در کنار رود کرخه منزل ساختند و مولی مطلب با عساکر خود در مقابل ایشان در آنطرف شط نزول نمود و چون موسم بهار و آب شط در طغیان و عبور از شط متعذر بود طرفین مدتی مدید از تناول یکدیگر ممنوع بودند تا بعد از فرو نشستن آب و پیوستن عباسقلیخان به مولی مطلب باین طرف عبور نمودند و نایره محاربه و مجادله و قتال اشتعال پذیرفته مدت چهار ماه بدینمنوال بگذشت و همه روزه جمعی از طرفین مقتول و جمعی مجروح میگردیدند و این تقریب بسیاری از زروع بتلف رسیده خسارتهای کلی و ضررهای بی پایان بعبادالله رسید و ضعفا و دردمندان بغایت متضرر گردیدند و در اکثر معارک سید فرج الله لوازم فرزانگی معمول و اعراب بوجود او مستظهر بودند تا در اوایل ماه مبارک رمضان آنمقدمه بنحوی از انحاء صورت نوعی پذیرفته هر یک بمنزل خود مراجعت نمودند  ودر خلال این احوال نواب اسماعیل شاه باتفاق جمیع امرا و امنا و ارکان دولت و عساکر رکاب از دارالسلطنه اصفهان بقصد تنبیه و تادیب سرکشان فارس حرکت نمود و اختیار امور دولت و حل و عقد کلیات و جزئیات احوال سلطنت از هر جهت باعلیمرادان خان بن حیدر آقای ناظر بختیاری چارلنک بود و در حین معاودت از شیراز فی ما بین امرا اختلاف و نزاع طاری شده نواب اقدس باتفاق کریم خان زند و علی صالح خان هفت لنگ بختیاری و سایر خوانین روانه اصفهان و علیمرادخان بااتباع و خواص خود را به کوهستان گرمسیر بختیاری کشیده و چون سلسله سرخیلان بختیاری را از قدیم الایام با اباء و اجداد کرام سید فرج الله مذکور رسم پیر و مریدی در میان بود بوساطت سید فرج الله فیما بین علیمرادخان و شیخ سعد خان سابق الذکر و سایر مشایخ آل کثیر طریق موافقت و مواخات مسلوک گردید و ابواب رفت و آمد از طرفین مفتوح و عهود صداقت و یکجهتی را بایمان و مواثیق مفلط استوار نمودند و شیخ علوان بن شیخ سعد خان با فواجی ملازمان در منزل بنوار بختیاری بمعسکر علیمرادخان پیوسته تا کنون در آنجا متوقف میباشد.                      &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#cc3300&gt;سال 1165 هجری قمری&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#000099&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;در اوائل هذه السنة شصت و پنج فی ما بین مشایخ آل کثیر شقاق و نفاق بهمرسید و اکثر ایشان از طور سلوک شیخ سعد ناراضی و گله مند گردیدند و رئیس ایشان شیخ ناصر بن کریم بود او مردی عاقل و با تمکین است و بلطائف تدبیر چنان کرد که اکثر بنی اعمام و عشیره حتی شیخ مطلب برادر شیخ سعد را با خود متفق ساخت و چند روزی مصلحون خیر اندیش تسکین آن فتنه نمودند و چنان شد که النیام و موافقت فی الجمله مابین ایشان دست بداد و رفت و آمد رسمی با همدیگر نمودند لیکن کینها باقی بود و رفته رفته بتظاهر افتاد و شیاطین الانس در کار افساد بودند و ماده بحدی غلیظ شد که دیگر قابل اصلاح نبود لاجرم نایره جدال و قتال اشتعال پذیرفت و طرفین هر یک علحده از حاکم و اعیان شوشتر استمداد نمودند و مردم از امداد ایشان احتیاط        و مصلحت در آن دیدند که خود بان فتنه آلوده نسازند و چنان کردند و بین الطرفین جنگ ها قایم شد و در آن معارک شیخ طعان برادر شیخ ناصر و شیخ سلامه بن حرب برادرزاده او مقتول گردیدند و اینمعنی باعث زیادتی اصرار شیخ ناصر و موافقان گردید تا آنکه جنگ سلطانی واقع و شیخ سعد مغلوب و در معرکه دستگیر گردید و اولاد و اعوان او متفرق گردیدند و چند روزی او را در خانه شیخ عبدالله بن رملی بن مساعد که عمزاده بلا واسطه او بود نگاهداری و بعد از آن رخصت انصراف دادند و با اهل و عیال روانه محال آل خمیس گردید و منسوبان و متعلقان باو ملحق گردیدند و شیخ مطلب برادر او نیز باو پیوسته در آنجامتوقف میباشند و مشیخت آل کثیر بدون منازع و مخاصمه شیخ ناصر مذکور قرار گرفت و اهالی شوشتر و دزفول حکومت او را قبول و مراسم تسلیم و انقیاد معمول نمودند و چون مهر علیخان سابق الذکر برابطه ای که با شیخ ناصر داشت قویحال گردید از قلعه بندبار که تا آنوقت در آنجا متوقف  بود اراده به دزفول و شیخ ناصر امداد و اعانت نمود.   &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;شیخ ناصر در اوائل اقتدار خود وارد شوشتر و در خانه سید فرج الله نزول نمود و حاجی نظر علی بن حاجی محمد امین فقیره را که از مخصوصان محمد رضا خان بود محبوس و مبلغی کلی مصادره نموده و بعد از دریافت آن وجه شیخ ناصر روانه منازل خود گردیده حاجی نظرعلی در خانه سید فرج الله همچنان محبوس بماند و مشوبات او جهت استخلاص او بمیرزا عبدالله سابق الذکر توسل نمودند و میرزا عبدالله چندین نوبت با لمشافهة و غائبانه شفاعت و درخواست رخصت او از سید فرج الله نمود و سید فرج الله ببعض معاضیر در آن باب تاخیر نمود اینمعنی سبب نقار خاطر میرزعبدالله گردید نهایت رسم دید و بازدید و رفت و آمد و سایر رسوم ظاهره بینهما برقرار بود تا انکه نیمشبی حاجی نظر علی فرصت یافته از محبث گریزان و بزحمت تمام افتان و خیزان خود را بخانه میرزعبدالله رسانید و میرزاعبدالله بزبان ملاطفت او را دلداری  و نزد خود نگاهداری و بنحوی که لایق ارباب مروت بود او را پرستاری و غمخواری نمود و در ساعت که اینخبر انتشار یافت موافقان که تا آنزمان بعضی در شکنجه جفا و بعضی ممتکف زاویه اختفا و جمعی ملتزم طریقه مدارا و سکوت و گروهی از افسردگی فرسوده و فرتوت بودند متظاهر گردیدند و چنان شد که اکثر محلات دستوا و بعض محلات گرگر همه همراهی و همزبان و بقسم قرآن تجدید عهد و پیمان نمودند و چون شیخ ناصر از اینواقعه خبردار گردید مکتوبی خشونت آمیز در کمال تهدید و نهانت تاکید و تشدید به میرزاعبدالله فرستاد و او را از نگاه داشتن حاجی نظر علی منع بلیغ نمود و ایشان اعتنا ننموده بر رای خود اصرار نمودند و مکاتبت محبت آمیز مشتمل بر عذر خواهی مقدمات گذشته و تقاعد از اعانت و امداد در اول وهله بمحمد رضا خان در دزفول فرستادند و او بامدن شوشتر تکلیف و ترغیب نمودند و مشار الیه ابتدا علیقلی بیک پسر خود را با جمعی دزفولی روانه نمود و شب وارد شده علیقلی بیک در خانه خود منزل نمود و همراهان را در خانهای متعدد در همان محله نزول فرمود و سویسها و سنگرها بساختند و سید فرج الله مردم خود را مامور نمود که آنچه از سو بها دسترس بود و خراب کردند و دو روز بعد از آن محمد رضا خان خود وارد شهر گردید و سید فرج الله در ساعت جمعیت نموده بر او یورش نمود و محمد رضا خان بحال توقف ندیده خود را بخانه میرزاعبدالله رسانید و خانه خان با اکثر خانه های آنمحله بجاروب غارت از چرک جیضه دینا پاک گردید و آتش فتنه بنحوی اشتعال پذیرفت که در ازمنه مسابقه هرگز معهود و معمول نبود و طرفین شب و روز بمحافظت ثفور و حدود بتوب و تفنگ مشغول و همه روزه جمعی مجروح و مقتول میگردیدند و سید فرج الله و شاه مراد خان سابق الذکر باو رفیق شفیق بود و ابراهیم بیگ گندزلو منجمله شاهمردان مذکوروحاجی محمد علی بن ملاکاظم وجمعی دیگردراوائل این فتنه بآ سیب گلوله مجروح گردیدندوباین سبب آثارضعف درجانب   ایشان بظهوررسید. ومقارن اینحال شیخ ناصربا اکثرمشایخ آل کثیرتبقویت ایشان وارد ولایت وچندین روزبخصوص تسکین این فتنه توقف نمودند وموثرنیفتاد وهیچ یک  ازطرفین ازسخن اول خود بهیچ وجه تنزل ننمود تا آنکه سیخ ناصربا رفقا بناخوشی  ازشهرروزانه شده بعدازدوسه روزخانه کوچ عرب رابمحاصره شهرکشایند ومحل &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#000099&gt;عقیلی را ازتصَرف میرزاعبداله انتزاع ومردم خود رابضبط آن مرکل گردایند واملاک محمد رضاخان را که درخارج بلربود خراب واشجار رامقطوع و اتلاف یقول و زروع نمودند و بمضمون ان البلاء اذنرل یقوم عم الصالح و الطالح از شر این آتش هزار بیگناه سوخته و درد مصیبت در دل اندوخته و بترکتاز اجلاف اعراب همگی املاک و مزارع خراب و محصول ارباب منحصر در یاس و ضطراب و موافقان و مخالفان و کسانیکه مطلقآ ربطی و رجوعی باین امور ندارند همه با یکدیگر بر حاصل حرمان و دانشمندان متحیر در چاره اینکار بیسامان و علاج درد بی درمان و چون موافقان محمد رضا خان این اوضاع مشاهده نمودند و دانستند که زیاده اصرار بیصرفه و موجب ندامت است بجانب سید فرج الله میل نمودند و فرستادگان ایشان در جز وعهد و میثاق گرفتند و محمد رضا خان احتیاط نموده از خانه میرزا عبدالله بیرون آمده بخانه سید عبدالله بن سید محمد تقی مستوفی انتقال و روز دیگر رای بر آن قرار داد که انجام اینمقدمه را برای آقا طالب سابق الذکر تفویض نماید و آقا طالب تعهد انجام آن بروجهی که متضمن مصلحت وقت باشد نمود و چون محمد رضا خان مطمئن خاطر گردید بخانه آقا طالب نقل مکان نمود و در همانروز آقا طالب روانه حضور شیخ ناصر و در معاودت شیخ عبد علی بن رملی و شیخ علی بن مطلب بن حسین بن علی بن عنیفق و شیخ سالم بن حرب را همراه آورده که محمد رضا خان را با عزاز و احترام و اطمینان تمتم از شهر بیرون برده بخانه شیخ ناصر رسانیدند و بشفاعت آقا طالب تفصیرات مردم دستوا و سایر موافقانرا بعفو مقرون داشته و در همانروز برفاقت محمد رضا خان کوچ نموده و مردم از مضیق محاصره بیرون آمدند و فرمانروائی بلد کماکان بسید فرج الله استقرار یافته ضعفاء و فقرا از دردسر منازعه روسا فارغ گردیدند و مدت این جنگ و جدال سی و یه روز بود و مقارن استقامت مشتری فرو نشست و عدد مقتولین از معارف و غیر هم قریب بهشتاد بود و هر چند بروفق کریمه و اتقوا فتنه لاتصیبن الذین ظلموامنکم خاصه برقابه سکنه این مرز و بوم آسیب این قضیه عموم داشت نهایت بهره راقم این سطور از مکاره و متاعب این فتنه پر شور زیاده از دیگران بود اجاره و اوباش در چار سوی خانه چون خیل مور و در و دیوار کاشانه از آسیب گلول پر سور افتراز آشیان زنبور شب تا صباح از صدای طبل جنگ و نعره توپ و تفنگ مرغ خواب از آشمان چشم پریده و تیغ ستیزه سویه داران رشته مجالست احباب و رفت و آمد اصحاب اطیا برابریده مدار صحبت بر همنشینی سپاه و چریک و لهوالحدیث مکالمات ایشان نا خوشتر از آواز دهل نزدیک القصه بعد از طی مقدمه بچند روزی آقا طالب و جمعی کثیر از اعزه و اعیان را با خود متفق ساخته و بجمعیت تمام بخانه شیخ ناصر رفته استدعای محمد ضا خان نمودند و شیخ ناصر با جمعی از عشیره مرافقت نموده بکوکبه تمام نواب عالی را داخل ولایت نمودند و سید فرج الله و موافقان در هر باب متابعت رای او را بر خود التزام نمودند تا غره شهر رمضان شصت و شش بدینمنوال بود و بعد از آن خلاف و شقاق تجدد یافته و وقایع و سوانح بسیار رو داده که قابل تحریر نیست حق سجانه و تعالی همگی را براه خیر هدایت و از شرور شیاطین الانس و الجن حراست و حمایت نماید.بحمدوآله.&lt;/FONT&gt;      &lt;/STRONG&gt;                      &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 08 Sep 2007 15:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=alkasir&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>alkasir</dc:creator>
<guid>http://alkasir.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
